شهید حسین روح الامین

شهید حسین روح الامین

شهرت :

روح الامین
تاریخ وفات :
1364/12/07
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند سید محمد در نوروز 1332ش در شهر اصفهان محله چهارسو شیرازی ها متولد شد و در خانواده ای اصیل متدین و مذهبی پرورش یافت. در دوران کودکی پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستی مادر تحصیلات خود را تا مقطع سیکل ادامه داد، سپس به شغل آزاد روی آورد. در دوره جوانی با دختری با ایمان و مؤمن ازدواج و به سنت رسول الله(ص) عمل کرد و زندگی مشترک تشکیل داد.

در سال 1351 برای خدمت سربازی عازم بیرجند شد و حدود 11ماه نتوانست به مرخصی بیاید، در آن زمان به خاطر رشادتها و مهارتهای خاص نظامی اش درجه گروهبانی به او اعطا شد.

بعد از اتمام خدمت در کنار برادرش، امیر، مشترکاً به کار صنعتی مشغول شد. او به همراه برادرش در فعالیتهای انقلابی شرکت می کرد. هنگامی که برادرش توسط ساواک دستگیر شد؛ تمام اعلامیه ها و نوارها و کتابهای ولایت فقیه امام را با زیرکی از خانه خارج کرد و چون مأموران مدرکی نیافتند، مجبور شدند که او را آزاد کنند. وی در یک اقدام شجاعانه، فردی را که از تهران به طرف اصفهان مهمات حمل می کرد و زخمی شده بود به تهران برد و تا بهبودی کامل در کنار او ماند.

 همچنین در سفری که به مشهد داشت، تابلوهای بین راه را مزین به شعائر اسلامی کرد و همچنین سلاح و مهمات انقلابیون را جابجا می کرد. وی پس از حوادث 5 رمضان1357ش و حوادث تحصن تاریخی مردم در منزل آیت الله خادمی توسط مأموران رژیم پهلوی دستگیر شد و پس از گذشت چند روز آزاد گردید و مجدداً فعالیت های خود را ادامه داد.

هنگامیکه امام خمینی به ایران آمدند از جمله افرادی بود که به تهران رفت و در حفاظت امام در بهشت زهرا همکاری داشت.

در اوج تظاهرات و درگیریهای تهران توسط مأموران رژیم پهلوی از ناحیه پا مجروح گردید و به اصفهان بازگشت. در یک اقدام شجاعانه به اتفاق دوستانش یکی از مراکز آمریکائی ها را در خیابان اردیبهشت اصفهان، مورد حمله قرار دادند و قبل از آن، مقداری وسیله از آنجا برداشت و برای پیشبرد انقلاب استفاده کرد و پس از رفتن به کردستان آنها را به سپاه آنجا سپرد تا از آنها استفاده کنند. در تظاهرات مردمی پیشنهاد بستن پیشانی بند با اسماء متبرکه را داد و در راهپیمایی های اصفهان تأثیر فراوان داشت.

   با پیروزی انقلاب اسلامی به فعالیت خود در جهاد و بسیج ادامه داد و در سال 1358 وقتی خوزستان دچار سیل زدگی شد، به جمع آوری کمکهای مردمی استان اصفهان پرداخت و سپس به طرف اهواز حرکت کرد و به مردم آنجا کمک کرد. وی معتقد بود که باید کار فرهنگی هم انجام داد؛ لذا نمایشگاهی از جنایات رژیم پهلوی و مظلومیت شهیدان انقلاب تدارک دید و به اهواز برد. وی در همان سال به خدمت سپاه پاسداران درآمد و همکاری با این نهاد را شروع کرد.

  با شروع درگیریها در کردستان عازم آنجا شد. وی کاروان های کمکی مردم را به آن خطه می فرستاد و در همین سفرها بود که به عمق جنایت گروهک های مارکسیستی و سلطه آنها بر مردم مظلوم کردستان آشنا شد؛ لذا عزم جزم کرد که تا رفع فتنه در آن منطقه بماند.

  در سال 1360 مسئولیت عملیات سپاه سنندج را برعهده گرفت. وی در پاکسازی کردستان از لوث وجود عناصر ضد انقلاب، فعالیت گسترده ای داشت. پاکسازی روستاها عملاً با طراحی و برنامه ریزی حاج حسین روح الامین شروع شد. وی با کمک نیروهایش در کردستان توانست امنیتی نسبی برقرار کند. پس از حماسه های فراوانی که در کردستان آفرید، به جنوب  رفت و در عملیات های گوناگونی حضور داشت.

از جمله در سال 1361ش در عملیات فتح المبین شرکت کرد و سپس در عملیات بیت المقدس، والفجر مقدماتی، خیبر و بدر شرکت کرد. وی در عملیات بدر از ناحیه دست مجروح گردید. در کردستان نیز در عملیات انصار و قائم حضور فعال داشت و در عمل ثابت کرد که نظریاتش در جنگهای نامنظم و همچنین منظم، کارا و مؤثر است. او بعد از هر عملیاتی که در جنوب شرکت می کرد، سریعاً به کردستان برمی گشت.

