شهید سید محسن عقیلی

شهید سید محسن عقیلی

شهرت :

شهید سید محسن عقیلی
تاریخ وفات :
1341/06/10
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند سیّد احمد و مادرش عشرت ذاکر در 10 شهریور 1341ش در محله چهارسوق شیرازی های اصفهان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه اشراق در خیابان صارمیه گذراند و دوره راهنمایی را در مدرسه ابومسعود (خلیفه سلطانی) تا سال دوم ادامه داد. اوقات فراغتش را به ورزش کردن و مطالعه کتاب های مذهبی و قرآن خواندن می گذراند. وی همچنین در مغازه پارچه فروشی کار می کرد در حوادث انقلاب اسلامی تحولی در رفتارش پیدا شد و در تظاهرات و راهپیمائیها و شعار نویسی بر دیوار مردم را یاری می کرد. به همراه جوانان در مسجد صفا جلسات مذهبی برقرار می کردند.

وی با پیروزی انقلاب اسلامی در کمیته دفاع شهری فعالیت خود را آغاز کرد و سپس داوطلبانه از طرف جهادسازندگی به کردستان رفت تا در آنجا مردم را در امر خانه و مدرسه سازی و کمک به محرومان یاری رساند. وی پس از یک سال که در کردستان بود به سیستان و بلوچستان رفت و به عضویت سپاه آنجا درآمد پس از آن و با شروع جنگ تحمیلی عازم جبهه های جنوب شد و تا زمان شهادتش در اواخر سال 1363 در جبهه ماند و خدمت کرد. سیّد محسن در عید مبعث سال 1362 با دختری از یک خانواده متدین و هم محلی خود به نام عادله رشادی ازدواج کرد و ثمره این ازدواج یک فرزند پسر به نام سیّد حسین بود. در طول دوران خدمت در جبهه ها در عملیات گوناگون ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، محرم، والفجر2و4 و خیبر شرکت داشت و چندین بار مجروح شد از جمله در آزادسازی خرمشهر نیز از ناحیه پا مجروح شد که دکتر معتقد بود در صورت عدم معالجه پایش، باید قطع شود ولی سید محسن جبهه را ترک نکرد و با کمال تعجب چند ماه بعد بهبودی به دست یافت. او مدتی به عنوان جانشین فرماندهی گردان ابوالفضل(ع) از لشکر امام حسین(ع) را به عهده گرفت.

سیّد محسن قبل از شهادت در عملیات بدر مجروح می شود و حاج حسین خرازی از او می خواهد به عقب برگردد ولی او گفت: من فرمانده هستم اگر به عقب برگردم روحیه بچه ها تضعیف می شود».

شهادت:

 سرانجام وی در منطقه عملیاتی بدر در 20/11/1363ش در هورالعظیم به شهادت رسید پیکر پاک این شهید پس از سالها گمنامی به آغوش وطن باز گشت و در گلستان شهدای اصفهان، قطعه یوسف1، ردیف1 و شماره14 به خاک سپرده شد.


مشروح زندگی نامه

 

فرزند سیّد احمد و مادرش عشرت ذاکر در 10 شهریور 1341ش در محله چهارسوق شیرازی های اصفهان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه اشراق در خیابان صارمیه گذراند و دوره راهنمایی را در مدرسه ابومسعود (خلیفه سلطانی) تا سال دوم ادامه داد. اوقات فراغتش را به ورزش کردن و مطالعه کتاب های مذهبی و قرآن خواندن می گذراند. وی همچنین در مغازه پارچه فروشی کار می کرد در حوادث انقلاب اسلامی تحولی در رفتارش پیدا شد و در تظاهرات و راهپیمائیها و شعار نویسی بر دیوار مردم را یاری می کرد. به همراه جوانان در مسجد صفا جلسات مذهبی برقرار می کردند.

