شهید مهدی سلیمانپور

شهید مهدی سلیمانپور

شهرت :

سلیمانپور
تاریخ وفات :
1360/07/06
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

 فرزند تقی به سال 1336ش در اصفهان متولد شد. پس از اتمام سال اول دبیرستان به هنرستان نساجی رفت و در رشته فلزكاری مشغول به تحصیل شد. او به همراه شهید هلالی و آتشین و مصدق فر در کارهای انقلابی شرکت می کرد و به امور فرهنگی و مذهبی هنرستان رسیدگی می کرد. با وجود اینکه مدیر مدرسه، عضو ساواک بود و آنها را شناسایی کرده بود و تحت نظر داشت ولی فعالیت خود را علیه رژیم رها نکردند و در کلاس های درس آقایان زهتاب و پرورش شرکت می کردند.

مهدی در طول این مدت نیز با كار در كارگاه آهنگری، نیرویش را بیهوده هدر نمی داد و هم هزینه تحصیل خود را درمی آورد.

وی فردی خوش اخلاق و شوخ طبع بود. چهره ای خندان داشت و به مسائل مذهبی و شركت در نماز جماعت علاقه مند بود.

پس از اخذ دیپلم هنرستان، عازم خدمت سربازی شد. در سال 1355ش با اینكه 19 سال بیشتر نداشت و خفقان شدیدی هم در پادگان حاكم بود، با دوستانش در پادگان، جلسات قرآن تشكیل می داد.

وی پس از اخذ كارت پایان خدمت، برای فرمانده پادگان خود جعبه ای را كه حاوی عكس های امام خمینی بود، ارسال كرد.

 با پیروزی انقلاب اسلامی بلافاصله به كمیته دفاع شهری اصفهان پیوست و به طور فعال و شبانه روزی، كمر خدمت برای انقلاب بست و از نیروهای اولیه تشكیل سپاه پاسداران اصفهان بود. سپس جزو کادر آموزشی پادگان 15 خرداد درآمد  ولی از كار خود راضی نبود و همیشه در میدان آموزش نظامی حضور پیدا می كرد.

وی در پادگان 15 خرداد در کمیته تاکتیک به آموزش نیروها می پرداخت و به دلیل شایستگی اش، مسؤول آموزش شد و حتی بیشتر از دوره های قبل، به آموزش نظامی نیروهای جدید می پرداخت و به مدت یك سال در پادگان خدمت كرد.

 با آغاز غائله دوم كردستان در اردیبهشت 1359ش به آنجا رفت. پس از آنکه وظایف سپاه سنندج کردستان تفکیک شد، به آن جا رفت و در پست فرماندهی سپاه سنندج که مسؤولیت عملیات در محورهای نزدیک به شهر را هم به عهده داشت، مشغول به خدمت شد. وی توانست با قدرت فرماندهی خود، یك سپاه منسجم، متشكل و قوی به وجود آورد و پس از یك سال با موفقیت بسیار در صحنه های پاكسازی كردستان شجاعت و دلاوری خود را به منصه ظهور رسانید.

    در تابستان سال 1360ش یک ماه قبل از عملیات ثامن الائمه از سنندج عازم جبهه های جنوب شد و به جبهه دارخوئین آمد و برخلاف حضور نیروهای بسیار قوی و قدیمی در منطقه، به عنوان فرمانده عملیات در محور شادگان، حساس ترین معبر وصولی به عمق لشکر3 زرهی عراق به عهده وی گذاشته شد. شاهدانی که از زمان شروع عملیات در کنار او بودند، می گفتند: مهدی در تمام لحظه ها جلوتر از بقیه نیروها در حال پیشروی و هدایت عملیات بود. شب عملیات همه در شوق اجرای فرمان امام خمینی مبنی بر آزادسازی شمال آبادان بودند و چند نفر از رزمندگان هندوانه بزرگی آورده بودند که قاچ کنند. چون مشغول خوردن شدند و همزمان وسایل خود را جمع می کردند. یکی از فرماندهان به آقا مهدی گفت بفرما. وی لبخندی زد و گفت: «وقتی امشب شهید می-شم هندوانه بخورم و یا نخورم فرقی نمی کند، پس نخورم بهتره».

شهادت:

سرانجام این فرمانده دلاور و عاشق دیدار لقای حق که روح بلند او در پرواز به سوی خدا بود، دعوت محبوب خود را پاسخ گفت و در6 مهر 1360ش، پس از شروع عملیات ثامن الائمه، شكست حصر آبادان به شهادت رسید. پیکر پاک او در گلستان شهدای اصفهان،  قطعه كربلای5، ردیف4، شماره 45 به خاك سپرده شد.

    شهید سلیمان پور یك روز پیش از عملیات ثامن الائمه به همرزمانش خبر شهادت خود را داده بود و در وصیت نامه اش نوشته بود: « امشب من به شهادت می رسم، چراغ 23 ساله عمر من به خاموشی می گراید».                 


