حجة الاسلام والمسلمین شهید عبدالله میثمی

حجة الاسلام والمسلمین شهید عبدالله میثمی

شهرت :

میثمی
تاریخ وفات :
12/08/1440
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس,عالم ربانی

فرزند اصغر، در سال1334ش در اصفهان متولد شد. وی همزمان با تحصیل در کنار پدرش به کار مشغول گردید و به جهت علاقه ای که به مسایل اسلامی داشت وارد حوزه علمیه شد. میثمی در کنار کسب علوم دینی، به اتفاق چند تن از دوستانش کلاس های آموزش قرآن و صندوق قرض الحسنه را پایه گذاری کرد و ضمن آموزش مسائل اسلامی، مسایل سیاسی روز را نیز تعلیم می داد، که به تدریج این محافل تبدیل به جلسات مخفی گردید. در این مقطع عمده فعالیت وی و دوستانش به پخش اعلامیه، کتاب و تبیین اهداف مبارزاتی حضرت امام رحمه الله علیه معطوف گردید و پس از چند سال تحصیل در حوزه اصفهان همراه برادر شهیدش حجت الاسلام رحمت الله میثمی به قم هجرت نمود و در مدرسه حقانی از اساتیدی نظیر حضرات آیات: قدوسی، جنتی، مشکینی، مصباح یزدی و محمدی گیلانی بهره برد و به فعالیت های سیاسی خود نیز ادامه داد، تا اینکه با خیانت یکی از منافقان تحت تعقیب قرار گرفت و در تاریخ11/3/1355ش به همراه چند نفر دیگر از طلاب دستگیر و پس از اعزام به دادگاه نظامی به پنج سال زندان محکوم گردید. وی در زندان نیز ضمن آموزش تعالیم روح بخش قرآن به زندانیان، به تحقیق و مطالعه علوم و معارف قرآن و نهج البلاغه پرداخت، که این فعالیت ها در روحیه زندانیانی که تحت تأثیر گروهک های ملحد و منافق بودند، تأثیر به سزایی داشت. او که سی ماه از عمر پر ثمرش را در زندان های ستم شاهی گذرانده بود، در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی از زندان آزاد شد و در به ثمر رسیدن انقلاب تلاشی وافر داشت.

   شهید میثمی پس از پیروزی انقلاب اسلامی جهت ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم بازگشت و پس از مدتی در کنار دوست دیرینه اش حجت الاسلام شهید ردانی پور جهت مقابله با گروهک ها به کردستان عزیمت کرد و سپس به دنبال تشکیل سپاه در یاسوج به آن شهر عزیمت و به سازماندهی و ارشاد عشایر غیور آن دیار پرداخت و پس از سی ماه خدمت شبانه روزی به عنوان مسؤول دفتر نمایندگی حضرت امام رحمه الله علیه در سپاه منطقه نهم منصوب گردید.

   با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در بسیاری از صحنه ها و مناطق عملیاتی حضور فعال داشت. پس از مدتی به عنوان نماینده امام در قرارگاه مرکزی خاتم الانبياي سپاه برگزیده شد.

سرانجام مزد تلاش های خالصانه، ایثار و از خودگذشتگی و وارستگی خود را دریافت کرد و در عملیات کربلای پنج در تاریخ 12 بهمن 1365 ش به شهادت رسید. پیکرش را در قطعه حمزه سیدالشهداء به خاک سپردند.


