شهید علی محمد خودسیانی

شهید علی محمد خودسیانی

شهرت :

خودسیانی
تاریخ وفات :
1360/07/01
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند محمد ابراهیم در اسفند 1339ش در آبادان به دنیا آمد. دوران كودكی را در شهر آبادان گذراند و بعد از آن به همراه خانواده اش به اصفهان آمد. دوران دبیرستان را در اصفهان به پایان رساند.

 با شروع انقلاب اسلامی در سال 1356ش فعالیتهای خود را علیه رژیم پهلوی گسترش داد و حتی چندین بار هم دستگیر شد ولی هیچگاه دست از مبارزه برنداشت.

 با پیروزی انقلاب به خدمت سپاه درآمد و در اصفهان آموزش های كوهنوردی و نظامی دید. سپس به عنوان مسؤول آموزشی نظامی در استان های لرستان و سیستان و بلوچستان انتخاب شد و همچنین برای كمك به مردم محروم آن منطقه به آنجا رفت و همچنین وی از مؤسسان تشكیل بسیج شهرستان درود بود.

 علی محمد با شروع جنگ تحمیلی به جبهه های جنوب آمد و در منطقه دارخوین مشغول به فعالیت شد و در عملیات فرماندهی کل قوا در تاریخ21/3/1360 که به آزادسازی3 کیلومتر از اراضی تحت اشغال دشمن گردید. پس از این عملیات خط پدافندی مستحکمی به فاصله نزدیک نیروهای متجاوز کشیده شد که به آن خط رضایی ها می گفتند. این خط از کنار رودخانه کارون تا کنار نهر شادگان ادامه داشت.

 در کنار کارون آتش سنگین بعثی ها بسیار سنگین بود و از پیچ حاشیه کارون به طرف خط پدافندی، تعداد زیادی مجروح و شهید می شدند که به همین سبب آن را پیچ شهدا می نامیدند.

 پیچ شهدا زیر دید مستقیم دشمن بود و به همین علّت دشمن مدام خمپاره می انداخت در فاصله 50 متری چپ پیچ، سنگر محكمی ایجاد شد و در آن یك قبضه خمپاره 60 آماده به كار شد. به دلیل كمبود مهمات و مسؤولیت سنگینی كه این قبضه خمپاره انجام می داد، می بایست كسی انتخاب شود كه بتواند به نحو احسن مأموریت را انجام دهد. نیروها كنترل شد و این مسؤولیت بر عهده علی خودسیانی گذاشته شد.

بزرگ مردی كه راه رفتن او صدای تكبیر و حماسه بود و سیمای او مصداق زاهدان شب بود. او اطمینان و آرامش را به خط بازگرداند. نیروهای بعثی که حمله وسیع نیروهای ایران را برای آزادسازی شمال آبادان احتمال می دادند؛ در تاریخ28/6/60 عملیات سنگینی را علیه خط پدافندی رضایی ها شروع کردند. خط رضایی ها یک لحظه از آتش دشمن در امان نبود و علی خودسیانی در میان آتش دشمن یک لحظه آرام نداشت و پر خروش بر دشمن خمپاره می ریخت. صدای تکبیر علی مرتب با انداختن هر گلوله در خمپاره شنیده می شد و ناگهان یکباره با فریاد تکبیر انفجاری زیر پای او رخ داد، وی در خون خود غلطید و دو پای او قطع شد. او را به بیمارستان کوت عبداله نزدیک اهواز منتقل کردند.

 شهادت:

وی در آخرین ملاقات خود با شهید مصطفی ردانی پور در روز 30/6/60 گفت: « وقتی در آتش انفجار قرار گرفتم در آن حالت جای خودمو تو بهشت دیدم و روحم بهشت رو درک کرد و در حالی که قطرات اشک روی چهره او سرازیر شد گفت من شهید می شوم، من جای خودمو تو بهشت دیدم» سرانجام پیکر او به اصفهان منتقل شد و در گلستان شهدای اصفهان قطعه شهدای انقلاب ـ طریق القدس، ردیف7 ، شماره 49 به خاك سپرده شد.

مدتی بعد از شهادت وی، ناصر و منصور برادران دوقلو و کوچک وی عازم جبهه شدند و در لشکر امام حسین(ع) مشغول خدمت شدند. مسؤولان سازماندهی نیروها برای اینکه احتمال شهادت هم زمان آنها کم شود، آن دو برادر را در دو واحد جداگانه سازماندهی کردند. یکی را در واحد بهداری رزمی و دیگری را در گردان موسی بن جعفر(ع) سرانجام در عملیات بدر هر دو برادر شرکت داشتند و تقدیر الهی آن بود که هر دو در آن عملیات در 20 اسفندماه 1363ش به شهادت رسیدند.

    فرازی از سخنان شهید؛

برای رسیدن به الله باید رنجها و سختی هایی را كه در این مسیر وجود دارد، تحمل كرد و در كوره آتش تجربه ها آبدیده شد و در مبارزه با نفس با جهاد اكبر تمامی خصلت های شیطانی را سركوب نمود كه مانع رسیدن به خدا می شود.

    ... تاریخ هرگز صحنه های فجیع كشتار بیرحمانه این وحشیان را در ویتنام، فلسطین، ایران، الجزایر و دیگر ملل را از یاد نخواهد برد و هر كدام اینها لكه ننگی شده بر چهره پلید این جنایتكاران و این حقیقت را به اثبات می رساند كه خلق های مستضعف برای رسیدن به حقوق حقّه خود تنها یك راه دارند و آن راهی است كه از لوله های آتشین مسلسل هایشان می گذرد.

