شهید منصور رئیسی

شهید منصور رئیسی

شهرت :

رئیسی
تاریخ وفات :
1361/08/12
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند ناصر در مرداد1337ش در آبادان به دنیا آمد. در سن یازده سالگی پدرش را از دست داد، لذا به همراه خانواده راهی اصفهان شد.

 بعد از گرفتن دیپلم عازم خدمت سربازی در چالوس شد. به علّت فعالیت های ضد رژیم مورد تهدید اطلاعات پادگان قرار گرفت. بنابراین به همراه چند تن از دوستانش در روزهای انقلاب اختیار پادگان را بدست گرفت و روزهای پایان خدمت او مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی شد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وارد انستیتو تكنولوژی اصفهان شد، اما با شروع فعالیت گسترده گروههای مارکسیستی و ضد انقلاب اسلامی، دانشگاه تعطیل شد.

با شروع انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها و آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، جهت كمك كردن به مردم آبادان عازم جبهه های جنوب گشت و به خرمشهر رفت و مشغول فعالیت شد.

همزمان سپاه پاسداران اصفهان طبق یك اطلاعیه، از نیروهای داوطلب خواست كه خود را معرفی كنند. بنابراین به اصفهان برگشت و خود را به پادگان 15 خرداد معرفی کرد و برای آموزش، راهی كردستان شد.

 پس از مدتی از كردستان به همراهی عده ای رزمندگان به اهواز و سپس به جبهه دارخوین محمدیه منصور از نیروهای گردان مسلم بود. وی در خطوط دفاعی دارخوین عملیات نظامی را شروع کرد و در خط پدافندی شیر آموخته های خود را تکمیل کرد وی در آن هوای گرم سوزان خوزستان که گاهی به 55 درجه بالای صفر می رسید وجب به وجب خطوط دفاعی را کنترل می کرد و زیر آتش دشمن حتی نظافت خط مقدم را فراموش نمی کرد و یک تکه کاغذ و چوب هم از چشم او دور نمی ماند.

 شب های شرجی که پشه ها حمله می کردند و امان رزمندگان را می گرفتند و تا نزدیک صبح کسی خوابش نمی برد، منصور رئیسی برای صبحانه بر و بچه های خط می رفت، یک ماشین گرمک و نان و پنیر می آورد و با لبخندی ملیح همه را برای صبحانه صدا می کرد.

 تلاش و ایثار او همه را تحت تأثیر قرار می داد، به طوری كه اگر آب تمام می شد، دیگر منتظر كسی نمی ماند، خودش می رفت و آب تهیه می كرد. به همراه عده ای از دانشجویان دانشگاه اصفهان در عملیات« فرمانده كل قوا خمینی روح خدا» شرکت كردند كه با شهادت برخی از همرزمان و دوستانش او بیش از پیش در این راه استوارتر گردید.

 وی در عملیات  گوناگونی حضور داشت و خیلی كم به مرخصی می رفت. منصور از نیروهای قدیمی های لشكر امام حسین(ع) بود و همه او را قبول داشتند.

 وی کمتر مسئولیت قبول می کرد اما برای فرماندهان مشاور عالی و همراهی اطمینان بخش بود. او خط شكن و همه فن حریف بود.

وی در عملیات ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، تنگه چزابه، بیت المقدس و رمضان حضوری فعال داشت و برای یاری اسلام هر چه در توان داشت کوتاهی نمی کرد. وی فرماندهی گردان امام حسن(ع) از لشكر امام حسین(ع) را برعهده داشت، تا به معاونت فرماندهی تیپ رسید.

وی چندبار مجروح شد ولی هر بار با روحیه ای قوی تر و اراده ای محكم تر از قبل به جبهه برمی گشت. او در عملی كردن نقشه های عملیاتی موفق بود و هیچ چیز باعث توقف آن نمی شد و خود جلوتر از همه حركت می كرد. احساس مسؤولیت پذیری بالایی داشت تا جایی  كه حتی حاضر به ادامه تحصیل نشد و می گفت: «وقتی این جنگ هست من هم باید در جبهه باشم. »

منصور در عزاداری های شهرک دارخوین حضور همیشگی داشت. او و مهدی نصر اصفهانی دو نفر از فرماندهان تیپ های لشکر امام حسین(ع) مسؤولیت محور را بر عهده داشتند و هر دو نفر جلوتر از همه رزمندگان در خطوط دفاعی مانند یک تک تیرانداز حضور داشتند و به سختی مقابل پاتک های دشمن مقاومت می کردند. روز سوم منصور به عین خوش آمد و گفت من می خواهم بروم دوکوهه و بروم حمام و غسل شهادت بکنم.