مشروح زندگی نامه

 

فرزند اصغر و فردوس در خرداد 1334ش در خانواده ای مذهبی و متدین در محله مسجد حکیم اصفهان متولد شد. پدر و جدّش پس از تفأل به قرآن و آمدن آیه 33 سوره مریم، نام عبدالله را برای وی برگزیدند. در دامن پر مهر مادر و آغوش گرم پدر تربیت شد. مادرش با بسم الله به او شیر می داد. همزمان با تحصیل دبستان، خواندن قرآن را نیز فرا گرفت. پس از تحصیلات ابتدائی روزها در مغازه فرش فروشی پدرش کار می کرد و برخی از کلاس های دوره دبیرستان را شبانه گذراند. به همراه پدر و دوستانش هیأت حضرت رقیه (س) را برای آموزش قرآن و عزاداری برپا کرد و در نمازهای جماعت آیت الله سیّد حسن مدرس در مسجد محمدیه خیابان مسجد سیّد هم شرکت می کرد. مراوده با مسجد و هیأت و تربیت دینی وی سبب شد تا شیفته معارف دینی و لباس روحانیت گردد. سرانجام با اجازه پدر و مادرش علاوه بر کار در مغازه پدرش به حوزه علمیه اصفهان رفت و مشغول تحصیل علوم دینی شد. از این پس زندگی او متحول شد و خود را وقف به اسلام کرد. وی بر اثر تحصیل در حوزه و ارتباط با مسجد با فساد رژیم پهلوی آشنا گردید و وارد مبارزه سیاسی شد و مقبره علامه شیخ ابراهیم کرباسی را در جوار مسجد حکیم پایگاه مبارزاتی خود قرار داد و در آنجا به مخفی کردن اعلامیه های امام خمینی (ره) و تکثیر آنها پرداخت و باتفاق برخی از دوستانش شهید احمد حجازی، سردار محمد حجازی، مصطفی ردانی پور، برادرش رحمت الله و سردار علی شمشیری به توزیع اعلامیه های امام می پرداختند. وی به دور از چشم مأموران ساواک مقبره را پایگاه فعالیت سیاسی و مبارزاتی قرار داد و با دوچرخه در مسیر نمازهای جمعه مسجد حسین آباد، به امامت آیت الله طاهری، به پخش اعلامیه های امام می پرداخت. عبدالله با عده ای از جوانان مذهبی جلسه آموزش قرآن و تفسیر در مسجد جورجیر (جوجی) در کنار مسجد حکیم راه انداخت. این جلسات مذهبی و سیاسی جوانان را با مسایل سیاسی آشنا می ساخت. سرانجام ساواک از این جلسه و مباحث آقا اطلاع پیدا کرد و عده ای را دستگیر و بازجویی کرد و عده ای اعتراف به حضور عبدالله در این جلسه کردند و همین سبب شد تا ساواک به دنبال دستگیری عبدالله باشد.

عبدالله میثمی برای تکمیل تحصیلات خود به همراه شهید مصطفی ردانی پور به قم رفت و در حوزه علمیه حقانی مشغول تحصیل شد. استادان او شهید قدوسی، شهید بهشتی و محی الدین حائری شیرازی بودند. مأموران ساواک مدتی در اصفهان به دنبال عبدالله می گشتند تا سرانجام باخبر شدند که در قم است و او را با هم حجره ای هایش دستگیر می کنند و در تاریخ 11/3/1354ش به تهران می برند و تحت شکنجه های سخت قرار می دهند. مأموران هرچه تلاش کردند که از او اعتراف بگیرند و سر نخی به دست آورند؛ موفق نشدند. سرانجام او را به 5 سال زندان محکوم  کردند که یک سال و نیم آن در زندان قصر در تهران گذشت و سپس او را به زندان اصفهان منتقل  کردند و با اوج گیری نهضت اسلامی مردم ایران به تاریخ1/8/1357 در پی آزادی زندانیان سیاسی آزاد گردید. وی در زندان قصر با پیرمردی روحانی و متدین به نام حاج آقا اسلامی آشنا گردید و با وی همراه و مصاحب گردید. عبدالله او را لطف خدا می دانست و نصایح وی را چراغ راه خود می دانست؛ زیرا همواره به وی می گفت: عمرت را با نشست و برخاست با این گروهک ها تلف نکن. آقای اشجع یکی از هم بندی های عبدالله نقل می کند که میثمی به اتفاق حاج آقا اسلامی هر روز یک ساعت و نیم مباحثه روایات اصول کافی را داشتند و من هم به آنان ملحق شدم و با کمک شهید میثمی بود که توانستم در محیط التقاطی و ضد دینی حاکم بر زندان بدون انحراف و کج اندیشی در خط سیره ائمه(ع) حرکت کنم. عبدالله با یکی از پزشکان زندانی روزها مباحثه علمی داشت و به او علوم قرآنی می آموخت و از وی مقدمات پزشکی را فرا می گرفت. در زندان از کمونیست و سازمان مجاهدین خلق حذر می داشت، به همین سبب کمونیست ها و گروههای منحرف و منافق علیه وی جوسازی می کردند و انواع تهمت ها را می زدند.

