سردار شهید بشیر ابراهیمیان

سردار شهید بشیر ابراهیمیان

شهرت :

ابراهیمیان
تاریخ وفات :
1335/07/08
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

بشیر، فرزند زمان ابراهیمیان، درتاریخ8/7/ 1335ش در خورزوق اصفهان متولد شد.

در همان سنین كودكی پدرش را از دست داد و سرپرستی او را مادرش برعهده گرفت. دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و پس از آن به همراه خانواده به اصفهان آمد و تحصیلاتش را در این شهر ادامه داد. دوران دبیرستان را به صورت شبانه سپری كرد.

     وی علاقه زیادی به مطالعه داشت. بنابراین، همیشه ساعاتی را كه بیكار بود، به مطالعه كتابهای مذهبی، همچون كتابهـای استـاد مطهـری، دكتـر عـلی  شریعتـی و فخـرالدیـن حجازی مـی پرداخت و بـر اثـر همیـن مطالعات، ماهیت رژیم پهلوی و عُمّالش را بهتر شناخت و مردم را نیز آگاه می كرد.

با اینكه نوجوان بود، معلوماتش زیاد بود. همزمان با تحصیل به كار اشتغال داشت و بیشتر روزها به نقاشی ساختمان مشغول بود و فقط شبها درس می خواند. وی مجلة مكتب اسلام را از سال 1350ش مرتب مطالعه می كرد.  

   در سال 1354ش  به خدمت سربازی احضار شد. و وی در نامه هایش بی باكانه عُمّال شاه را رسوا می كرد و علیه آنها مطالبی می نوشت. هنگام پایان خدمت از او خواسته شد كه پرچم را ببوسد و سوگند بخورد كه خیانت نكند، اما او سرپیچی كرد. به همین علت اضافه خدمت گرفت، ولی باز هم پرچم را نبوسید.

 هنگام تشكیل حزب رستاخیز و رأی دادن به آن، افراد خانواده اش را از رأی دادن منع كرد.

 بیشتر اوقات پنهانی به سخنرانیهای افراد سیاسی می رفت و اعلامیه و عكس امام را بین مردم پخش می  كرد و شبها تا  نیمه های شب بر روی دیوارهای محلّات شعار می نوشت.

    هنگامی كه منزل  آیت الله خادمی از سوی مأموران حکومت نظامی به گلوله بسته شد، او پاسدار آن قسمت بود. موقعی كه امام وارد تهران شد، در انتظامات مراسم استقبال بود. شبها مأموران رژیم را اذیت می كرد. ماشینهایشان را آتش می زد و روزها نیز همپای مردم در تظاهرات شركت می كرد و با این كارش مأموران را به ستوه آورده بود.

    با پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز مشكلات و اغتشاشات، داوطلبانه به كردستان رفت و حدود شش ماه در آن جا ماند و با مزدوران جنگید. بعد از آن با گروه شهید محمد منتظری نُه ماه در لبنان و فلسطین بود و سپس به كشور بازگشت و دوباره به منطقه كردستان رفت. حدود شش ماه در آنجا ماند. همزمان با آغاز جنگ ایران و عراق در سال 1359ش به منطقه جنوب رفت و در جبهه دارخوئین فعالیتهایش را آغاز كرد.

 شهادت:

او در حمله دارخوئین زخمی شد و پس از بهبـودی به سـوسنگرد رفـت و در عملیـات طریق القدس پیروزمندانه جنگید و در همین عملیات كـه در منطقه بستان و تنگه چـزابـه اجرا می شد، در حالی كه هدایت و فرماندهی گردان را برعهده داشت، در تاریخ 9/9/1360ش به شهادت رسید. پیکر آن شهید در گلستان شهدای اصفهان، قطعه طریق القدس به خاک سپرده شد.

     توصیه ها ی شهیـد:

     « ... تا می توانید از امام اطاعت و او را حمایت كنید. تا جنگ تمام نشود و ما پیروز نشویم، خانواده نمی خواهم ». 


