میرزا عبدالباقی طبیب اصفهانی

میرزا عبدالباقی طبیب اصفهانی

شهرت :

میرزا عبدالباقی طبیب اصفهانی
تاریخ وفات :
1/01/1171
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
شاعر
فرزند محمدرحیم حکیم باشی، از سادات موسوی حکیم سلمانی، در سال1127ق متولد شد و از غزل سرایان بزرگ اصفهان، متخلص به «طبیب» که چاشنی عرفان و غم جانسوزی در اشعارش دیده می شود. وی صاحب دیوان اشعار و متوفی به سال 1171ق است.
مشروح زندگی نامه
فرزند محمدرحیم حکیم باشی بن میرزا محمدباقر بن میرزا رضا بزرگ بن حکیم احمد بن حکیم سلمان موسوی اصفهانی است. وی در سال 1127ق در اصفهان به دنیا آمد. او از سادات موسوی است که نسبش به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام می رسد. وی همچون آبای خود به طبابت شهرت داشت و حکیم باشی مخصوص نادرشاه و کریم خان زند بود. صاحب آتشکده در احوال «نامی» پسر عموی طبیب می-نویسد:« اجدادش قریب یکصد و پنجاه سال می شود که حسب الحکم سلاطین صفویه از فارس به اصفهان آمده، به طبابت سرکار سلاطین صفوی مشغول و محرم بوده اند» در ضمن احوال « طبیب» چنین آورده است: « خلف الصدقِ مرحوم میرزا محمد رحیم حکیم باشی، نواب شاه سلطان حسین صفوی در عهد شاه عباس ماضی. جد ایشان میرزا سلیمان [سلمان صحیح است] از فارس به عراق آمده، در اصفهان متوطن شده، نسلاً بعد نسل به خدمت سلاطین صفویه مفتخر بوده و در کمال اعتبار و احترام می زیسته اند».
مرتبۀ حکیم باشی از عصر صفوی تا قاجار حائز اعلا درجۀ اهمیت بوده است و صاحبان این منصب، مقرب الخاقان لقب داشته اند و از میرزا محمد رحیم پدر طبیب به عنوان حکیم باشی مخصوص که چهار صد تومان مواجب سالانه معادل شصت و هشت نفر ملازمان پادشاه دریافت می داشته، نام برده شده است. همین لقب و جایگاه در زمان نادرشاه به فرزند او میرزا عبدالباقی طبیب اصفهانی رسیده است.
محمود افغان پس از تسخیر اصفهان، سیصد تن از مقامات کشوری و لشکری ایران را در سال 1136ق. به قتل رساند و میرزا محمد رحیم پدر طبیب که حکیم باشی مخصوص سلطان حسین صفوی و از موثرترین افراد در تصمیمات حکومتی به شمار می رفت. یکی از آنان بود و بدین ترتیب طبیب در 9 سالگی از پدر محروم ماند و گویا مادرش را نیز در همین اوان از دست داد؛ چنان که خود گفته است:
منم که روز ازل از من آسمان و زمین/ محبت پدری، مهر مادری برداشت
از روزگار نوجوانیِ و جوانی طبیب اطلاعات چندانی موجود نیست، همین قدر می دانیم میرزا عبدالباقی همچون اسلاف خود به طب مشهور بوده، عهد جوانی را به مطالعه و تحصیل این علم گذرانده است و سپس به عنوان حکیم باشی مخصوص به دربار نادر راه یافته است. به مناسبت این سمت، پیوسته همراه نادر بوده است. اگرچه به سفرهای خود اشارتی نکرده است؛ ولی از قول صاحب تذکرة «ریاض الشعرا» که حدود دو ماه در دهلی با طبیب مؤانست داشته. می توان دانست که طبیب در حملة نادر به هند او را همراهی نموده است. وی همچنین پس از نادر مدتی را به طبابت و رفاقت کریم خان زند بر می گزیند.