 

  یکی از هم بندی های وی در زندان اصفهان نقل می کند که روزی به وی گفتم: «چرا به این منافقین اعتنا نمی کنی؟ [گفت] اگر کسی دچار انحراف فکری باشد، به این زودی قابل درمان نیست؛ ولی کسی که انحراف غیر فکری دارد قابل درمان است. تو صبر کن من روز عاشورا در زندان روضه ای می خوانم. آن گاه روشن خواهد شد چه کسی قابل اصلاح است و چه کسی اصلاح شدنی نیست» میثمی در روز عاشورا مجلس روضه برپا کرد، عده ای که دم از مبارزه و دین می زدند، با او مخالفت کردند و اشک ریختن بر سیدالشهدا، علیه السلام، را مورد تمسخر قرار دادند .

عبدالله پس از آزادی از زندان، با مقداری از نوارهای سخنرانی امام خمینی عازم تبلیغ در یکی از روستاهای چهارمحال و بختیاری شد، گروهی از مردم ناآگاه به تحریک ژاندارمری به او اهانت کردند؛ ولی او هم چنان بر هدایت آنان اصرار داشت. هنگامی که رئیس پاسگاه برای دستگیری وی آمده بود، شجاعانه به او گفت: «من همین جا می مانم تا برای مردم احکام دین را بیان کنم». برخورد وی سبب شد تا مردم تحت تأثیرش قرار گیرند؛ ولی سرانجام مأموران او را دستگیر و سوار جیپ کرده و در مسیر غیر معمول او را پیاده می کنند و عبدالله خود را به جاده رسانده و به اصفهان برگشت. وی در حوادث انقلاب اسلامی بسیار فعال بود تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی به قم بازگشت و به تحصیل مشغول شد. با حوادث جدایی طلبی گروهک ها، مدتی به کردستان رفت و سپس به همراه شهید ردانی پور برای سامان دادن به امور سپاه پاسداران به یاسوج هجرت کرد. فعالیت عبدالله محدود به سپاه نبود و به روستاها می رفت و مردم را به دور خود جمع می کرد و برایشان سخنرانی می کرد و با زبان شیرین و لطیفه آنان را ارشاد می کرد. به مدارس می رفت و با دانش آموزان ارتباط برقرار می کرد. حدود 200 کتابخانه در استان راه اندازی کرد پیش از برگزاری نماز جمعه، نماز وحدت یاسوج می خواند و در برپایی نماز جمعه تلاش بسیار کرد. وی عامل مهمی در پیوند قلوب مسؤولین و مردم بود. میثمی تلاش وسیعی در جذب جوانان و نیروهای مسلح ژاندارمری و شهربانی به عمل می آورد و برای آنان کلاسهای عقیدتی گذاشت. کلاسهای او در تقویت روحیه افسران و درجه داران بسیار مؤثر افتاد. عبدالله در مقابل برخی خانهای ستمگر کوتاه نیامد و برخلاف داشتن نیروی مسلح با شجاعت آنان را دستگیر و به دست عدالت سپرد. میثمی کوشش وسیعی در جذب جوانان به حوزه های علمیه و سپاه و جبهه های دفاع مقدس به عمل آورد. سرانجام پس از 30 ماه خدمت شبانه روزی در استان کهکیلویه و بویر احمد، از سوی شهید حجت الاسلام محلاتی، نماینده امام خمینی در سپاه، به سمت مسؤول دفتر نمایندگی امام خمینی در سپاه منطقه 9 استان های فارس، بندرعباس و بوشهر منصوب شد. در تاریخ 17/2/1363 در یک تصادف در مسیر بندرعباس مجروح شد و شهید مجتبی کلاهدوزان به شهادت رسید.