مشروح زندگی نامه

بشیر، فرزند زمان ابراهیمیان، درتاریخ8/7/ 1335ش در خورزوق اصفهان متولد شد.

در همان سنین كودكی پدرش را از دست داد و سرپرستی او را مادرش برعهده گرفت. دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و پس از آن به همراه خانواده به اصفهان آمد و تحصیلاتش را در این شهر ادامه داد. دوران دبیرستان را به صورت شبانه سپری كرد.

     وی علاقه زیادی به مطالعه داشت. بنابراین، همیشه ساعاتی را كه بیكار بود، به مطالعه كتابهای مذهبی، همچون كتابهـای استـاد مطهـری، دكتـر عـلی  شریعتـی و فخـرالدیـن حجازی مـی پرداخت و بـر اثـر همیـن مطالعات، ماهیت رژیم پهلوی و عُمّالش را بهتر شناخت و مردم را نیز آگاه می كرد.

با اینكه نوجوان بود، معلوماتش زیاد بود. همزمان با تحصیل به كار اشتغال داشت و بیشتر روزها به نقاشی ساختمان مشغول بود و فقط شبها درس می خواند. وی مجلة مكتب اسلام را از سال 1350ش مرتب مطالعه می كرد.  

   در سال 1354ش  به خدمت سربازی احضار شد. و وی در نامه هایش بی باكانه عُمّال شاه را رسوا می كرد و علیه آنها مطالبی می نوشت. هنگام پایان خدمت از او خواسته شد كه پرچم را ببوسد و سوگند بخورد كه خیانت نكند، اما او سرپیچی كرد. به همین علت اضافه خدمت گرفت، ولی باز هم پرچم را نبوسید.

 هنگام تشكیل حزب رستاخیز و رأی دادن به آن، افراد خانواده اش را از رأی دادن منع كرد.

 بیشتر اوقات پنهانی به سخنرانیهای افراد سیاسی می رفت و اعلامیه و عكس امام را بین مردم پخش می  كرد و شبها تا  نیمه های شب بر روی دیوارهای محلّات شعار می نوشت.

    هنگامی كه منزل  آیت الله خادمی از سوی مأموران حکومت نظامی به گلوله بسته شد، او پاسدار آن قسمت بود. موقعی كه امام وارد تهران شد، در انتظامات مراسم استقبال بود. شبها مأموران رژیم را اذیت می كرد. ماشینهایشان را آتش می زد و روزها نیز همپای مردم در تظاهرات شركت می كرد و با این كارش مأموران را به ستوه آورده بود.

    با پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز مشكلات و اغتشاشات، داوطلبانه به كردستان رفت و حدود شش ماه در آن جا ماند و با مزدوران جنگید. بعد از آن با گروه شهید محمد منتظری نُه ماه در لبنان و فلسطین بود و سپس به كشور بازگشت و دوباره به منطقه كردستان رفت. حدود شش ماه در آنجا ماند. همزمان با آغاز جنگ ایران و عراق در سال 1359ش به منطقه جنوب رفت و در جبهه دارخوئین فعالیتهایش را آغاز كرد.

 شهادت:

او در حمله دارخوئین زخمی شد و پس از بهبـودی به سـوسنگرد رفـت و در عملیـات طریق القدس پیروزمندانه جنگید و در همین عملیات كـه در منطقه بستان و تنگه چـزابـه اجرا می شد، در حالی كه هدایت و فرماندهی گردان را برعهده داشت، در تاریخ 9/9/1360ش به شهادت رسید. پیکر آن شهید در گلستان شهدای اصفهان، قطعه طریق القدس به خاک سپرده شد.

     توصیه ها ی شهیـد:

     « ... تا می توانید از امام اطاعت و او را حمایت كنید. تا جنگ تمام نشود و ما پیروز نشویم، خانواده نمی خواهم ».