حجت الاسلام والمسلمین مصطفی ردانی پور

حجت الاسلام والمسلمین مصطفی ردانی پور

شهرت :

ردانی پور
تاریخ وفات :
12/08/1440
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس,عالم ربانی

اثرگذارترین روحانی در دوران دفاع مقدس،فرزند محمدباقر، به سال 1337ش در اصفهان متولد شد.

 در سال 1352ش، وارد دانشسرای کشاورزی شد و سپس به مدرسه حقانی در قم رفت.

 آخر هفته برای كار به كوره پزی های قم می رفت و كسری مخارجش را تأمین می كرد. با پیروزی انقلاب اسلامی، به عضویت شورای فرماندهی سپاه یاسوج درآمد. سپس به كردستان رفت و مدتی در آن جا به پاکسازی شهرها پرداخت و با آغاز جنگ تحمیلی به جنوب رفت.

در حین عملیات بیت المقدس به فرماندهی سپاه سوم صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برگزیده شد. وی در عملیاتهای سرنوشت سازی مانند فرماندهی کل قوا، شکست حصرآبادان، طریق القدس، چزابه، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، محرم و... حضور فعال داشت.

 چنین تعریف می کنند که: «طلبه جوانی به وی گفت: بچه ها نق می زنند كه سفیدی عمامه، استتار ستون را بهم می زند. جواب داد: یك گونی بكِش روی عمامه ات. اما وقتی به دشمن رسیدی آن را بردار، عراقی ها عمامه تو را كه ببینند، فرار می كنند».

خود ایشان تعریف می کند که:«موقعی كه مجروح بودم، پولی نداشتم كه به جبهه برگردم. در بیمارستان متوسل به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف شدم. چیزی نگذشت فردای آن روز سید بزرگواری برای عیادت مجروحین وارد بیمارستان شدند و با همه احوالپرسی نمود و در آخر به من مفاتیحی داد و فرمود تو را تا اهواز می رساند. آن را كه باز كردم مقداری پول لای آن بود كه وقتی به اهواز رسیدم چیزی از آن نمانده بود».

مصطفی عارفی شجاع و سلحشور و به اهل بیت عصمت و طهارت به ویژه حضرت زهرا سلام‏اللّه علیها و امام حسین علیه السلام ارادت بسیار داشت.

زمانی که احساس کرد اختلافات سیاسی شهرها به جبهه آمده، پیشنهاد داد که فرماندهان چند هفته یک بار به قم نزد علمای اخلاق بروند و در درس اخلاق آیت الله بهاالدینی و آیت الله مشکینی و آیت الله بهجت شرکت کنند و حاج حسین خرازی قبول کرد و پیوسته فرماندهان لشكر به قم می رفتند و در درس اخلاق این علما شركت می كردند.

سرانجام وی در عملیات والفجر2 در منطقه حاج عمران در تاریخ 15 مرداد1362ش به شهادت رسید، پیکر پاکش مفقود و یادبودی در قطعه كربلای5، برای او نصب شد.

 


مشروح زندگی نامه

اثرگذارترین روحانی در دوران دفاع مقدس،فرزند محمدباقر، به سال 1337ش در اصفهان متولد شد.

 در سال 1352ش، وارد دانشسرای کشاورزی شد و سپس به مدرسه حقانی در قم رفت.

 آخر هفته برای كار به كوره پزی های قم می رفت و كسری مخارجش را تأمین می كرد. با پیروزی انقلاب اسلامی، به عضویت شورای فرماندهی سپاه یاسوج درآمد. سپس به كردستان رفت و مدتی در آن جا به پاکسازی شهرها پرداخت و با آغاز جنگ تحمیلی به جنوب رفت.

در حین عملیات بیت المقدس به فرماندهی سپاه سوم صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برگزیده شد. وی در عملیاتهای سرنوشت سازی مانند فرماندهی کل قوا، شکست حصرآبادان، طریق القدس، چزابه، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، محرم و... حضور فعال داشت.

 چنین تعریف می کنند که: «طلبه جوانی به وی گفت: بچه ها نق می زنند كه سفیدی عمامه، استتار ستون را بهم می زند. جواب داد: یك گونی بكِش روی عمامه ات. اما وقتی به دشمن رسیدی آن را بردار، عراقی ها عمامه تو را كه ببینند، فرار می كنند».

خود ایشان تعریف می کند که:«موقعی كه مجروح بودم، پولی نداشتم كه به جبهه برگردم. در بیمارستان متوسل به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف شدم. چیزی نگذشت فردای آن روز سید بزرگواری برای عیادت مجروحین وارد بیمارستان شدند و با همه احوالپرسی نمود و در آخر به من مفاتیحی داد و فرمود تو را تا اهواز می رساند. آن را كه باز كردم مقداری پول لای آن بود كه وقتی به اهواز رسیدم چیزی از آن نمانده بود».

مصطفی عارفی شجاع و سلحشور و به اهل بیت عصمت و طهارت به ویژه حضرت زهرا سلام‏اللّه علیها و امام حسین علیه السلام ارادت بسیار داشت.

زمانی که احساس کرد اختلافات سیاسی شهرها به جبهه آمده، پیشنهاد داد که فرماندهان چند هفته یک بار به قم نزد علمای اخلاق بروند و در درس اخلاق آیت الله بهاالدینی و آیت الله مشکینی و آیت الله بهجت شرکت کنند و حاج حسین خرازی قبول کرد و پیوسته فرماندهان لشكر به قم می رفتند و در درس اخلاق این علما شركت می كردند.

سرانجام وی در عملیات والفجر2 در منطقه حاج عمران در تاریخ 15 مرداد1362ش به شهادت رسید، پیکر پاکش مفقود و یادبودی در قطعه كربلای5، برای او نصب شد.