شهید گودرز(رسول)مانی

شهید گودرز(رسول)مانی

شهرت :

مانی
تاریخ وفات :
1340/09/29
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

 

مانی، گودرز (رسول)؛

 فرزند محمّدعلی و ملک تاج در 29 تیر1340ش، همزمان با شب سالگرد میلاد رسول اکرم(ص) در خانواده ای مذهبی و فرهنگی به دنیا آمد. در سن هفت سالگی برای معالجه بیماری صعب العلاج پدرش به همراه والدین خود به آلمان رفت و پس از مدتی به ایران بازگشتند و در تهران ساکن شدند.

 دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه بهشت تهران سپری کرد و طی این دوران از شاگردان ممتاز بود و از هوشی بالا برخوردار بود. یک بار روز هشتم محرم در صبحگاه هنگام خوانده شدن سرود شاهنشاهی در مدرسه، شعار یا حسین علیه السلام سر داد و بچه ها با او همراهی کردند.

 در اواخر دوره راهنمایی مجدداً بیماری پدرش شدت گرفت و برای معالجه پدرش همراه با والدینش به امریکا رفت و در ایالت مریلند ساکن شدند. در طی تحصیلات متوسطه خود در آمریکا با دانش آموزان طبقه محروم مراوده داشت و همواره آنها را ارشاد می کرد و حتی یک بار هم از گروههای که مخالف او بودند، کتک مفصلی خورد؛ ولی از فعالیت تبلیغی خود دست برنمی داشت.

 در کنار تحصیل کار می کرد و مقداری از درآمد خود را صرف مسافرت و سیاحت در ایالتهای آمریکا می کرد. وی در آمریکا با برخی ایالات و مردمانش آشنا گردد و در راهپیمائی هایی که علیه رژیم پهلوی تشکیل می شد، حاضر می شد و در تمرینات و ورزش های رزمی هم شرکت می کرد.

 با شروع نهضت اسلامی امام خمینی (ره) تصمیم به بازگشت به ایران گرفت؛ ولی خانواده اش اصرار داشتند که وی به تحصیلات خود در آمریکا ادامه دهد.

سرانجام او موفق شد تا نظر والدین خود را عوض کند و با خانواده به ایران بازگشت. آنها در شهر اصفهان ابتدا در خانه عموی رسول ساکن شدند.

 وی همراه با مردم در راهپیمائی ها شرکت می کرد. با پیروزی انقلاب اسلامی در بسیج فعالیت می کرد و در سال 1359 از سوی سپاه پس از طی یک دوره آموزشی به کردستان رفت و مدت سه ماه در آنجا فعالیت کرد و در زمستان همان سال به جبهه های جنوب رفت و در منطقه دارخوین به مبارزه با دشمن متجاوز بعثی پرداخت.

در طی مدت حضور در جبهه با فنون رزمی بیشتر آشنا شد و به رزمندگان اسلام ورزش های رزمی آموزش می داد. وی پیش از عملیات فرماندهی کل قوا موی سر خود را تراشیده بود و این عمل را به معنای بریدن از دنیا و دلبستگی ها و زیبایی های آن می دانست.

 رسول پس از یک دوره حضور در خط مقدم معروف به خط شیر در عملیات فرماندهی کل قوا در تاریخ 21/3/1360 به عنوان نیروی خط شکن شرکت کرد و در همین عملیات بر اثر ترکش از ناحیه دست زخمی شد و پس از یک ماه معالجه در اصفهان در تابستان 1360ش بار دیگر برای عملیات به جبهه های جنوب بازگشت.

شهادت:

 سرانجام در عملیات ثامن الائمه در شمال آبادان 5 مهرماه 1360 به شهادت رسید و پیکر پاکش را در گلستان شهدای اصفهان، قطعه ثامن الائمه، ردیف6، شماره33 به خاک سپردند.

سیره شهید مانی؛

 از کودکی از هوشی سرشار برخوردار بود و بسیار مهربان، فروتن، زرنگ و کوشا و چابک بود. کار را ننگ نمی دانست.

در دوران اقامت در آمریکا به محرومان و فقرا کمک می کرد و آنان را با معایب رژیم سرمایه داری آشنا می ساخت. از کودکی به مسائل دینی عشق و علاقه فراوان داشت و از نوجوانی نماز می خواند و روزه می گرفت و اگر خانواده اش او را برای سحری بیدار نمی کردند، بدون سحری روزه می گرفت. در دوران مجروحیت خود در تابستان سال 1360ش که همزمان با ماه رمضان بود، برخلاف جراحات روزه های خود را می گرفت.

 او عاشقی دل سوخته بود که نفس قدسی امام خمینی (رضوان الله علیه)او را مجذوب خود ساخته بود و در او جاذبه ای ایجاد کرده بود که به تمام زیبائی های تمدن غرب پشت پا زد و به ایران بازگشت و در اوج عرفان و درک بندگی خداوند و با شهود و یقینی استوار به شهادت رسید و به ملکوت اعلا پیوست.