در ایام اقامت در فارس به اصرار یار صمیمی خود ازدواج کرد و دختر حاج آقا شکوهنده، معلم قرآن، را که هم محلی وی بود، به همسری گرفت. ثمره این ازدواج سه فرزند به نام های هادی، حسین و محمد شد.

 

میثمی در دوران حضور در یاسوج و شیراز از شرکت در جبهه های دفاع مقدس، غفلت نداشت و در عملیات والفجر2 در 29/4/1362ش در منطقه پیرانشهر و ارتفاعات حاج عمران شرکت کرد و شاهد شهادت برادرش رحمت الله و یار همیشگی خود مصطفی ردانی پور بود.

 

میثمی پس از بهبودی از سوی شهید محلاتی به عنوان مسؤول دفتر نمایندگی حضرت امام خمینی در قرارگاه خاتم الانبیا (ص) منصوب شد. میثمی در این مسؤولیت خوش درخشید و چهره حقیقی و خلوص نیت وی آشکار شد. کم کم بیشتر فرماندهان ارشد جنگ با آقای میثمی آشنا شدند. ارتباط با وی برای آنان سختی های و مشکلات روحی و روانی جنگ را آسان می ساخت و تحمل و بردباری در برابر ناملایمات را افزایش می داد. نزدیک به 30 ماه با تلاش و کوشش گسترده به بیشتر یگانها و لشکرها از جنوب تا غرب سرکشی می کرد و رزمندگان و فرماندهان را روحیه می داد و به مشکلات آنان رسیدگی می کرد و تلاش وسیعی برای ایجاد محبت و الفت و صمیمیت بین فرماندهان اصلی جنگ داشت. به ویژه نسبت به اتحاد ارتش و سپاه بسیار حساس بود حضور میثمی در جبهه های دفاع مقدس در رشد اخلاقی و معنوی رزمندگان و فرماندهان مؤثر بود؛ زیرا به همت وی واحد اعزام مُبلِغ به جبهه های دفاع مقدس تشکیل شد.

 

میثمی در مناطق عملیاتی خطرناک حضور می یافت و هرجا که دشمن حمله می کرد، حضور داشت و به رزمندگان روحیه می داد. از جمله در عملیات بدر با موتور به خط مقدم می رفت؛ در حالی که عبایش را دور گردن پیچیده بود. در کنار سنگرها توقف می کرد، لطیفه ای می گفت و حدیثی نقل می کرد و به سنگرها یکی یکی سرکشی می کرد و از هیچ کس و هیچ چیزی جز خدا نمی ترسید. وی می گفت: من سی ماه در زندان بودم، سی ماه در یاسوج، سی ماه در شیراز و مهلت سی ماه در جبهه دارد، تمام می شود. سرانجام حجت الاسلام میثمی شب دوم عملیات کربلای پنج در منطقه شلمچه در سنگر یارانش گفت: «در این عملیات اجر خودم را از خدا می گیرم». هنگام عملیات در مسیر حرکت از قرارگاه خاتم به لشکر 25 کربلا از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت. وی را به اهواز منتقل کردند و پس از سه روز بی-هوشی در شب شهادت حضرت زهرا (س) مصادف با 12 بهمن 1365 به شهادت رسید. پیکر او پس از تشییع در تهران و قم  به اصفهان منتقل و در گلستان شهدا قطعه حمزه سیدالشهدا، ردیف8 شماره 1 به خاک سپرده شد.