وی با پیروزی انقلاب اسلامی در کمیته دفاع شهری فعالیت خود را آغاز کرد و سپس داوطلبانه از طرف جهادسازندگی به کردستان رفت تا در آنجا مردم را در امر خانه و مدرسه سازی و کمک به محرومان یاری رساند. وی پس از یک سال که در کردستان بود به سیستان و بلوچستان رفت و به عضویت سپاه آنجا درآمد پس از آن و با شروع جنگ تحمیلی عازم جبهه های جنوب شد و تا زمان شهادتش در اواخر سال 1363 در جبهه ماند و خدمت کرد. سیّد محسن در عید مبعث سال 1362 با دختری از یک خانواده متدین و هم محلی خود به نام عادله رشادی ازدواج کرد و ثمره این ازدواج یک فرزند پسر به نام سیّد حسین بود. در طول دوران خدمت در جبهه ها در عملیات گوناگون ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، محرم، والفجر2و4 و خیبر شرکت داشت و چندین بار مجروح شد از جمله در آزادسازی خرمشهر نیز از ناحیه پا مجروح شد که دکتر معتقد بود در صورت عدم معالجه پایش، باید قطع شود ولی سید محسن جبهه را ترک نکرد و با کمال تعجب چند ماه بعد بهبودی به دست یافت. او مدتی به عنوان جانشین فرماندهی گردان ابوالفضل(ع) از لشکر امام حسین(ع) را به عهده گرفت.

سیّد محسن قبل از شهادت در عملیات بدر مجروح می شود و حاج حسین خرازی از او می خواهد به عقب برگردد ولی او گفت: من فرمانده هستم اگر به عقب برگردم روحیه بچه ها تضعیف می شود».

شهادت:

 سرانجام وی در منطقه عملیاتی بدر در 20/11/1363ش در هورالعظیم به شهادت رسید پیکر پاک این شهید پس از سالها گمنامی به آغوش وطن باز گشت و در گلستان شهدای اصفهان، قطعه یوسف1، ردیف1 و شماره14 به خاک سپرده شد.

سیره سیّد محسن؛

 از کودکی بسیار پرجنب و جوش و خوش رفتار و خوش اخلاق بود و همواره گوش به فرمان پدر و مادر خود بود. وی که بسیار کم عصبانی می شد و اگر هم عصبانی می شد بر صدام لعنت می فرستاد. با همه مهربان بود بجز افراد ضد دین و بدحجابها. روی خواندن نماز اول وقت و حجاب تأکید فراوان داشت و از تجمل پرستی و اسراف بشدت بی زار بود.

 پیرو خط امام بود و هر فرمانی را که امام دستور می دادند او انجام می داد. بنا به دستور امام و در خطر بودن انقلاب داوطلبانه عازم جبهه شد. در مقابل خبرهای سیاسی بی تفاوت نبود و همیشه تحلیلهای سیاسی را پی گیری می کرد. در کارهایش بسیار منضبط بود و زمانی را هم که به مرخصی می آمد سعی می کرد کارهای عقب مانده را انجام دهد و در اوقات بیکاری به خانواده شهدا سرکشی می کرد و از احوالات آنها جویا می شد. در برابر مشکلات ایستادگی و صبر نشان می داد و سعی می کرد راه حل مناسبی پیدا کند اگر مشکل برای دیگران بود بیشتر ناراحت می شد و دوست داشت مشکل دیگران را حل کند. 

فرازی از وصیت نامه شهید؛

همیشه در خط امام و ولایت فقیه باشید و هر کجا هستید همه جا پشتیبان ولایت فقیه و اسلام باشید  و از اسلام عزیز خوب نگهداری کنید... با منافقین و چپ گراهاو لیبرالها و همه دشمنان اسلام مبارزه کنید و دشمنان اسلام را بشناسید و با آنها مبارزه کنید و نگذارید که با شایعه ها و تفرقه ها اسلام را ضربه بزنند و آگاه باشید با غلبه بر روحانیت انقلاب را با دسیسه های مختلف بتدریج از شما بگیرند امام می گویند آنروز را ابرقدرتها و دشمنان اسلام جشن می گیرند.