 


مشروح زندگی نامه

فرزند محمد ابراهیم در اسفند 1339ش در آبادان به دنیا آمد. دوران كودكی را در شهر آبادان گذراند و بعد از آن به همراه خانواده اش به اصفهان آمد. دوران دبیرستان را در اصفهان به پایان رساند.

 با شروع انقلاب اسلامی در سال 1356ش فعالیتهای خود را علیه رژیم پهلوی گسترش داد و حتی چندین بار هم دستگیر شد ولی هیچگاه دست از مبارزه برنداشت.

 با پیروزی انقلاب به خدمت سپاه درآمد و در اصفهان آموزش های كوهنوردی و نظامی دید. سپس به عنوان مسؤول آموزشی نظامی در استان های لرستان و سیستان و بلوچستان انتخاب شد و همچنین برای كمك به مردم محروم آن منطقه به آنجا رفت و همچنین وی از مؤسسان تشكیل بسیج شهرستان درود بود.

 علی محمد با شروع جنگ تحمیلی به جبهه های جنوب آمد و در منطقه دارخوین مشغول به فعالیت شد و در عملیات فرماندهی کل قوا در تاریخ21/3/1360 که به آزادسازی3 کیلومتر از اراضی تحت اشغال دشمن گردید. پس از این عملیات خط پدافندی مستحکمی به فاصله نزدیک نیروهای متجاوز کشیده شد که به آن خط رضایی ها می گفتند. این خط از کنار رودخانه کارون تا کنار نهر شادگان ادامه داشت.

 در کنار کارون آتش سنگین بعثی ها بسیار سنگین بود و از پیچ حاشیه کارون به طرف خط پدافندی، تعداد زیادی مجروح و شهید می شدند که به همین سبب آن را پیچ شهدا می نامیدند.

 پیچ شهدا زیر دید مستقیم دشمن بود و به همین علّت دشمن مدام خمپاره می انداخت در فاصله 50 متری چپ پیچ، سنگر محكمی ایجاد شد و در آن یك قبضه خمپاره 60 آماده به كار شد. به دلیل كمبود مهمات و مسؤولیت سنگینی كه این قبضه خمپاره انجام می داد، می بایست كسی انتخاب شود كه بتواند به نحو احسن مأموریت را انجام دهد. نیروها كنترل شد و این مسؤولیت بر عهده علی خودسیانی گذاشته شد.

بزرگ مردی كه راه رفتن او صدای تكبیر و حماسه بود و سیمای او مصداق زاهدان شب بود. او اطمینان و آرامش را به خط بازگرداند. نیروهای بعثی که حمله وسیع نیروهای ایران را برای آزادسازی شمال آبادان احتمال می دادند؛ در تاریخ28/6/60 عملیات سنگینی را علیه خط پدافندی رضایی ها شروع کردند. خط رضایی ها یک لحظه از آتش دشمن در امان نبود و علی خودسیانی در میان آتش دشمن یک لحظه آرام نداشت و پر خروش بر دشمن خمپاره می ریخت. صدای تکبیر علی مرتب با انداختن هر گلوله در خمپاره شنیده می شد و ناگهان یکباره با فریاد تکبیر انفجاری زیر پای او رخ داد، وی در خون خود غلطید و دو پای او قطع شد. او را به بیمارستان کوت عبداله نزدیک اهواز منتقل کردند.

 شهادت:

وی در آخرین ملاقات خود با شهید مصطفی ردانی پور در روز 30/6/60 گفت: « وقتی در آتش انفجار قرار گرفتم در آن حالت جای خودمو تو بهشت دیدم و روحم بهشت رو درک کرد و در حالی که قطرات اشک روی چهره او سرازیر شد گفت من شهید می شوم، من جای خودمو تو بهشت دیدم» سرانجام پیکر او به اصفهان منتقل شد و در گلستان شهدای اصفهان قطعه شهدای انقلاب ـ طریق القدس، ردیف7 ، شماره 49 به خاك سپرده شد.

مدتی بعد از شهادت وی، ناصر و منصور برادران دوقلو و کوچک وی عازم جبهه شدند و در لشکر امام حسین(ع) مشغول خدمت شدند. مسؤولان سازماندهی نیروها برای اینکه احتمال شهادت هم زمان آنها کم شود، آن دو برادر را در دو واحد جداگانه سازماندهی کردند. یکی را در واحد بهداری رزمی و دیگری را در گردان موسی بن جعفر(ع) سرانجام در عملیات بدر هر دو برادر شرکت داشتند و تقدیر الهی آن بود که هر دو در آن عملیات در 20 اسفندماه 1363ش به شهادت رسیدند.

    فرازی از سخنان شهید؛

برای رسیدن به الله باید رنجها و سختی هایی را كه در این مسیر وجود دارد، تحمل كرد و در كوره آتش تجربه ها آبدیده شد و در مبارزه با نفس با جهاد اكبر تمامی خصلت های شیطانی را سركوب نمود كه مانع رسیدن به خدا می شود.

    ... تاریخ هرگز صحنه های فجیع كشتار بیرحمانه این وحشیان را در ویتنام، فلسطین، ایران، الجزایر و دیگر ملل را از یاد نخواهد برد و هر كدام اینها لكه ننگی شده بر چهره پلید این جنایتكاران و این حقیقت را به اثبات می رساند كه خلق های مستضعف برای رسیدن به حقوق حقّه خود تنها یك راه دارند و آن راهی است كه از لوله های آتشین مسلسل هایشان می گذرد.