 

سیره اخلاقی شهید؛

عبدالله در یک خانواده متدین و علاقمند به اهل بیت (ع) تربیت یافت و از کودکی به قرآن و مسجد و نماز اول وقت و به جماعت انس داشت. وی به شدت به والدین خود احترام می کرد و برخلاف نظر آنان رفتار نمی کرد. هیچگاه دیده نشد که عصبانی شود و چهره او همیشه متبسم بود. گاهی با بیان لطیفه سخنانش را مجذوب می کرد. از نوجوانی به تحصیل علوم دینی علاقه داشت و علاقه عجیبی به زیارت مقبره علامه مجلسی داشت. روحیه مقاومت و پایداری وی ناشی از توسل به ائمه به ویژه امام زمان (عج) بود و زیر شکنجه ها و شلاق و باتون و توهین و فحش به آن حضرت متوسل می شد تا نیرو و قدرت تحمل شکنجه را پیدا کند. در دوران زندان قرائت سوره یوسف آرام بخش و تسلی بخش وی بود. اهل راز و نیاز و ذکر و خلوت با خدا بود. در زندان شبهای جمعه با خواندن دعای کمیل محیط زندان را به محیطی معنوی تبدیل می کرد. دنیا را سه طلاقه کرده بود، به گونه ای که پس از شهادت از خود هیچ ثروتی باقی نگذاشت. هنگامی که شهید شد، هزار تومان قرض داشت. در دورانی که مسؤولیت نمایندگی امام را در سپاه منطقه 9 و قرارگاه خاتم داشت، از خودروهای گران قیمت استفاده نمی کرد و تنها با بیکاری به مأموریت می رفت و از آنها استفاده شخصی نمی کرد و سفرهای شخصی را با قطار و اتوبوس به اصفهان و قم می رفت.

لولای عینک او شکسته بود و با سنجاق ته گرد دسته عینک را وصل می کرد. وقتی به او گفتند آن را بینداز دور. گفت تازه اول استفاده از این عینک است. پدرش از او خواست خانه ای برای خودش بسازد، در پاسخ گفت: «بابا جان خدا نکند من در این دنیا برای خودم خانه ای بسازم».

 

 توکل به خدا داشت و با ذکر صلوات مشکلات بر او آسان می شد. با پای پیاده و با ماشین های عبوری به جبهه ها سرکشی می کرد. وقتی نماینده امام در قرارگاه خاتم الانبیا (ص) بود، غذا او بسیار کم و ساده و بیشتر نان و ماست بود. در شرایط سخت زندان، غذا نمی خورد، زیرا از گوشت وارداتی غیر ذبح شرعی برای طبخ غذا استفاده می کردند. برخی فکر می کردند که از بوفه زندان غذا تهیه می کند؛ ولی تنها غذایش از نان سهمیه اش بود که خشک کرده بود و نان خشکی که پدرش برای او می آورد. شیخ عبدالله هرگز قید و بند را تجربه نکرد، گرچه سالیانی از عمر شریفش را در زندان و دژخیمان طاغوت به سر برد به معنای واقعی کلمه از هرچه رنگ تعلق داشت، جدا شده بود و به حق عار بالله بود . در زندگی نظم فوق العاده-ای داشت. حتی در زندان کارهای شخصی خودش را به تنهایی انجام می داد .

لذت شهادت آرزوی او بود، به ویژه پس از شهادت برادرش، رحمت الله و مصطفی ردانی پور، پیوسته توسل می جست تا شهید شود. بارها زیر شدیدترین بمباران های دشمن آرام و بدون ترس از تیر و ترکش خود را به بسیجی های خط شکن می رسانید و به آنان تبرک می جست. وی می گفت: آن هایی که خیال می کنند اگر بمانند خدمت بیشتری خواهند کرد و بعد شهید شوند، اشتباه می کنند و از لذت شهادت بی خبر هستند. اگر کسی لذت شهادت و شیرینی شهادت را بداند، فقط از خدا می خواهد که او را شهید کند.

 به همین سبب مقام معظم رهبری پس از شهادتش فرمودند: شهادت پاداش سعادتمندانه ای برای آن زندگی فرشته گونه بود».