 وی در عملیات والفجر 8 و پس از آزادی فاو سریعاً به منطقه کردستان برگشت و در عملیات والفجر9 به عنوان مسؤول عملیات سپاه کردستان شرکت کرد. او در نمازهای جماعت مردم کردستان شرکت می کرد و معتقد بود که با این کار خود به خود، تبلیغات دشمن از میان می رود.

او با اینکه یکی از فرماندهان و سرداران اصلی کردستان و جنگ بود. بسیار متواضع و بی آلایش بود. سادگی در زندگی او آنچنان بود که کسی گمان نمی کرد که او یک فرمانده عالی رتبه است. وی در مرخصی هایش به منزل همرزمانش می رفت تا اگر کمبودی داشتند برطرف کند.

 شهادت:

 طی صحبتی که با حاج اکبر آقابابایی داشت، بیان می کند که در سال 1359ش وقتی مجروح شدم، چهار ملک مرا بسوی آسمان بردند ولی آن زمان من خواستم که بمانم و خدمت کنم. الان به لطف خدا امنیت به کردستان برگشته و جنگ به بیرون مرزها کشیده شده است؛ از خدا می خواهم که شهید شوم. صبح روز بعد او از همرزمانش حلالیت طلبید و با آنها وداع کرد. ساعتی بعد در ارتفاعات هزار قله در عملیات والفجر9 در حالی که مشغول نجوای عاشقانه بود در تاریخ 7/12/64 در منطقه مریوان(عملیات والفجر9) ساعت 8 صبح بوسیله ترکش گلوله ای که در نزدیکش منفجر شد، به شهادت رسید و پیکر پاکش در گلستان شهدای اصفهان، قطعه محرم 4، ردیف2، شماره12 به خاک سپرده شد.

سردار حاج اکبر آقا بابایی در خاطره ای در وصف شهید روح الامین گفته است: « در عملیات والفجر 9 گفت من آمده ام شهید شوم و در همان عملیات هم شهید شد».

 روح الامین فردی متواضع و بی آلایش بود و سادگی در زندگی اش موج می زد و همّ و غم او کمک به رزمندگان بود. در مقاطع سخت چهره بشاش او هیچ تغییری نمی کرد و وقتی عملیات سخت می شد با شخصیتی که داشت ذکر می گفت و به استقبال خطر می رفت و پیشاپیش رزمندگان به دشمن یورش می برد. استقامت و پایداری او در حفظ منطقه کردستان و پاکسازی آن از عناصر وابسته به بیگانگان، تأثیر فراوان داشت.

 


مشروح زندگی نامه

فرزند سید محمد در نوروز 1332ش در شهر اصفهان محله چهارسو شیرازی ها متولد شد و در خانواده ای اصیل متدین و مذهبی پرورش یافت. در دوران کودکی پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستی مادر تحصیلات خود را تا مقطع سیکل ادامه داد، سپس به شغل آزاد روی آورد. در دوره جوانی با دختری با ایمان و مؤمن ازدواج و به سنت رسول الله(ص) عمل کرد و زندگی مشترک تشکیل داد.

در سال 1351 برای خدمت سربازی عازم بیرجند شد و حدود 11ماه نتوانست به مرخصی بیاید، در آن زمان به خاطر رشادتها و مهارتهای خاص نظامی اش درجه گروهبانی به او اعطا شد.

بعد از اتمام خدمت در کنار برادرش، امیر، مشترکاً به کار صنعتی مشغول شد. او به همراه برادرش در فعالیتهای انقلابی شرکت می کرد. هنگامی که برادرش توسط ساواک دستگیر شد؛ تمام اعلامیه ها و نوارها و کتابهای ولایت فقیه امام را با زیرکی از خانه خارج کرد و چون مأموران مدرکی نیافتند، مجبور شدند که او را آزاد کنند. وی در یک اقدام شجاعانه، فردی را که از تهران به طرف اصفهان مهمات حمل می کرد و زخمی شده بود به تهران برد و تا بهبودی کامل در کنار او ماند.

 همچنین در سفری که به مشهد داشت، تابلوهای بین راه را مزین به شعائر اسلامی کرد و همچنین سلاح و مهمات انقلابیون را جابجا می کرد. وی پس از حوادث 5 رمضان1357ش و حوادث تحصن تاریخی مردم در منزل آیت الله خادمی توسط مأموران رژیم پهلوی دستگیر شد و پس از گذشت چند روز آزاد گردید و مجدداً فعالیت های خود را ادامه داد.

هنگامیکه امام خمینی به ایران آمدند از جمله افرادی بود که به تهران رفت و در حفاظت امام در بهشت زهرا همکاری داشت.