با وی به دو کوهه رفتم و در بازگشت مرتب از شهادت سخن می گفت که من امشب شهید می شوم و این آخرین غسل من برای شهادت است. با او شوخی کردم و گفتم که: دست بردار مگه آدم قحطی است که تو را ببرند. گفت: نه شوخی نمی کنم این بار نوبت منه. من میدانم این بار شهید می شوم ولی نگران مادرم هستم که خیلی او را دوست می دارم زیرا او پیش از هر کس وابسته به من است. طاقت دل شکسته شو ندارم. راستی منصور درست می گفت زیرا از 11 سالگی او را مادرش بزرگ و تربیت کرده بود. پس منصور ادامه داد او را به خدا می سپارم که حسبنا الله و نعم الوکیل.

شهادت:

 به عین خوش بازگشتیم و منصور به خط بازگشت و هنگام خداحافظی التماس دعا گفت سلام مرا به فلان و فلان برسان. منصور بازگشت و یکی دو ساعت از شب نگذشته بود که خبر مجروحیت او در سنگر فرماندهی قلب همه را فرو ریخت با شهید ردانی پور به بیمارستان رفتیم و سراغ منصور رئیسی از لشکر امام حسین(ع) را گرفتیم یکی از پرستارها ما را کنار تختی برد که چند دقیقه قبل بیمارش جان به جان آفرین تسلیم کرده بود. 

منصور رئیسی در 12 آبان 1361ش در مرحله دوم عملیات محرم در دامنه ارتفاعات عین خوش به شهادت رسید و او در آخرین لحظه زندگی خود با فریاد یا مهدی یا مهدی اطرافیان را آگاه می سازد و به آن ها سفارش می كند كه امام را تنها نگذارید...  سرانجام  پیکر وی در گلستان شهدای اصفهان، قطعه رمضان، ردیف6، شماره 4 به خاك سپرده شد.

فرازی از وصیتنامه شهید؛

چه بكُشیم و چه كشته شویم پیروزیم، بیشتر دعا كنید و نماز را با خلوص بخوانید تا لذت معنوی را درك كنید و از گناه بدور شوید.

... اگر جسمم در بین شما نیست ولی روحم با شماست و بدانید چیزی لذت انگیزتر از فدا شدن در راه خدا وجود ندارد.

خواهرانم، برادرانم بدانید كه اسلام خون ها نیاز دارد تا آبیاری شود. در نبودن من همیشه در جهت اسلام همانگونه كه حركت كرده اید، باشید و از زندگی ائمه اطهار سرمشق زندگانی بگیرید.


مشروح زندگی نامه

فرزند ناصر در مرداد1337ش در آبادان به دنیا آمد. در سن یازده سالگی پدرش را از دست داد، لذا به همراه خانواده راهی اصفهان شد.

 بعد از گرفتن دیپلم عازم خدمت سربازی در چالوس شد. به علّت فعالیت های ضد رژیم مورد تهدید اطلاعات پادگان قرار گرفت. بنابراین به همراه چند تن از دوستانش در روزهای انقلاب اختیار پادگان را بدست گرفت و روزهای پایان خدمت او مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی شد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وارد انستیتو تكنولوژی اصفهان شد، اما با شروع فعالیت گسترده گروههای مارکسیستی و ضد انقلاب اسلامی، دانشگاه تعطیل شد.

با شروع انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها و آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، جهت كمك كردن به مردم آبادان عازم جبهه های جنوب گشت و به خرمشهر رفت و مشغول فعالیت شد.

همزمان سپاه پاسداران اصفهان طبق یك اطلاعیه، از نیروهای داوطلب خواست كه خود را معرفی كنند. بنابراین به اصفهان برگشت و خود را به پادگان 15 خرداد معرفی کرد و برای آموزش، راهی كردستان شد.

 پس از مدتی از كردستان به همراهی عده ای رزمندگان به اهواز و سپس به جبهه دارخوین محمدیه منصور از نیروهای گردان مسلم بود. وی در خطوط دفاعی دارخوین عملیات نظامی را شروع کرد و در خط پدافندی شیر آموخته های خود را تکمیل کرد وی در آن هوای گرم سوزان خوزستان که گاهی به 55 درجه بالای صفر می رسید وجب به وجب خطوط دفاعی را کنترل می کرد و زیر آتش دشمن حتی نظافت خط مقدم را فراموش نمی کرد و یک تکه کاغذ و چوب هم از چشم او دور نمی ماند.

 شب های شرجی که پشه ها حمله می کردند و امان رزمندگان را می گرفتند و تا نزدیک صبح کسی خوابش نمی برد، منصور رئیسی برای صبحانه بر و بچه های خط می رفت، یک ماشین گرمک و نان و پنیر می آورد و با لبخندی ملیح همه را برای صبحانه صدا می کرد.

