عبدالباقی نواب

عبدالباقی نواب

شهرت :

عبدالباقی نواب
تاریخ وفات :
1361/09/01
مزار :
تکیه سادات بهشتی
زمینه فعالیت :
شاعر,خوشنویس
فرزند رضا، متولد 1293ش، پزشک، شاعر، ادیب و خوشنویس معاصر است. از اوصاف وی خوش محضری و نیک سیرت، آشنا به انساب، دارای محاسن اخلاقی بوده است، استاد دانشکده پزشکی و رییس دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان بود. از آثارش مقالات و مقدمه هایی است که بر بعضی از کتب نوشته است. وی در آذر1361ش درگذشت.
مشروح زندگی نامه
فرزند رضا فرزند على مستوفى خزانه فرزند عبدالباقى، پزشک، شاعر، مدرس و خوشنویس ایرانى به سال 1293ش در اصفهان زاده شد. زادروز او را سال 1296ش/ 1335ق نیز ثبت کرده اند.
تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در اصفهان گذراند. سپس با رتبة نخست وارد دانشکده علوم پزشکى تهران شد. در ضمن در کلاسهاى دانشکده ادبیات و معقول و منقول دانشگاه تهران نیز حضور یافت. در خرداد سال 1320 دانش آموخته شد و مدال درجة یک علمى را به دست آورد. در همین سال بود که با مهین دخت مدبر صدرى پیمان زناشویى بست.
به سال 1321ش معلم بهداشت هنرستانهاى اصفهان شد و چند سالى نیز به همکارى با آزمایشگاه انگلشناسى و شیمى دانشگاه پزشکى دانشگاه تهران روى آورد.
به سال 1325 پس از پایه گذارى آموزشگاه عالى بهدارى اصفهان به عنوان دانشیار شیمى به فعالیت پرداخت. از همان روز نخست، نام و نام خانوادگى شاگردان را به حافظه مى سپرد و با شاگردانش انس مى گرفت.
به سال 1329 در مسابقة دانشیارى بیمارى هاى عفونى موفق شد و به عنوان دانشیار این رشته در دانشکده پزشکى اصفهان به خدمت پرداخت.
پس از این به لندن رفت و تخصص خود را در بیمارىهاى گرمسیرى و بهداشت با درجة دى. تى. ام و اچ گرفت. دورة تخصصى بیمارى هاى عفونى را در پاریس گذراند و به همکارى با بیمارستانهاى پاریس و انستیتو پاریس پرداخت. او موفق به دریافت نشان فرهنگى پالم آکادمیک کشور فرانسه شد.
آنگاه به زادگاهش بازگشت و به درمان بیماران پرداخت. مطب او در خیابان شهناز (شمس آبادى) بود. معاینه را با حوصله به انجام مى رساند و با آرامى و با تأمل نسخه مى نوشت. از تجویز داروى زیاد خوددارى مى کرد. گاه مى شد که هزینه معاینه را دریافت نکند و حتى داروى رایگان در اختیار بیمار خود قرار دهد.
خط شکستة به شیوه سید على اکبر گلستانه را از گلستانه معروف به علوم آموخت. در فاصله اى که بیمارى برمى خاست تا جاى خود را به بیمار دیگر دهد، قلم را بر مى داشت و تمرین مى کرد.
با انساب مردم اصفهان به ویژه عالمان و سادات تطهیر خاندانهاى بهشتى، روضاتى و فشارکى آشنا بود.
حافظه قدرتمندى داشت و اشعار زیادى را از بر بود. در انجمنهاى ادبى گوناگون حضور مى یافت و شاعران را به ادامه راه تشویق مى کرد. وى از پایه گذاران مکتب ادبى صائب اصفهان بود و در انجمن سعدى و وحید عضویت داشت.
شوخ طبع، نکته سنج و حاضرجواب بود. شعر مى سرود و نواب تخلص مى کرد ولى پرگو نبود. این شعر مشهور از او است:
باغبانى گل امید به گلزار نشاند/ بهر پروردن او خون دل از دیده فشاند
گشت پروانه اش عاشق ولى از جور خزان /عاقبت زان گل و پروانه یکى خاطره ماند
به سال 1336 به درجة استادى رسید و مدیر بخش بیمارى هاى عفونى شد. سال بعد مدیریت دانشکدة داروسازى دانشگاه اصفهان را برعهده گرفت.