 


مشروح زندگی نامه

 

مانی، گودرز (رسول)؛

 فرزند محمّدعلی و ملک تاج در 29 تیر1340ش، همزمان با شب سالگرد میلاد رسول اکرم(ص) در خانواده ای مذهبی و فرهنگی به دنیا آمد. در سن هفت سالگی برای معالجه بیماری صعب العلاج پدرش به همراه والدین خود به آلمان رفت و پس از مدتی به ایران بازگشتند و در تهران ساکن شدند.

 دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه بهشت تهران سپری کرد و طی این دوران از شاگردان ممتاز بود و از هوشی بالا برخوردار بود. یک بار روز هشتم محرم در صبحگاه هنگام خوانده شدن سرود شاهنشاهی در مدرسه، شعار یا حسین علیه السلام سر داد و بچه ها با او همراهی کردند.

 در اواخر دوره راهنمایی مجدداً بیماری پدرش شدت گرفت و برای معالجه پدرش همراه با والدینش به امریکا رفت و در ایالت مریلند ساکن شدند. در طی تحصیلات متوسطه خود در آمریکا با دانش آموزان طبقه محروم مراوده داشت و همواره آنها را ارشاد می کرد و حتی یک بار هم از گروههای که مخالف او بودند، کتک مفصلی خورد؛ ولی از فعالیت تبلیغی خود دست برنمی داشت.

 در کنار تحصیل کار می کرد و مقداری از درآمد خود را صرف مسافرت و سیاحت در ایالتهای آمریکا می کرد. وی در آمریکا با برخی ایالات و مردمانش آشنا گردد و در راهپیمائی هایی که علیه رژیم پهلوی تشکیل می شد، حاضر می شد و در تمرینات و ورزش های رزمی هم شرکت می کرد.

 با شروع نهضت اسلامی امام خمینی (ره) تصمیم به بازگشت به ایران گرفت؛ ولی خانواده اش اصرار داشتند که وی به تحصیلات خود در آمریکا ادامه دهد.

سرانجام او موفق شد تا نظر والدین خود را عوض کند و با خانواده به ایران بازگشت. آنها در شهر اصفهان ابتدا در خانه عموی رسول ساکن شدند.

 وی همراه با مردم در راهپیمائی ها شرکت می کرد. با پیروزی انقلاب اسلامی در بسیج فعالیت می کرد و در سال 1359 از سوی سپاه پس از طی یک دوره آموزشی به کردستان رفت و مدت سه ماه در آنجا فعالیت کرد و در زمستان همان سال به جبهه های جنوب رفت و در منطقه دارخوین به مبارزه با دشمن متجاوز بعثی پرداخت.

در طی مدت حضور در جبهه با فنون رزمی بیشتر آشنا شد و به رزمندگان اسلام ورزش های رزمی آموزش می داد. وی پیش از عملیات فرماندهی کل قوا موی سر خود را تراشیده بود و این عمل را به معنای بریدن از دنیا و دلبستگی ها و زیبایی های آن می دانست.

 رسول پس از یک دوره حضور در خط مقدم معروف به خط شیر در عملیات فرماندهی کل قوا در تاریخ 21/3/1360 به عنوان نیروی خط شکن شرکت کرد و در همین عملیات بر اثر ترکش از ناحیه دست زخمی شد و پس از یک ماه معالجه در اصفهان در تابستان 1360ش بار دیگر برای عملیات به جبهه های جنوب بازگشت.

شهادت:

 سرانجام در عملیات ثامن الائمه در شمال آبادان 5 مهرماه 1360 به شهادت رسید و پیکر پاکش را در گلستان شهدای اصفهان، قطعه ثامن الائمه، ردیف6، شماره33 به خاک سپردند.

سیره شهید مانی؛

 از کودکی از هوشی سرشار برخوردار بود و بسیار مهربان، فروتن، زرنگ و کوشا و چابک بود. کار را ننگ نمی دانست.

در دوران اقامت در آمریکا به محرومان و فقرا کمک می کرد و آنان را با معایب رژیم سرمایه داری آشنا می ساخت. از کودکی به مسائل دینی عشق و علاقه فراوان داشت و از نوجوانی نماز می خواند و روزه می گرفت و اگر خانواده اش او را برای سحری بیدار نمی کردند، بدون سحری روزه می گرفت. در دوران مجروحیت خود در تابستان سال 1360ش که همزمان با ماه رمضان بود، برخلاف جراحات روزه های خود را می گرفت.

 او عاشقی دل سوخته بود که نفس قدسی امام خمینی (رضوان الله علیه)او را مجذوب خود ساخته بود و در او جاذبه ای ایجاد کرده بود که به تمام زیبائی های تمدن غرب پشت پا زد و به ایران بازگشت و در اوج عرفان و درک بندگی خداوند و با شهود و یقینی استوار به شهادت رسید و به ملکوت اعلا پیوست.