شهید حسین محزونیه

شهید حسین محزونیه

شهرت :

محزونیه
تاریخ وفات :
1343/04/01
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند محمّد و اشرف در اول تیرماه سال 1343ش در خانواده ای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. وی پس از آن که تحصیلات ابتدایی را پشت سر گذاشت. برای تأمین معاش خانواده روزها کار می کرد و شبها درس می خواند. تحصیلاتش را تا دوره راهنمایی ادامه داد. در نوجوانی با امام خمینی (رضوان الله علیه)آشنا شد و با سرسختی از امام دفاع می کرد.

با وجود سن کم به همراه والدینش در راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت می کرد. بسیج به علت کم سنی از پذیرش او خودداری  کرد که با اصرار پدرش او را پذیرفتند.

وی فنون دفاع شخصی و ورزشهای رزمی ای مثل کاراته را نیز فراگرفت و در کلاس های آموزش معارف اسلامی و عقیدتی بسیج به طور منظم شرکت داشت. به سبب آمادگی و هوش سرشار و استعدادش به یک مربی تمام عیار تبدیل گردید و با تلاش و کوشش به آموزش بسیجی ها می پرداخت.

پس از شروع جنگ تحمیلی در 17 سالگی به جبهه های جنگ رفت و در چندین عملیات شرکت داشت. در یکی از عملیات ها از ناحیه سر مجروح شد و ترکش به قسمت راست سر او اصابت کرد. پزشکان از خارج کردن ترکش خودداری کردند؛ زیرا بینائی چشمش را از دست می داد.

 وی که درد زیادی را تحمل می کرد و نمی گذاشت کسی متوجه آن شود. وی بر اثر لیاقت و شایستگی به فرماندهی یگان دریایی لشکر 8 نجف اشرف منصوب شد و در چندین عملیات آبی و خاکی شرکت کرد.

شهادت:

 سرانجام در 4 دی 1365ش در عملیات کربلای 4 در جزیره ام الرصاص به شهادت رسید و پیکر پاکش به اصفهان منتقل و در گلستان شهدای اصفهان، قطعه کربلای4، ردیف2، شماره 1 به خاک سپرده شد.


مشروح زندگی نامه

فرزند محمّد و اشرف در اول تیرماه سال 1343ش در خانواده ای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. وی پس از آن که تحصیلات ابتدایی را پشت سر گذاشت. برای تأمین معاش خانواده روزها کار می کرد و شبها درس می خواند. تحصیلاتش را تا دوره راهنمایی ادامه داد. در نوجوانی با امام خمینی (رضوان الله علیه)آشنا شد و با سرسختی از امام دفاع می کرد.

با وجود سن کم به همراه والدینش در راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت می کرد. بسیج به علت کم سنی از پذیرش او خودداری  کرد که با اصرار پدرش او را پذیرفتند.

وی فنون دفاع شخصی و ورزشهای رزمی ای مثل کاراته را نیز فراگرفت و در کلاس های آموزش معارف اسلامی و عقیدتی بسیج به طور منظم شرکت داشت. به سبب آمادگی و هوش سرشار و استعدادش به یک مربی تمام عیار تبدیل گردید و با تلاش و کوشش به آموزش بسیجی ها می پرداخت.

پس از شروع جنگ تحمیلی در 17 سالگی به جبهه های جنگ رفت و در چندین عملیات شرکت داشت. در یکی از عملیات ها از ناحیه سر مجروح شد و ترکش به قسمت راست سر او اصابت کرد. پزشکان از خارج کردن ترکش خودداری کردند؛ زیرا بینائی چشمش را از دست می داد.

 وی که درد زیادی را تحمل می کرد و نمی گذاشت کسی متوجه آن شود. وی بر اثر لیاقت و شایستگی به فرماندهی یگان دریایی لشکر 8 نجف اشرف منصوب شد و در چندین عملیات آبی و خاکی شرکت کرد.

شهادت:

 سرانجام در 4 دی 1365ش در عملیات کربلای 4 در جزیره ام الرصاص به شهادت رسید و پیکر پاکش به اصفهان منتقل و در گلستان شهدای اصفهان، قطعه کربلای4، ردیف2، شماره 1 به خاک سپرده شد.

 فرازی از وصیت نامه شهید؛

 خدایا به محمّد(ص) بگو که پیروانش حماسه آفریدند. به علی(ع) بگو که شیعیانش قیامت برپا کردند و به حسین بگو خونش در رگ ها همچنان می جوشد. بگو از آن خون ها سروها روئید. ظالمان سروها را بریدند، باز هم سروها روئید.