از ابتداى پایه گذارى حزب ملیون، نایب رییس شعبه اصفهان این حزب شد.
به سال 1339 به عنوان نامزد حزب ملیون در دوره بیستم نمایندة مردم اصفهان در مجلس شوراى ملى بود. عمر این دورة مجلس دیرى نپایید و به روز نوزدهم اردیبهشت 1340 به فرمان شاه منحل شد.
بیست سال در هیأت مرکزى جمعیت شیر و خورشید سرخ اصفهان عضویت داشت و پنج سال در سالهاى 1335 تا 1339 مدیرعامل این جمعیت بود.
به سال 1340 معاونت دانشگاه اصفهان را برعهده گرفت، و به عضویت شوراى عالى پیشاهنگى استان اصفهان درآمد. او چنان شیفتة علوم انسانى بود که دو دوره مدیر دانشکدة ادبیات اصفهان شد و به تدریس تاریخ عصر قاجاریه پرداخت.
بیمارستان نور به سرپرستى او و ابوتراب نفیسى اداره مى شد. آنگاه بخش جداگانه اى به نام بخش عفونى و گرمسیرى با بودجة شرکت نفت در این بیمارستان پایه گذارى شد. این بخش که دانشکدة پزشکى اصفهان خوانده شد، به ریاست نواب آغاز به کار کرد.
به سال 1342 سرپرست دانشکدة پزشکى و داروسازى شد. همچنین به مدت یک سال مدیر عامل سازمان شاهنشاهى و خدمات اجتماعى بود. سپس رییس هیأت مدیرة انجمن حمایت از کودکان اصفهان و رییس شوراى آموزش و پرورش منطقه اى استان اصفهان شد.
به سال 1346 نمایندة مجلس مؤسسان بود. همچنین یک سال رییس هیأت مدیرة انجمن ایران و امریکا و رییس هیأت مدیره سازمان رهبرى جوانان شد و به عضویت انجمن آثار ملى ایران و شوراى حفاظت آثار تاریخى شهر اصفهان درآمد.
در بهمن 1350 مسؤول گروه بهداشت دانشکده پزشکى اصفهان شد.
به سال 1352 نشان سپاس را از وزارت آموزش و پرورش به دست آورد. همچنین موفق به دریافت نشان همایونى و نشان تاجگذارى شد. در همین سال سرپرستى گروه آموزشى رشتة تاریخ دانشگاه اصفهان را برعهده گرفت.
نواب در مجامع فرهنگى و علمى فرانسه عضویت داشت و به دعوت دانشگاههاى امریکا و اروپا از موسسات آموزشى بازدید به عمل آورد.
او با محمد سیاسى برنامه ادبى سرود زنده رود را در رادیو اجرا مى کرد که پس از چندى به تلویزیون برده شد. این برنامه تا سال 1354 ادامه داشت.
به سال 1354 سناتور شد و زندگى خود را به تهران انتقال داد. در این دوران با بیمارى هاى گوناگون دست به گریبان بود و در بیشتر جلسات مجلس سنا نمى توانست حضور یابد.
سرانجام وی در شب اربعین 1403ق / آذر 1361ش در شصت و هشت سالگى در تهران درگذشت. پیکرش را به اصفهان آوردند و در تکیه سادات بهشتى در تخت فولاد اصفهان به خاک سپردند.
حسن بهنیا (متین) و هاتفى ماده تاریخهایى براى او سرودند. فضل الله اعتمادى (برنا) در ماده تاریخ او چنین گفت:
سال فوتش را رقم بنمود «برنا» با دو هجرى/هر یکى در بیتى از طبع روان نکته دانى
جانب جانان جاوید و جهان جاودانى/کرده عبدالباقى نواب روى از دار فانى»:
«جان عبدالباقى نواب شد از دار فانى/ جانب جانان جاوید و جنان جاودانى»:
کتابخانة معتبرى داشت و به گردآورى نسخه هاى خطى و قلمدان علاقه مند بود. به سال1384 کتابهاى چاپ سنگى او براى کتابخانة دانشگاه اصفهان خریدارى شد و دیگر کتابهاى چاپى اش هم به همین کتابخانه اهدا شد.
از او سه فرزند به یادگار ماند. شیرین دخت کارشناس ارشد مدیریت، فرهاد متخصص بیمارى هاى داخلى و یحیى مهندس راه و ساختمان و کارشناس ارشد شهرسازى از امریکا است .