شهید نعمت الله حاجیان

شهید نعمت الله حاجیان

شهرت :

حاجیان
تاریخ وفات :
1361/05/18
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

 

 

فرزند مصطفی هجدهم فروردین 1338ش در اصفهان به دنیا آمد. تحصیلات خود را تا پنجم ابتدایی ادامه داد و بنا بر مشکلات مالی خانوادگی از تحصیلات باز ماند و به شغل صافکاری روی آورد. وی از جوانان فعال بود و در شرف پیروزی انقلاب علیه رژیم پهلوی در تظاهرات، راهپیمایی ها، پخش اعلامیه و همچنین تکثیر نوار و پائین کشیدن مجسمه شاه فعالیت داشت.

 با پیروزی انقلاب و آمدن امام به کشور وی با موتور خود به تهران رفت و بعد از برگشت با شور زیاد آن صحنه ها را تعریف می کرد. حاجیان در جلسات قرآن شرکت می کرد و بسیار خوش اخلاق بود و به خانواده اهمیت بسیار می داد و بیشتر وقت خود را با آنها می گذراند.

 وی در تاریخ 15/9/1359 به عنوان فرمانده گروهان تیپ سنندج به مناطق شمال غرب گسیل و در رویارویی با عوامل منحرف دمکرات و کومله از جان و دل مایه گذاشت. مدتی بعد با تشکیل ارگان سپاه در تاریخ1/2/1360 به عضویت سپاه درآمد و در منطقه کردستان و کامیاران به خدمت مشغول بود. وقتی به مرخصی می آمد به گلستان شهدا می رفت و هنگامی که امام دستور به ازدواج داد، به خانواده اش گفت که برای او همسری را انتخاب کنند. بنابراین در تاریخ 17/4/1361 ازدواج کرد و دوباره به جبهه برگشت.

 وی فرمانده عملیات بود. او یک بار در طی نبردهای متعدد در تاریخ16/3/1361 در حالی که مسؤولیت عملیاتی در محور کامیاران را برعهده گرفته بود، به شدت مجروح و در بیمارستان بستری شد. وی پس از بهبودی به جبهه برگشت.

شهادت:

 سرانجام در هجدهم مردادماه 1361ش بر اثر انفجار مین در محور کامیاران- مریوان به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلستان شهدای اصفهان، قطعه رمضان، ردیف5، شماره46 به خاك سپرده شد. همرزمان شهید بیان می دارند که هنگامی که او به شهادت رسیده، دمکراتها جشن گرفتند و خوشحالی می کردند که یکی از دشمنان آنها کشته شده است.

فرازی از وصیت نامه شهید؛

... من با آگاهی به این جهاد مقدس پا نهادم و خدا که انشاءالله این جهاد مقدس را قبول کند. ... و ای خواهر عزیز حجاب تو کوبنده تر از خون من است. فراموش نکنید دنیا به آخر می رسد. سعی کنید به دنیا دل نبندید و خود را مهیای سفر آخرت کنید... مادرم هر گونه افسردگی تو باعث عذاب من می شود. خوشحال و امیدوار باش، مادر و پدرم به من درسی آموختید که پای خود را جا پای یاران حسین (ع) گذارده ام و چه کشته شوم و چه پیروز برگردم برای تو افتخاری بزرگ است. برادران و خواهران عزیز در نماز جمعه و جماعت شرکت کنید و جای من را در جلسات قرآن پر کنید.

   

                           


مشروح زندگی نامه

فرزند مصطفی هجدهم فروردین 1338ش در اصفهان به دنیا آمد. تحصیلات خود را تا پنجم ابتدایی ادامه داد و بنا بر مشکلات مالی خانوادگی از تحصیلات باز ماند و به شغل صافکاری روی آورد. وی از جوانان فعال بود و در شرف پیروزی انقلاب علیه رژیم پهلوی در تظاهرات، راهپیمایی ها، پخش اعلامیه و همچنین تکثیر نوار و پائین کشیدن مجسمه شاه فعالیت داشت.

 با پیروزی انقلاب و آمدن امام به کشور وی با موتور خود به تهران رفت و بعد از برگشت با شور زیاد آن صحنه ها را تعریف می کرد. حاجیان در جلسات قرآن شرکت می کرد و بسیار خوش اخلاق بود و به خانواده اهمیت بسیار می داد و بیشتر وقت خود را با آنها می گذراند.

 وی در تاریخ 15/9/1359 به عنوان فرمانده گروهان تیپ سنندج به مناطق شمال غرب گسیل و در رویارویی با عوامل منحرف دمکرات و کومله از جان و دل مایه گذاشت. مدتی بعد با تشکیل ارگان سپاه در تاریخ1/2/1360 به عضویت سپاه درآمد و در منطقه کردستان و کامیاران به خدمت مشغول بود. وقتی به مرخصی می آمد به گلستان شهدا می رفت و هنگامی که امام دستور به ازدواج داد، به خانواده اش گفت که برای او همسری را انتخاب کنند. بنابراین در تاریخ 17/4/1361 ازدواج کرد و دوباره به جبهه برگشت.

 وی فرمانده عملیات بود. او یک بار در طی نبردهای متعدد در تاریخ16/3/1361 در حالی که مسؤولیت عملیاتی در محور کامیاران را برعهده گرفته بود، به شدت مجروح و در بیمارستان بستری شد. وی پس از بهبودی به جبهه برگشت.

شهادت:

 سرانجام در هجدهم مردادماه 1361ش بر اثر انفجار مین در محور کامیاران- مریوان به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلستان شهدای اصفهان، قطعه رمضان، ردیف5، شماره46 به خاك سپرده شد. همرزمان شهید بیان می دارند که هنگامی که او به شهادت رسیده، دمکراتها جشن گرفتند و خوشحالی می کردند که یکی از دشمنان آنها کشته شده است.