شهید ابوطالب کیقبادی

شهید ابوطالب کیقبادی

شهرت :

کیقبادی
تاریخ وفات :
1345/08/11
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند عباس و بتول، در یازدهم آبان1345ش. در روستای لیمجیر اصفهان متولد شد. پدرش کشاورز بود. ابوطالب از همان ابتدای زندگی به پدرش در کشاورزی و دامداری کمک می کرد. تحصیلات ابتدایی را در سال 1351ش در مدرسه احمدزاده آغاز نمود. ضمن تحصیل از کمک کردن به خانواده غافل نبود. در سال 1357ش در حوادث انقلاب اسلامی در راهپیمایی ها شرکت می کرد و به همراه دوستش به تظاهرات می رفت.

با پیروزی انقلاب اسلامی اکثر اوقاتِ خود را در مسجد و بسیج می گذراند. همواره قرآن می خواند و تدبّر در آیات بینش او را زیاد کرده بود. تحصیلات راهنمایی را زمانی آغاز نمود که دشمن به خاک ایران حمله کرده بود؛ لذا پس از دستکاری کردن شناسنامه اش و با رضایت پدر به پادگان آموزشی غدیر رفت. پس از گذراندن یک دوره آموزشی سه ماهه به جبهه رفت . کوچکترین عضو گردان بود. وی در عملیات علی بن ابی طالب(ع) در چزابه حضور پیدا کرد و در این عملیات مجروح شد و پس از بهبودی نسبی دوباره به جبهه بازگشت. مسؤولان دستور داده بودند همه نوجوانان باید به خانه هایشان بروند؛ ولی او حاضر به ترک جبهه نبود و همراه دوستش از این گردان به آن گردان می رفت تا اینکه نظر فرماندهان تغییر کرد. تمام وجودش را وقف جبهه کرد و کمتر به مرخصی می رفت. هنگامی که به اصفهان می آمد، وقت خود را صرف مراسم شهدا و دیدار از خانواده شهدا می کرد. ابوطالب جوان با نشاط و پرتحرکی بود. گرچه سن کمی داشت ولی شجاع و در مقابل مشکلات صبور بود. شایستگی و توان مدیریتی او باعث شد تا به عنوان مربی آموزشی سهم مؤثرتری ایفا کند. به نیروها آموزشهای سخت می داد تا بتوانند در مقابل دشمن ایستادگی کنند و خود غواصی نیز می کرد. در کارهای سخت پیشقدم بود و می گفت اول ما باید انجام بدهیم تا بعد نیروها آن کار را انجام دهند.

در عملیات فتح المبین شرکت داشت و برای مدتی به اصفهان رفت و در تابستان سال 1361ش برای مدت سه ماه به لبنان رفت و به رزمندگان لبنانی کمک کرد. پس از آنکه امام فرمود: راه قدس از کربلا می گذرد، به کشور بازگشت و دوباره در عملیات الفجر1 شرکت کرد.

به دلیل توانائی های فکری به واحد طرح و برنامه عملیات پیوست. قبل از عملیات والفجر1 منطقه را به خوبی مورد بررسی قرار داد. همچنین معاونت گردان امیرالمؤمنین(ع) را برعهده گرفت و شجاعانه مبارزه کرد. وی چندین بار مجروح شد و هر بار پس از بهبودی نسبی به جبهه برمی گشت. وی در عملیات والفجر2و4 و خیبر و بدر شرکت کرد. ابوطالب پس از عملیات بدر در سال1364 با دختر عمه اش خدیجه حسن زاده ازدواج کرد. پدرش از این ازدواج بسیار راضی و خوشحال بود. ابوطالب کسی نبود که اسیر زندگی مادی شود، لذا پس از عقد ازدواج به سرعت راهی جبهه ها شد و در عملیات آزادسازی فاو شرکت کرد. در عملیات والفجر8 فرماندهی گروهان را به عهده داشت و وقتی گردان در حال تخلیه موقعیت خود و جاه به جایی بود، دشمن به آنها حمله نمود و آنها با وجود خستگی زیاد توانستند در مقابل آنها ایستادگی کنند و موقعیت خود را حفظ کنند.

در مرخصی هایش بیشتر وقت در سپاه بود و کمتر در خانه می ماند. عملیات در پیش بود و او با همسرش خداحافظی کرد و گفت این عملیات آخر است یا دستم را از دست می دهم یا اینکه به شهادت می رسم و به جبهه برگشت.

 او در عملیات کربلای پنج شرکت کرد و معاونت گردان امام سجاد را به عهده گرفت و بعد از شهادت شهید صادقی، فرماندهی گردان را بر عهده گرفت. درگیری در کنار نهر دوعیجی در منطقه شلمچه با دشمن صورت گرفت، در ابتدا با اصابت تیر مچ دستش را از دست داد و او مچش را با بند پوتین محکم بست و به نبرد ادامه داد تا اینکه بر اثر اصابت گلوله به سینه اش در 25 دیماه 1365ش در منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاک این شهید در گلستان شهدای اصفهان قطعه کربلای5، ردیف7 ، شماره10 به خاک سپرده شد.


مشروح زندگی نامه

 

فرزند عباس و بتول، در یازدهم آبان1345ش. در روستای لیمجیر اصفهان متولد شد. پدرش کشاورز بود. ابوطالب از همان ابتدای زندگی به پدرش در کشاورزی و دامداری کمک می کرد. تحصیلات ابتدایی را در سال 1351ش در مدرسه احمدزاده آغاز نمود. ضمن تحصیل از کمک کردن به خانواده غافل نبود. در سال 1357ش در حوادث انقلاب اسلامی در راهپیمایی ها شرکت می کرد و به همراه دوستش به تظاهرات می رفت.