در اوج تظاهرات و درگیریهای تهران توسط مأموران رژیم پهلوی از ناحیه پا مجروح گردید و به اصفهان بازگشت. در یک اقدام شجاعانه به اتفاق دوستانش یکی از مراکز آمریکائی ها را در خیابان اردیبهشت اصفهان، مورد حمله قرار دادند و قبل از آن، مقداری وسیله از آنجا برداشت و برای پیشبرد انقلاب استفاده کرد و پس از رفتن به کردستان آنها را به سپاه آنجا سپرد تا از آنها استفاده کنند. در تظاهرات مردمی پیشنهاد بستن پیشانی بند با اسماء متبرکه را داد و در راهپیمایی های اصفهان تأثیر فراوان داشت.

   با پیروزی انقلاب اسلامی به فعالیت خود در جهاد و بسیج ادامه داد و در سال 1358 وقتی خوزستان دچار سیل زدگی شد، به جمع آوری کمکهای مردمی استان اصفهان پرداخت و سپس به طرف اهواز حرکت کرد و به مردم آنجا کمک کرد. وی معتقد بود که باید کار فرهنگی هم انجام داد؛ لذا نمایشگاهی از جنایات رژیم پهلوی و مظلومیت شهیدان انقلاب تدارک دید و به اهواز برد. وی در همان سال به خدمت سپاه پاسداران درآمد و همکاری با این نهاد را شروع کرد.

  با شروع درگیریها در کردستان عازم آنجا شد. وی کاروان های کمکی مردم را به آن خطه می فرستاد و در همین سفرها بود که به عمق جنایت گروهک های مارکسیستی و سلطه آنها بر مردم مظلوم کردستان آشنا شد؛ لذا عزم جزم کرد که تا رفع فتنه در آن منطقه بماند.

  در سال 1360 مسئولیت عملیات سپاه سنندج را برعهده گرفت. وی در پاکسازی کردستان از لوث وجود عناصر ضد انقلاب، فعالیت گسترده ای داشت. پاکسازی روستاها عملاً با طراحی و برنامه ریزی حاج حسین روح الامین شروع شد. وی با کمک نیروهایش در کردستان توانست امنیتی نسبی برقرار کند. پس از حماسه های فراوانی که در کردستان آفرید، به جنوب  رفت و در عملیات های گوناگونی حضور داشت.

از جمله در سال 1361ش در عملیات فتح المبین شرکت کرد و سپس در عملیات بیت المقدس، والفجر مقدماتی، خیبر و بدر شرکت کرد. وی در عملیات بدر از ناحیه دست مجروح گردید. در کردستان نیز در عملیات انصار و قائم حضور فعال داشت و در عمل ثابت کرد که نظریاتش در جنگهای نامنظم و همچنین منظم، کارا و مؤثر است. او بعد از هر عملیاتی که در جنوب شرکت می کرد، سریعاً به کردستان برمی گشت.

 وی در عملیات والفجر 8 و پس از آزادی فاو سریعاً به منطقه کردستان برگشت و در عملیات والفجر9 به عنوان مسؤول عملیات سپاه کردستان شرکت کرد. او در نمازهای جماعت مردم کردستان شرکت می کرد و معتقد بود که با این کار خود به خود، تبلیغات دشمن از میان می رود.

او با اینکه یکی از فرماندهان و سرداران اصلی کردستان و جنگ بود. بسیار متواضع و بی آلایش بود. سادگی در زندگی او آنچنان بود که کسی گمان نمی کرد که او یک فرمانده عالی رتبه است. وی در مرخصی هایش به منزل همرزمانش می رفت تا اگر کمبودی داشتند برطرف کند.

 شهادت:

 طی صحبتی که با حاج اکبر آقابابایی داشت، بیان می کند که در سال 1359ش وقتی مجروح شدم، چهار ملک مرا بسوی آسمان بردند ولی آن زمان من خواستم که بمانم و خدمت کنم. الان به لطف خدا امنیت به کردستان برگشته و جنگ به بیرون مرزها کشیده شده است؛ از خدا می خواهم که شهید شوم. صبح روز بعد او از همرزمانش حلالیت طلبید و با آنها وداع کرد. ساعتی بعد در ارتفاعات هزار قله در عملیات والفجر9 در حالی که مشغول نجوای عاشقانه بود در تاریخ 7/12/64 در منطقه مریوان(عملیات والفجر9) ساعت 8 صبح بوسیله ترکش گلوله ای که در نزدیکش منفجر شد، به شهادت رسید و پیکر پاکش در گلستان شهدای اصفهان، قطعه محرم 4، ردیف2، شماره12 به خاک سپرده شد.

سردار حاج اکبر آقا بابایی در خاطره ای در وصف شهید روح الامین گفته است: « در عملیات والفجر 9 گفت من آمده ام شهید شوم و در همان عملیات هم شهید شد».

 روح الامین فردی متواضع و بی آلایش بود و سادگی در زندگی اش موج می زد و همّ و غم او کمک به رزمندگان بود. در مقاطع سخت چهره بشاش او هیچ تغییری نمی کرد و وقتی عملیات سخت می شد با شخصیتی که داشت ذکر می گفت و به استقبال خطر می رفت و پیشاپیش رزمندگان به دشمن یورش می برد. استقامت و پایداری او در حفظ منطقه کردستان و پاکسازی آن از عناصر وابسته به بیگانگان، تأثیر فراوان داشت.