علیرضا ملاقلی

علیرضا ملاقلی

شهرت :

ملاقلی
تاریخ وفات :
1361/08/15
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

 

علیرضا ملاقلی

فرزند اسماعیل در 26 اردیبهشت1342 در خانواده­ای مذهبی و متدین در یکی از محلات شمالی اصفهان در خیابان فروغی به دنیا آمد. تحصیلات خود را در دبستان تبریزی در میدان شهدا و دورة راهنمایی را در مدرسة عرفان در خیابان کاوه گذراند. وی تازه وارد پانزده سالگی شده بود که در حوادث انقلاب اسلامی با شور و هیجان گسترده همراه با مردم انقلابی در راهپیمایی­ها و تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت می­کرد. از همان نوجوانی در فعالیتهای مذهبی و جلسات قرآن و عزاداری و مداحی حضور می­یافت.

با پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت بسیج درآمد. پس از جنگ تحمیلی به اتفاق عده­ای از جوانان سلحشور اصفهان پس از طی یک دورة آموزشی در اصفهان برای مبارزه با عوامل ضد انقلاب اسلامی و گروههای کمونیستی و جدائی­طلب در کردستان به سنندج رفت. علیرضا با عده­ای از افراد آن گردان به مریوان رفت و 6 ماه در پاکسازی­های منطقه و سرکوب گروههای مخالف جمهوری اسلامی ایران خدمت کرد و پس از آرامش نسبی در منطقة مریوان به اتفاق عده­ای از رزمندگان همشهری خود در اواخر سال 1359ش به جبهه­های جنوب در منطقه دارخوین آمد و در عملیات فرماندهی کل قوا در تاریخ21/3/1360 شرکت کرد و زخمی شد. وی در عملیات ثامن­الائمه و آزادسازی شرق کارون و شمال آبادان و سپس در عملیات طریق­القدس و آزادسازی بستان حضور داشت. علیرضا با دلاوری و از جان گذشتگی و شجاعت بی­نظیر حماسه آفرید و به گونه­ای که به جمجمة او ترکش خورد و به شدت زخمی شد و چند ماه معالجات وی طول کشید. علیرضا پس از بهبودی به جبهه­ها بازگشت و در عملیات بیت­المقدس و فرمانده گروهان امام محمّد باقر(ع) به فرماندهی جانباز سرفراز مرتضی شریعتی انتخاب گردید. وی در هر سه مرحله عملیات تا آزادسازی  خرمشهر حضور داشت و سپس در عملیت رمضان نیز شرکت کرد و زخمی شد.

شهید خرازی به سبب لیاقت و شایستگی و قدرت تدبیر علیرضا در عملیات محرم وی را فرمانده گردان خط شکن مالک اشتر انتخاب کرد. علیرضا هنگام معرفی وی از سوی شهید خرازی صورت خود را با دستانش پوشانید و به گریه افتاد. فرماندهی لشکر در این عملیات مأموریت بسیار سختی را برعهده وی گذاشت. به طوری که وی می­بایست 60 موتور سوار دو پشته آرپی­جی زن را برای شکار تانک­ها و نفربرهای دشمن بعثی هدایت و فرماندهی می­کرد. زرهی دشمن را به آتش کشید و سرانجام در مرحلة سوم این عملیات در منطقه عین خوش در تاریخ 15 آبان 1361ش به شهادت رسید. پیکر پاکش به اصفهان منتقل شد و در گلستان شهدای اصفهان، قطعة حبیب، ردیف5، شماره7 به خاک سپرده شد.