با پیروزی انقلاب اسلامی اکثر اوقاتِ خود را در مسجد و بسیج می گذراند. همواره قرآن می خواند و تدبّر در آیات بینش او را زیاد کرده بود. تحصیلات راهنمایی را زمانی آغاز نمود که دشمن به خاک ایران حمله کرده بود؛ لذا پس از دستکاری کردن شناسنامه اش و با رضایت پدر به پادگان آموزشی غدیر رفت. پس از گذراندن یک دوره آموزشی سه ماهه به جبهه رفت . کوچکترین عضو گردان بود. وی در عملیات علی بن ابی طالب(ع) در چزابه حضور پیدا کرد و در این عملیات مجروح شد و پس از بهبودی نسبی دوباره به جبهه بازگشت. مسؤولان دستور داده بودند همه نوجوانان باید به خانه هایشان بروند؛ ولی او حاضر به ترک جبهه نبود و همراه دوستش از این گردان به آن گردان می رفت تا اینکه نظر فرماندهان تغییر کرد. تمام وجودش را وقف جبهه کرد و کمتر به مرخصی می رفت. هنگامی که به اصفهان می آمد، وقت خود را صرف مراسم شهدا و دیدار از خانواده شهدا می کرد. ابوطالب جوان با نشاط و پرتحرکی بود. گرچه سن کمی داشت ولی شجاع و در مقابل مشکلات صبور بود. شایستگی و توان مدیریتی او باعث شد تا به عنوان مربی آموزشی سهم مؤثرتری ایفا کند. به نیروها آموزشهای سخت می داد تا بتوانند در مقابل دشمن ایستادگی کنند و خود غواصی نیز می کرد. در کارهای سخت پیشقدم بود و می گفت اول ما باید انجام بدهیم تا بعد نیروها آن کار را انجام دهند.

در عملیات فتح المبین شرکت داشت و برای مدتی به اصفهان رفت و در تابستان سال 1361ش برای مدت سه ماه به لبنان رفت و به رزمندگان لبنانی کمک کرد. پس از آنکه امام فرمود: راه قدس از کربلا می گذرد، به کشور بازگشت و دوباره در عملیات الفجر1 شرکت کرد.

به دلیل توانائی های فکری به واحد طرح و برنامه عملیات پیوست. قبل از عملیات والفجر1 منطقه را به خوبی مورد بررسی قرار داد. همچنین معاونت گردان امیرالمؤمنین(ع) را برعهده گرفت و شجاعانه مبارزه کرد. وی چندین بار مجروح شد و هر بار پس از بهبودی نسبی به جبهه برمی گشت. وی در عملیات والفجر2و4 و خیبر و بدر شرکت کرد. ابوطالب پس از عملیات بدر در سال1364 با دختر عمه اش خدیجه حسن زاده ازدواج کرد. پدرش از این ازدواج بسیار راضی و خوشحال بود. ابوطالب کسی نبود که اسیر زندگی مادی شود، لذا پس از عقد ازدواج به سرعت راهی جبهه ها شد و در عملیات آزادسازی فاو شرکت کرد. در عملیات والفجر8 فرماندهی گروهان را به عهده داشت و وقتی گردان در حال تخلیه موقعیت خود و جاه به جایی بود، دشمن به آنها حمله نمود و آنها با وجود خستگی زیاد توانستند در مقابل آنها ایستادگی کنند و موقعیت خود را حفظ کنند.

در مرخصی هایش بیشتر وقت در سپاه بود و کمتر در خانه می ماند. عملیات در پیش بود و او با همسرش خداحافظی کرد و گفت این عملیات آخر است یا دستم را از دست می دهم یا اینکه به شهادت می رسم و به جبهه برگشت.

 او در عملیات کربلای پنج شرکت کرد و معاونت گردان امام سجاد را به عهده گرفت و بعد از شهادت شهید صادقی، فرماندهی گردان را بر عهده گرفت. درگیری در کنار نهر دوعیجی در منطقه شلمچه با دشمن صورت گرفت، در ابتدا با اصابت تیر مچ دستش را از دست داد و او مچش را با بند پوتین محکم بست و به نبرد ادامه داد تا اینکه بر اثر اصابت گلوله به سینه اش در 25 دیماه 1365ش در منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاک این شهید در گلستان شهدای اصفهان قطعه کربلای5، ردیف7 ، شماره10 به خاک سپرده شد.

 

فرازی از وصیت نامه شهید؛

از شما دوستان تقاضا دارم، اگر لیاقت شهادت پیدا کردم، کسی که ضد ولایت فقیه است، نمی-خواهم جنازه مرا دست بگیرد.

 

سیره شهید؛

ابوطالب همیشه با وضو و طهارت بود. به پدر و مادرش علاقمند و در کارها کمک کار آنان بود. از شش سالگی نماز می خواند. وی بخل و کینه نداشت و به همه محبت می کرد. از کسانی که دورو و اهل غیبت بودند، بدش می آمد، بیشتر اوقات به قرائت قرآن توجه داشت و به روضه حضرت امام حسین(ع) و ابوالفضل و اهل بیت (علیهم السلام) ارادت داشت و در دسته های عزاداری شرکت می کرد. اهل مطالعه بود و کتب مذهبی را می خواند. او فوق العاده بشّاش و خوشرو بود و در مشکلات همیشه باصبر و حلم برخورد می کرد. به همسرش توصیه به حجاب، اسلام و امام می کرد و به نماز اوّل وقت اهمیت می داد. روحیه ای شهادت طلب داشت و همیشه به پدر و مادرش و همسرش می گفت دعا کنید من فقط شهید شوم.