در مآخذی که متذکر احوال طبیب شده اند تقریباً همگی به سمت کلانتری او اشارت کرده اند که گویا پس از دورة نادری و در زمان کریم خان زند شغل کلانتری شهر اصفهان را بر عهده گرفته است. طبیب اولین کسی است از این خاندان که کلانتر اصفهان شدند و ظاهراً قبل از ایشان کلانتری اصفهان با میرزا ربیع الدین جابری انصاری بوده است. نکتة قابل ذکر این است که طبیب علاوه بر جایگاه درباری خود بواسطة سمت کلانتری از پایگاه مردمی و محبوبیت عمومی نیز برخوردار بوده است. چرا که کلانتران از عهد صفویه تا قاجار از سوی مردم و معتمدین آنان برگزیده می شدند. سرجان ملکم. در این باره می نویسد: « کلانتران و کدخدایان محلات هر شهر، چنانچه سبق نگارش یافت، باید از اهالى بلد و بلکه کسانى باشند که غالب الناس مایل به ایشان باشند. که فى الحقیقه کلانتران و کدخدایان محلات و قرى و دهات، کسانى هستند که به انتخاب مردم همان مکان باید معین بشوند. فایده این قاعده این است که صاحب منصبان مزبور مثل امراى قبایل اند و بسیار است که منصب را به وراثت دارند. این قسم کلانتر و کدخدا احتمال دارد که وقتى از روى اضطرار و اجبار آلت دست ظلمه شود، لکن طبیعت و مصلحت خود و خانواده و ورثه او اقتضاى آن دارد که حتى المقدور در حمایت اهالى بلد خود بذل جهد نماید».
در کتب تراجم دربارة زمان آغاز و مدت زمان تصدی طبیب به سمت کلانتری شهر اصفهان مطلبی نیامده است؛ ولی می دانیم که وی پس از مدتی داوطلبانه از این سمت کناره گیری کرده و این شغل را به برادر کوچکتر خود میرزا عبدالوهاب سپرده است تا به تمامی همت خود را مصروف عالم شعر و شاعری سازد و به قول صاحب تذکره اختر« طبیب پس از کلانتری مشتاق را ندیم خود ساخته، به خواندن و گفتن شعر پرداخته » است.
طبیب از نخستین شاعرانی است که به سبک بازگشت متمایل بوده و به انجمن مشتاق پیوسته است. وی همچنین در اشعار خود نیز ارادتش به مشتاق را بیان می دارد:
رسد این طرفه غزل کاش به مشتاق، طبیب / وای بر آن سخنی کو به سخندان نرسد
جلال الدین همایی می نویسد:« طبیب اصفهانی شاعر غزل سرای بزرگ اصفهان است و او را در ردیف عاشق اصفهانی متوفی سنة 1180 و مشتاق اصفهانی متوفی سنة1170 از پیشوایان تجدد ادبی و از استادان ماهر مکتب شعر جدید اصفهان باید شمرد».
کتب تراجم دربارة سجایای اخلاقی و ویژگیهای انسانی طبیب بسیار سخن گفته اند و البته با تأملی در منش و روش او در می یابیم که چنین ستایشهایی از روی مبالغه و غلو نبوده است. وی با آن که به طور ویژه طبابت نادر و مدتی طبابت کریم خان زند را برعهده داشته و در دربار از نفوذ و جایگاه ممتازی برخوردار بوده است، حتی یک غزل در مدح و ستایش شاهان و درباریان ندارد بلکه گاه در اشعار خود هم زبان با تودة مردم به انتقاد طبقة حاکمه لب می گشاید:
شه خفته و به درگاه، خلقی ز دادخواهان غفلت ز دادخواهی خود چیست پادشا را
ملک آسوده در خلوت سرا و دادخواهان را دریغا، خون کند در دل تغافل های دربانان
همچنین وی با تمایل و خواست خود سمت کلانتری شهر اصفهان را واگذار کرد و عالم شعر و شاعری را برگزید. چاشنی عرفان و غم جانسوزی که در اشعار او دیده می شود، بیشتر رنگ واقعیت دارد تا لفظ و مضمون پردازی شاعرانه که البته غم از دست دادن پدر و مادر آن هم در کودکی شاعر این غم را بیشتر نمودار ساخته است.