 

ویژگیهای اخلاقی شهید؛ علیرضا به پدر و مادرش احترام بسیار داشت و نماز اول وقت و به جماعت می­خواند. اهل نماز شب و خلوت و راز و نیاز با خداوند بود. زیارت عاشورا جزو نیایش روزانه وی بود. خود را وقف خدمت به مردم کرده بود. علاقة وافری به مداحی و مرثیه­سرائی برای ائمة­الاطهار(علیهم­السلام) و حضرت ابوالفضل داشت. سفارش امیرالمؤمنین علی(ع) را درباره یتیمان رعایت می­کرد و به آنان با دیدة مهر و محبت نگاه می­کرد. برادرش نقل می­کند که «روزی در ایام معالجه که به سرش ترکش خورده بود، مادرم برای او خواست کباب درست کند، وی ناراحت شد و گفت مادر این چه کاری است؟ در نزدیک منزل ما خانواده یتیم و بی­سرپرست وجود دارد، این دود کباب سبب می­شود که آنان ناراحت شوند؛ زیرا نمی­توانند کباب بخورند. علیرضا ریاکار و ریاست­طلب نبود. ولی به وظیفة خود بخوبی عمل می­کرد و تا عملیات محرم که به شهادت رسید، نمی­دانستم برادرم فرمانده گردان است. از مال چیزی جز یک موتور سیکلت نداشت. آن را هم به مادرم وصیت کرده بود که به هر کس که می­داند، ببخشد» .در عین شجاعت و صلابت در فرماندهی همیشه خوش­اخلاق و شوخ­طبع و خندان بود .

 

فرازی از وصیت­نامه شهید؛ اگر شهادت نصیب من شد، عکس مرا بالای تابوتم نزنید. نمی­خواهم جلوی بندگان خدا خجل باشم. مکان قلب و روحتان را از دست شیطان آزاد سازید تا مهدی صاحب الزمان به این انقلاب نظر داشته باشد.

تو اى پدر و مادر من، که زبان تشکر ندارم، چون پاى من خیلى زحمات کشیدید؛ ولى خوشحال باشید از این که در این راه خدا چنین  هدیه­اى را از ما قبول کرده است و براى من گریه نکنید؛ چرا که خودم دل­شکسته هستم. امیدوارم انقلابمان را به انقلاب امام زمان (عج) بسپارید و خدایا تو آگاه باش که من براى پول و یا مال و مقام نرفتم؛ بلکه براى زنده کردن دین محمد (ص) رفتم و تو این لیاقت را دادى که من بر این راه بروم (وصیت­نامه شهید).

 


مشروح زندگی نامه

 

علیرضا ملاقلی

فرزند اسماعیل در 26 اردیبهشت1342 در خانواده­ای مذهبی و متدین در یکی از محلات شمالی اصفهان در خیابان فروغی به دنیا آمد. تحصیلات خود را در دبستان تبریزی در میدان شهدا و دورة راهنمایی را در مدرسة عرفان در خیابان کاوه گذراند. وی تازه وارد پانزده سالگی شده بود که در حوادث انقلاب اسلامی با شور و هیجان گسترده همراه با مردم انقلابی در راهپیمایی­ها و تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت می­کرد. از همان نوجوانی در فعالیتهای مذهبی و جلسات قرآن و عزاداری و مداحی حضور می­یافت.

با پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت بسیج درآمد. پس از جنگ تحمیلی به اتفاق عده­ای از جوانان سلحشور اصفهان پس از طی یک دورة آموزشی در اصفهان برای مبارزه با عوامل ضد انقلاب اسلامی و گروههای کمونیستی و جدائی­طلب در کردستان به سنندج رفت. علیرضا با عده­ای از افراد آن گردان به مریوان رفت و 6 ماه در پاکسازی­های منطقه و سرکوب گروههای مخالف جمهوری اسلامی ایران خدمت کرد و پس از آرامش نسبی در منطقة مریوان به اتفاق عده­ای از رزمندگان همشهری خود در اواخر سال 1359ش به جبهه­های جنوب در منطقه دارخوین آمد و در عملیات فرماندهی کل قوا در تاریخ21/3/1360 شرکت کرد و زخمی شد. وی در عملیات ثامن­الائمه و آزادسازی شرق کارون و شمال آبادان و سپس در عملیات طریق­القدس و آزادسازی بستان حضور داشت. علیرضا با دلاوری و از جان گذشتگی و شجاعت بی­نظیر حماسه آفرید و به گونه­ای که به جمجمة او ترکش خورد و به شدت زخمی شد و چند ماه معالجات وی طول کشید. علیرضا پس از بهبودی به جبهه­ها بازگشت و در عملیات بیت­المقدس و فرمانده گروهان امام محمّد باقر(ع) به فرماندهی جانباز سرفراز مرتضی شریعتی انتخاب گردید. وی در هر سه مرحله عملیات تا آزادسازی  خرمشهر حضور داشت و سپس در عملیت رمضان نیز شرکت کرد و زخمی شد.