 تلاش و ایثار او همه را تحت تأثیر قرار می داد، به طوری كه اگر آب تمام می شد، دیگر منتظر كسی نمی ماند، خودش می رفت و آب تهیه می كرد. به همراه عده ای از دانشجویان دانشگاه اصفهان در عملیات« فرمانده كل قوا خمینی روح خدا» شرکت كردند كه با شهادت برخی از همرزمان و دوستانش او بیش از پیش در این راه استوارتر گردید.

 وی در عملیات  گوناگونی حضور داشت و خیلی كم به مرخصی می رفت. منصور از نیروهای قدیمی های لشكر امام حسین(ع) بود و همه او را قبول داشتند.

 وی کمتر مسئولیت قبول می کرد اما برای فرماندهان مشاور عالی و همراهی اطمینان بخش بود. او خط شكن و همه فن حریف بود.

وی در عملیات ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، تنگه چزابه، بیت المقدس و رمضان حضوری فعال داشت و برای یاری اسلام هر چه در توان داشت کوتاهی نمی کرد. وی فرماندهی گردان امام حسن(ع) از لشكر امام حسین(ع) را برعهده داشت، تا به معاونت فرماندهی تیپ رسید.

وی چندبار مجروح شد ولی هر بار با روحیه ای قوی تر و اراده ای محكم تر از قبل به جبهه برمی گشت. او در عملی كردن نقشه های عملیاتی موفق بود و هیچ چیز باعث توقف آن نمی شد و خود جلوتر از همه حركت می كرد. احساس مسؤولیت پذیری بالایی داشت تا جایی  كه حتی حاضر به ادامه تحصیل نشد و می گفت: «وقتی این جنگ هست من هم باید در جبهه باشم. »

منصور در عزاداری های شهرک دارخوین حضور همیشگی داشت. او و مهدی نصر اصفهانی دو نفر از فرماندهان تیپ های لشکر امام حسین(ع) مسؤولیت محور را بر عهده داشتند و هر دو نفر جلوتر از همه رزمندگان در خطوط دفاعی مانند یک تک تیرانداز حضور داشتند و به سختی مقابل پاتک های دشمن مقاومت می کردند. روز سوم منصور به عین خوش آمد و گفت من می خواهم بروم دوکوهه و بروم حمام و غسل شهادت بکنم.

با وی به دو کوهه رفتم و در بازگشت مرتب از شهادت سخن می گفت که من امشب شهید می شوم و این آخرین غسل من برای شهادت است. با او شوخی کردم و گفتم که: دست بردار مگه آدم قحطی است که تو را ببرند. گفت: نه شوخی نمی کنم این بار نوبت منه. من میدانم این بار شهید می شوم ولی نگران مادرم هستم که خیلی او را دوست می دارم زیرا او پیش از هر کس وابسته به من است. طاقت دل شکسته شو ندارم. راستی منصور درست می گفت زیرا از 11 سالگی او را مادرش بزرگ و تربیت کرده بود. پس منصور ادامه داد او را به خدا می سپارم که حسبنا الله و نعم الوکیل.

شهادت:

 به عین خوش بازگشتیم و منصور به خط بازگشت و هنگام خداحافظی التماس دعا گفت سلام مرا به فلان و فلان برسان. منصور بازگشت و یکی دو ساعت از شب نگذشته بود که خبر مجروحیت او در سنگر فرماندهی قلب همه را فرو ریخت با شهید ردانی پور به بیمارستان رفتیم و سراغ منصور رئیسی از لشکر امام حسین(ع) را گرفتیم یکی از پرستارها ما را کنار تختی برد که چند دقیقه قبل بیمارش جان به جان آفرین تسلیم کرده بود. 

منصور رئیسی در 12 آبان 1361ش در مرحله دوم عملیات محرم در دامنه ارتفاعات عین خوش به شهادت رسید و او در آخرین لحظه زندگی خود با فریاد یا مهدی یا مهدی اطرافیان را آگاه می سازد و به آن ها سفارش می كند كه امام را تنها نگذارید...  سرانجام  پیکر وی در گلستان شهدای اصفهان، قطعه رمضان، ردیف6، شماره 4 به خاك سپرده شد.

فرازی از وصیتنامه شهید؛

چه بكُشیم و چه كشته شویم پیروزیم، بیشتر دعا كنید و نماز را با خلوص بخوانید تا لذت معنوی را درك كنید و از گناه بدور شوید.

... اگر جسمم در بین شما نیست ولی روحم با شماست و بدانید چیزی لذت انگیزتر از فدا شدن در راه خدا وجود ندارد.

خواهرانم، برادرانم بدانید كه اسلام خون ها نیاز دارد تا آبیاری شود. در نبودن من همیشه در جهت اسلام همانگونه كه حركت كرده اید، باشید و از زندگی ائمه اطهار سرمشق زندگانی بگیرید.