تذکره ها اشعار او را بین دو تا سه هزار بیت دانسته اند و دیوان موجود از او که تا کنون سه بار به طبع رسیده است. نسخه خطی دیوانش در کتابخانه های مجلس شورای اسلامی است. همچنین از نسخ نفیس دیوان طبیب در اصفهان یکی متعلق به میرزا عبدالوهاب کلانتری بوده که با مقدمه ای که پاسخ طبیب به نامه میرزا مهدی خان استرآبادی منشی نادرشاه است آغاز می گردد، آنگاه اشعار طبیب به ترتیب: قصائد، حکایت محمود و ایاز، غزلیات، مفردات و رباعیات نوشته شده است. این نسخه به خط محمدباقر رشحه و تاریخ نگارش آن شنبه سوم محرم 1230ق می باشد و دیگری متعلق به دانشمند فرزانه سید احمد تویسرکانی است که این نسخه به خط شکسته نستعلیق پخته و دارای تاریخ نگارش1240ق می باشد و قصائد و تعدادی از غزلیات را شامل می شود. جلال الدین همایی می نویسد:« دیوانش در حدود هزار بیت به نظر نگارنده رسیده که برای خود استنساخ کرده ام». از دیگر آثار وی مثنوی « محمود و ایاز» است که بخشی از آن ضمن نسخه خطی مجلس شورای اسلامی به شماره1020 آمده است.
معروفترین غزل طبیب که بارها به صورت تصنیف و آواز اجرا شده و شهرتی جهانگیر دارد به عنوان حسن ختام درج می گردد:
غمش در نهانخانة دل نشیند /به نازی که لیلی به محمل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم /که از گریه ام ناقه در گل نشیند
خلد گر به پا خارم آسان بر آرم / چه سازم به خاری که در دل نشیند
پی ناقـه اش رفتم آهـسـته ، ترسم /غـبـاری بـه دامـان مـحمـل نـشـینـد
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی / ز بامی که بر خاست مشکل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل به سروی / که در این چمن پای در گل نشیند
بـنـازم بـه بـزم محبـت کـه آنـجـا / گـــدایی بـه شــاهـی مقـابـل نشیند
طبیــب از طلـب در دو گیـتـی میـاسا / کسی چـون میـان دو منــزل نشــیند
دربارة سال درگذشت طبیب اختلاف اقوال بسیار است ولی با توجه به تصریح متن سنگ مزار وی واقع در تخته فولاد اصفهان به سمت لسان الارض و همچنین مصرع ماده تاریخ فوت طبیب از صهبای شاعر: « بزم جنت منزل آن زبدة سادات باد »، باید سال 1171ق را به عنوان سال درگذشت وی معتبر دانست و این مقارن با 44 سالگی شاعر بوده است. سنگ مزارش از جنس مرمری و متن عربی به خط ثلث و حواشی اشعار فارسی به خط نستعلیق بسیار خوش است.
چنان که دیدیم خاندان طبیب از زمان صفویه در علم بویژه پزشکی و در عالم سیاست مطـرح و نام آور بوده اند که به حکیم سلمان، پزشک شاه عباس اول جد خاندان طبیب و پدر او میرزا محمدرحیم، پزشکِ شاه سلیمان و سلطان حسین صفوی اشارت کردیم. از دیگر نامداران و مشاهیر خاندان طبیب می توان به بزرگانی چون میرزا محمد صادق نامی صاحب تاریخ «گیتی گشا» و چند منظومه دیگر، معتمدالدوله نشاط اصفهانی و بیدل شیرازی اشاره کرد.