شهید رضا رضائیان

شهید رضا رضائیان

شهرت :

شهید رضا رضائیان
تاریخ وفات :
1359/10/02
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند احمد به سال 1339ش در خانواده ای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. وی تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم ادامه داد.

 در دوران انقلاب اسلامی همراه با مردم به تظاهرات و مبارزه علیه رژیم پهلوی پرداخت. برای پیشبرد انقلاب از هیچ كوششی دریغ نكرد و در سال 1358ش به عضویت سپاه انقلاب اسلامی درآمد و برای تربیت جوانان و تهذیب خودش به تدریس قرآن پرداخت و اداره چند كتابخانه را بر عهده داشت. او نوجوانان را از طریق بسیج مدارس برای تعلیم و تربیت بهتر به اردوهای خارج از شهر می برد.

در سال 1358ش هنگامی كه سپاه پاسداران جوانان را به سیستان و بلوچستان جهت تعلیم و تربیت مردم و مبارزه با ضد انقلاب اعزام می كرد، به آنجا رفت و مشغول خدمت شد. پس از آن به اصفهان بازگشت و با گذراندن دوره های آموزشی به جبهه های جنگ تحمیلی رفت تا اینكه در جبهه دارخوئین هنگامیكه جهت شناسایی مواضع دشمن به خط مقدم جبهه، روستای سلیمانیه در غرب کارون، به همراهی دو نفر از افراد شجاع و کار کشته به نام حمید علی دوستی و محسن موهبت رفته بود، در کمین دشمن قرار گرفتند و در تاریخ 2/10/1359 مجروح شد؛ ولی بعثی ها سرش را بریده بودند و با خود به خرمشهر برده بودند تا از فرماندهان خود جایزه بگیرند. محسن موهبت بر اثر شدت جراحات در مسیر بازگشت به شهادت رسید اما حمیدعلی نجات یافت و بعداً به شهادت رسید.

جسم پاک و بی سر او را از غرب کارون به دارخوین آوردند. هنگامی که رزمندگان پیکر پاک او را دیدند، غوغایی به پا کردند که یاد و خاطره شهدای کربلا در ذهن ها خطور کرد. سرانجام پیکر پاک او را به اصفهان انتقال دادند و پدرش که مردی متدین و انقلابی بود، رگ های بریده شده گلوی فرزند خود را بوسید و با چهره ای خندان فرزندش را در گلستان شهدای اصفهان، قطعه حمزه سیدالشهدا، ردیف 2، شماره 22 به خاك سپرد. برادرش نیز پس از او به شهادت رسید و در کنار او به خاک سپرده شد.

احمد سالك، فرمانده سپاه پاسداران اصفهان در اوایل انقلاب  در سخنرانی 16/2/1378 در گلستان شهدا در مورد رضا گفت: « این شهید عزیز را عراقی ها بعد از مجروح شدنش با قیچی آهن بُری سر بریدند و نزد صدام بردند و جایزه دریافت كردند ». 

 


مشروح زندگی نامه

فرزند احمد به سال 1339ش در خانواده ای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. وی تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم ادامه داد.

 در دوران انقلاب اسلامی همراه با مردم به تظاهرات و مبارزه علیه رژیم پهلوی پرداخت. برای پیشبرد انقلاب از هیچ كوششی دریغ نكرد و در سال 1358ش به عضویت سپاه انقلاب اسلامی درآمد و برای تربیت جوانان و تهذیب خودش به تدریس قرآن پرداخت و اداره چند كتابخانه را بر عهده داشت. او نوجوانان را از طریق بسیج مدارس برای تعلیم و تربیت بهتر به اردوهای خارج از شهر می برد.

در سال 1358ش هنگامی كه سپاه پاسداران جوانان را به سیستان و بلوچستان جهت تعلیم و تربیت مردم و مبارزه با ضد انقلاب اعزام می كرد، به آنجا رفت و مشغول خدمت شد. پس از آن به اصفهان بازگشت و با گذراندن دوره های آموزشی به جبهه های جنگ تحمیلی رفت تا اینكه در جبهه دارخوئین هنگامیكه جهت شناسایی مواضع دشمن به خط مقدم جبهه، روستای سلیمانیه در غرب کارون، به همراهی دو نفر از افراد شجاع و کار کشته به نام حمید علی دوستی و محسن موهبت رفته بود، در کمین دشمن قرار گرفتند و در تاریخ 2/10/1359 مجروح شد؛ ولی بعثی ها سرش را بریده بودند و با خود به خرمشهر برده بودند تا از فرماندهان خود جایزه بگیرند. محسن موهبت بر اثر شدت جراحات در مسیر بازگشت به شهادت رسید اما حمیدعلی نجات یافت و بعداً به شهادت رسید.

جسم پاک و بی سر او را از غرب کارون به دارخوین آوردند. هنگامی که رزمندگان پیکر پاک او را دیدند، غوغایی به پا کردند که یاد و خاطره شهدای کربلا در ذهن ها خطور کرد. سرانجام پیکر پاک او را به اصفهان انتقال دادند و پدرش که مردی متدین و انقلابی بود، رگ های بریده شده گلوی فرزند خود را بوسید و با چهره ای خندان فرزندش را در گلستان شهدای اصفهان، قطعه حمزه سیدالشهدا، ردیف 2، شماره 22 به خاك سپرد. برادرش نیز پس از او به شهادت رسید و در کنار او به خاک سپرده شد.

احمد سالك، فرمانده سپاه پاسداران اصفهان در اوایل انقلاب  در سخنرانی 16/2/1378 در گلستان شهدا در مورد رضا گفت: « این شهید عزیز را عراقی ها بعد از مجروح شدنش با قیچی آهن بُری سر بریدند و نزد صدام بردند و جایزه دریافت كردند ».