مشروح زندگی نامه

 فرزند تقی به سال 1336ش در اصفهان متولد شد. پس از اتمام سال اول دبیرستان به هنرستان نساجی رفت و در رشته فلزكاری مشغول به تحصیل شد. او به همراه شهید هلالی و آتشین و مصدق فر در کارهای انقلابی شرکت می کرد و به امور فرهنگی و مذهبی هنرستان رسیدگی می کرد. با وجود اینکه مدیر مدرسه، عضو ساواک بود و آنها را شناسایی کرده بود و تحت نظر داشت ولی فعالیت خود را علیه رژیم رها نکردند و در کلاس های درس آقایان زهتاب و پرورش شرکت می کردند.

مهدی در طول این مدت نیز با كار در كارگاه آهنگری، نیرویش را بیهوده هدر نمی داد و هم هزینه تحصیل خود را درمی آورد.

وی فردی خوش اخلاق و شوخ طبع بود. چهره ای خندان داشت و به مسائل مذهبی و شركت در نماز جماعت علاقه مند بود.

پس از اخذ دیپلم هنرستان، عازم خدمت سربازی شد. در سال 1355ش با اینكه 19 سال بیشتر نداشت و خفقان شدیدی هم در پادگان حاكم بود، با دوستانش در پادگان، جلسات قرآن تشكیل می داد.

وی پس از اخذ كارت پایان خدمت، برای فرمانده پادگان خود جعبه ای را كه حاوی عكس های امام خمینی بود، ارسال كرد.

 با پیروزی انقلاب اسلامی بلافاصله به كمیته دفاع شهری اصفهان پیوست و به طور فعال و شبانه روزی، كمر خدمت برای انقلاب بست و از نیروهای اولیه تشكیل سپاه پاسداران اصفهان بود. سپس جزو کادر آموزشی پادگان 15 خرداد درآمد  ولی از كار خود راضی نبود و همیشه در میدان آموزش نظامی حضور پیدا می كرد.

وی در پادگان 15 خرداد در کمیته تاکتیک به آموزش نیروها می پرداخت و به دلیل شایستگی اش، مسؤول آموزش شد و حتی بیشتر از دوره های قبل، به آموزش نظامی نیروهای جدید می پرداخت و به مدت یك سال در پادگان خدمت كرد.

 با آغاز غائله دوم كردستان در اردیبهشت 1359ش به آنجا رفت. پس از آنکه وظایف سپاه سنندج کردستان تفکیک شد، به آن جا رفت و در پست فرماندهی سپاه سنندج که مسؤولیت عملیات در محورهای نزدیک به شهر را هم به عهده داشت، مشغول به خدمت شد. وی توانست با قدرت فرماندهی خود، یك سپاه منسجم، متشكل و قوی به وجود آورد و پس از یك سال با موفقیت بسیار در صحنه های پاكسازی كردستان شجاعت و دلاوری خود را به منصه ظهور رسانید.

    در تابستان سال 1360ش یک ماه قبل از عملیات ثامن الائمه از سنندج عازم جبهه های جنوب شد و به جبهه دارخوئین آمد و برخلاف حضور نیروهای بسیار قوی و قدیمی در منطقه، به عنوان فرمانده عملیات در محور شادگان، حساس ترین معبر وصولی به عمق لشکر3 زرهی عراق به عهده وی گذاشته شد. شاهدانی که از زمان شروع عملیات در کنار او بودند، می گفتند: مهدی در تمام لحظه ها جلوتر از بقیه نیروها در حال پیشروی و هدایت عملیات بود. شب عملیات همه در شوق اجرای فرمان امام خمینی مبنی بر آزادسازی شمال آبادان بودند و چند نفر از رزمندگان هندوانه بزرگی آورده بودند که قاچ کنند. چون مشغول خوردن شدند و همزمان وسایل خود را جمع می کردند. یکی از فرماندهان به آقا مهدی گفت بفرما. وی لبخندی زد و گفت: «وقتی امشب شهید می-شم هندوانه بخورم و یا نخورم فرقی نمی کند، پس نخورم بهتره».

شهادت:

سرانجام این فرمانده دلاور و عاشق دیدار لقای حق که روح بلند او در پرواز به سوی خدا بود، دعوت محبوب خود را پاسخ گفت و در6 مهر 1360ش، پس از شروع عملیات ثامن الائمه، شكست حصر آبادان به شهادت رسید. پیکر پاک او در گلستان شهدای اصفهان،  قطعه كربلای5، ردیف4، شماره 45 به خاك سپرده شد.

    شهید سلیمان پور یك روز پیش از عملیات ثامن الائمه به همرزمانش خبر شهادت خود را داده بود و در وصیت نامه اش نوشته بود: « امشب من به شهادت می رسم، چراغ 23 ساله عمر من به خاموشی می گراید».