شهید سید رضا رفیعایی

شهید سید رضا رفیعایی

شهرت :

رفیعایی
تاریخ وفات :
1367/01/03
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند سید محمد در سال1338ش در محله باقوشخانه طوقچی در اصفهان به دنیا آمد. چون روز تولد او همزمان سالگرد تولد امام رضا(ع) بود، نام او را رضا گذاشتند. تحصیلاتش را تا دوران راهنمایی ادامه داد. وی در صحنه های انقلاب اسلامی و راهپیمایی و تظاهرات مردمی حضوری فعال داشت و در پائین کشیدن مجسمة محمدرضا پهلوی شرکت داشت. لذا ساواک وی و برادرش را دو روز دستگیر و شکنجه کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با شروع جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه ایران به جبهه های جنوب رفت و به لشکر امام حسین(ع) پیوست و در تعمیرگاه زرهیPMP مشغول به کار شد و دوره آموزش تعمیرات زرهی را در ارتش دید و حدود سه سال در تعمیرگاه با کوشش تمام فعالیت کرد و هنگام عملیات به عنوان رانندهPMP شرکت می نمود. وی در عملیات طریق القدس و آزادسازی بستان در منطقة چزابه مجروح گردید. پس از بهبودی به لشکر بازگشت و در عملیات فتح المبین در دشت عباس و جادة دهلران شرکت نمود که بر اثر موج انفجار کاتیوشا مجروح گردید و سنگر بر روی وی خراب شد و این حادثه در ضایعات جسمی وی بسیار مؤثر بود و یک قسمت بدن وی به حالت بی حس و فلج درآید. سید رضا پس از بهبودی دوباره به جبهه بازگشت و در عملیات بیت المقدس و رمضان حماسه آفرید. وی در عملیات محرم در منطقه نفتی زبیدات عراق در تپه های 175 حضور داشت و در رساندن نیروها به خط مقدم با شجاعت بی نظیری تلاش می کرد. او در عملیات والفجر مقدماتی مجروح شد و ضعف جسمانی وی بیشتر گردید. وی در عملیات والفجر2و4 و خیبر  شرکت داشت و در عملیات بدر جزو کادر گردان خط شکن امام حسین(ع) به فرماندهی شهید باقری درآمد و بعد از آن در عملیات والفجر8 و کربلای4 شرکت نمود و در عملیات کربلای5 جانشین گردان گردید. وی به علت ضعف جسمانی مدتی نیز در واحد پشتیبانی لشکر زیر نظر فرمانده شجاع آن حاج رضا کریمی فعالیت کرد. سیّد رضا پس از آنکه حدود شش سال در جبهه ها حماسه ها و دلاوریهای بسیاری آفرید، سرانجام  در عملیات والفجر10 در منطقه حلبچه در تاریخ3/1/1367 به شهادت رسید و پیکر پاکش در گلستان شهدای اصفهان، قطعه والفجر10، ردیف5، شماره27 به خاك سپرده شد.

شهید رفیعایی ازدواج کرده بود و ثمره آن دو فرزند دختر و یک پسر به نام داود بود. وی از معدود رزمندگان سلحشوری بود که تقریباً نمازهای شب وی ترک نمی شد و شب ها خود ظروف غذای رزمندگان را می شست و پوتین رزمندگان را نیز مخفیانه واکس می زد. در عین حال که بسیار شوخ طبع و اهل مزاح بود ولی در هنگام پیکار، غرنده و توفنده بود.                           


مشروح زندگی نامه

فرزند سید محمد در سال1338ش در محله باقوشخانه طوقچی در اصفهان به دنیا آمد. چون روز تولد او همزمان سالگرد تولد امام رضا(ع) بود، نام او را رضا گذاشتند. تحصیلاتش را تا دوران راهنمایی ادامه داد. وی در صحنه های انقلاب اسلامی و راهپیمایی و تظاهرات مردمی حضوری فعال داشت و در پائین کشیدن مجسمة محمدرضا پهلوی شرکت داشت. لذا ساواک وی و برادرش را دو روز دستگیر و شکنجه کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با شروع جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه ایران به جبهه های جنوب رفت و به لشکر امام حسین(ع) پیوست و در تعمیرگاه زرهیPMP مشغول به کار شد و دوره آموزش تعمیرات زرهی را در ارتش دید و حدود سه سال در تعمیرگاه با کوشش تمام فعالیت کرد و هنگام عملیات به عنوان رانندهPMP شرکت می نمود. وی در عملیات طریق القدس و آزادسازی بستان در منطقة چزابه مجروح گردید. پس از بهبودی به لشکر بازگشت و در عملیات فتح المبین در دشت عباس و جادة دهلران شرکت نمود که بر اثر موج انفجار کاتیوشا مجروح گردید و سنگر بر روی وی خراب شد و این حادثه در ضایعات جسمی وی بسیار مؤثر بود و یک قسمت بدن وی به حالت بی حس و فلج درآید. سید رضا پس از بهبودی دوباره به جبهه بازگشت و در عملیات بیت المقدس و رمضان حماسه آفرید. وی در عملیات محرم در منطقه نفتی زبیدات عراق در تپه های 175 حضور داشت و در رساندن نیروها به خط مقدم با شجاعت بی نظیری تلاش می کرد. او در عملیات والفجر مقدماتی مجروح شد و ضعف جسمانی وی بیشتر گردید. وی در عملیات والفجر2و4 و خیبر  شرکت داشت و در عملیات بدر جزو کادر گردان خط شکن امام حسین(ع) به فرماندهی شهید باقری درآمد و بعد از آن در عملیات والفجر8 و کربلای4 شرکت نمود و در عملیات کربلای5 جانشین گردان گردید. وی به علت ضعف جسمانی مدتی نیز در واحد پشتیبانی لشکر زیر نظر فرمانده شجاع آن حاج رضا کریمی فعالیت کرد. سیّد رضا پس از آنکه حدود شش سال در جبهه ها حماسه ها و دلاوریهای بسیاری آفرید، سرانجام  در عملیات والفجر10 در منطقه حلبچه در تاریخ3/1/1367 به شهادت رسید و پیکر پاکش در گلستان شهدای اصفهان، قطعه والفجر10، ردیف5، شماره27 به خاك سپرده شد.

شهید رفیعایی ازدواج کرده بود و ثمره آن دو فرزند دختر و یک پسر به نام داود بود. وی از معدود رزمندگان سلحشوری بود که تقریباً نمازهای شب وی ترک نمی شد و شب ها خود ظروف غذای رزمندگان را می شست و پوتین رزمندگان را نیز مخفیانه واکس می زد. در عین حال که بسیار شوخ طبع و اهل مزاح بود ولی در هنگام پیکار، غرنده و توفنده بود.