شهید خرازی به سبب لیاقت و شایستگی و قدرت تدبیر علیرضا در عملیات محرم وی را فرمانده گردان خط شکن مالک اشتر انتخاب کرد. علیرضا هنگام معرفی وی از سوی شهید خرازی صورت خود را با دستانش پوشانید و به گریه افتاد. فرماندهی لشکر در این عملیات مأموریت بسیار سختی را برعهده وی گذاشت. به طوری که وی می­بایست 60 موتور سوار دو پشته آرپی­جی زن را برای شکار تانک­ها و نفربرهای دشمن بعثی هدایت و فرماندهی می­کرد. زرهی دشمن را به آتش کشید و سرانجام در مرحلة سوم این عملیات در منطقه عین خوش در تاریخ 15 آبان 1361ش به شهادت رسید. پیکر پاکش به اصفهان منتقل شد و در گلستان شهدای اصفهان، قطعة حبیب، ردیف5، شماره7 به خاک سپرده شد.

 

ویژگیهای اخلاقی شهید؛ علیرضا به پدر و مادرش احترام بسیار داشت و نماز اول وقت و به جماعت می­خواند. اهل نماز شب و خلوت و راز و نیاز با خداوند بود. زیارت عاشورا جزو نیایش روزانه وی بود. خود را وقف خدمت به مردم کرده بود. علاقة وافری به مداحی و مرثیه­سرائی برای ائمة­الاطهار(علیهم­السلام) و حضرت ابوالفضل داشت. سفارش امیرالمؤمنین علی(ع) را درباره یتیمان رعایت می­کرد و به آنان با دیدة مهر و محبت نگاه می­کرد. برادرش نقل می­کند که «روزی در ایام معالجه که به سرش ترکش خورده بود، مادرم برای او خواست کباب درست کند، وی ناراحت شد و گفت مادر این چه کاری است؟ در نزدیک منزل ما خانواده یتیم و بی­سرپرست وجود دارد، این دود کباب سبب می­شود که آنان ناراحت شوند؛ زیرا نمی­توانند کباب بخورند. علیرضا ریاکار و ریاست­طلب نبود. ولی به وظیفة خود بخوبی عمل می­کرد و تا عملیات محرم که به شهادت رسید، نمی­دانستم برادرم فرمانده گردان است. از مال چیزی جز یک موتور سیکلت نداشت. آن را هم به مادرم وصیت کرده بود که به هر کس که می­داند، ببخشد» .در عین شجاعت و صلابت در فرماندهی همیشه خوش­اخلاق و شوخ­طبع و خندان بود .

 

فرازی از وصیت­نامه شهید؛ اگر شهادت نصیب من شد، عکس مرا بالای تابوتم نزنید. نمی­خواهم جلوی بندگان خدا خجل باشم. مکان قلب و روحتان را از دست شیطان آزاد سازید تا مهدی صاحب الزمان به این انقلاب نظر داشته باشد.

تو اى پدر و مادر من، که زبان تشکر ندارم، چون پاى من خیلى زحمات کشیدید؛ ولى خوشحال باشید از این که در این راه خدا چنین  هدیه­اى را از ما قبول کرده است و براى من گریه نکنید؛ چرا که خودم دل­شکسته هستم. امیدوارم انقلابمان را به انقلاب امام زمان (عج) بسپارید و خدایا تو آگاه باش که من براى پول و یا مال و مقام نرفتم؛ بلکه براى زنده کردن دین محمد (ص) رفتم و تو این لیاقت را دادى که من بر این راه بروم (وصیت­نامه شهید).