سردار شهید اصغر جوانی

سردار شهید اصغر جوانی

شهرت :

جوانی
تاریخ وفات :
1362/04/26
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

    

    اصغر فرزند حسین در 30/1/1340ش در خانواده ای مذهبی در اصفهان متولد شد. از همان دوران كودكی با معارف و فرهنگ اسلام آشنا شد. تحصیلاتش را از دبستان ابوالفرج آغاز كرد و در كنار تحصیل، در كارگاه استیل سازی مشغول به كار شد.

 دوره راهنمایی را در مدرسه ابومسعود گذراند. در این دوران معاشرت با صاحبان قلم و اندیشه، افكار نوپایش را انسجام بخشید. به همراه دوستانش در جلسات قرآن و تفسیر شركت فعال داشت و در همین جلسات بود كه به ماهیت رژیم پهلوی پی برد.

 وی دوره دبیرستان را در مدرسه سعدی گذرانید و با یكی از دوستانش مغـازه الكتریكی بـاز كردنـد و مشغول به كار شدند. آنها در مناسبتهای مذهبی از جمله اعیاد و جشنهای اسلامی و عزاداری ها محل را چراغانی می كردند. وی اقدام به تشكیل كتابخانه برای مسجد محمدیه در محلة جاوان بالا نمود و به منظور خرید كتاب راهی قم شد. این سفر نقطه عطفی برای آشنایی بهتر وی با انقلاب گردید و مبارزاتش علیه رژیم پهلوی گسترده تر شد. حملات ساواك به مدارس علمیه شدت گرفته  بود، ولی موفق به مهار كردن مبارزات طلاب نمی شد.

   در پنجم ماه رمضان 1357ش كه مردم اصفهان در خانه آیت الله خادمی تحصن كرده بودند، توسط عُمّال رژیم مورد هجوم واقع شدند و دو نفر از آنها به شهادت رسیدند و به دنبال آن حكومت نظامی در اصفهان برقرار شد. با این حال، وی با موتور سیكلت به پخش اعلامیه می پرداخت و آسایش و آرامش را از مأموران سلب كرده بود. در اوج مبارزات انقلاب، پس از تجمع مردم برای مراسم دومین روز شهادت شهید باباشاهی در مسجد محمدیه با لباس روحانیت و استفاده از عینك دودی به منبر رفت و سخنرانی مهیج و بی نظیری علیه رژیم پهلوی ایراد كرد و پس از اتمام سخنرانی، با تعویض لباس داخل جمعیت شد و هیچ گاه ساواك نتوانست بفهمد كه سخنران چه كسی بوده است.

    در زلزله طبس كه با حكومت نظامی دولت ازهاری همزمان شده بود، به همراه تعدادی از دوستانش برای كمك به زلزله زدگان راهی طبس شد.

    پس از بازگشت از طبس با توجه به شرایط انقلاب و اوج گرفتن آن، به فكر تهیه سلاح افتاد و به این منظور به تایباد از توابع خراسان رفت. وی در یكی از مدارس ایـن شهر در جمـع دانش آموزان با سر دادن ندای آزادی از یوغ استعمار و رهایی زندانیان سیاسی، فعالیت مبارزاتی خود را گسترش داد و این حركت بسیار ارزنده و تأثیر گذار بود.

پس از پیروزی انقلاب و بازگشایی مدارس، دوباره به دبیرستان رفت و با تشكیل انجمن اسلامی عرصه را برای مبارزات تشك های منحرف سیاسی از جمله چریك های فدایی و منافقان تنگ نمود. با حمله عراق به ایران عازم جبهه های جنگ شد و به عنوان فرمانده در مناطق مریوان، سنندج، بوكان و... مشغول به خدمت شد.

 وی در سن بیست سالگی تشكیل خانواده داد و حاصل این ازدواج یك پسر و یك دختر بود. كمی بعد از ازدواج عازم حج شد كه به دلیل همراه داشتن عكس امام از سفر بازماند، ولی عكس امام را تكثیر و در كیف جاسازی نمود و به مكه عزیمت نمود. در مكه عكسها را در بین شیعیان پخش می كرد. بعد از بازگشت از حج تصمیم گرفت تحصیلاتش را ادامه دهد، ولی حال و هوای جبهه او را به كردستان كشاند.

وی در عملیات آزادسازی محور مهاباد- بوكان و تسخیر دفتر سیاسی حزب دموكرات در بوكان شركت داشت. او با فداكاری و از جان گذشتگی بسیار از انقلاب اسلامی حمایت كرد. در بیش از دویست عملیات كوچك و بزرگ علیه ضد انقلاب در كردستان شركت فعال داشت.

شهادت:

سرانجام هنگام گشت زنی در منطقه بوكان با جنازه یكی از شهدا روبه رو می شود كه زیر جسد بمب عمل نكرده ای جاسازی كرده بودند. بعد از آمدن شهید جوانی، آن بمب منفجر می شود و او بشدت زخمی شده، به یكی از بیمارستان تهران منتقل می گردد و در همـان جـا در 26 تیـرماه 1362ش به شهادت می رسد. پیکر آن شهید در گلستان شهدای اصفهان، قطعه طریق القدس، ردیف3، شماره 16، به خاك سپرده شد.

   


مشروح زندگی نامه

  

    اصغر فرزند حسین در 30/1/1340ش در خانواده ای مذهبی در اصفهان متولد شد. از همان دوران كودكی با معارف و فرهنگ اسلام آشنا شد. تحصیلاتش را از دبستان ابوالفرج آغاز كرد و در كنار تحصیل، در كارگاه استیل سازی مشغول به كار شد.

 دوره راهنمایی را در مدرسه ابومسعود گذراند. در این دوران معاشرت با صاحبان قلم و اندیشه، افكار نوپایش را انسجام بخشید. به همراه دوستانش در جلسات قرآن و تفسیر شركت فعال داشت و در همین جلسات بود كه به ماهیت رژیم پهلوی پی برد.

 وی دوره دبیرستان را در مدرسه سعدی گذرانید و با یكی از دوستانش مغـازه الكتریكی بـاز كردنـد و مشغول به كار شدند. آنها در مناسبتهای مذهبی از جمله اعیاد و جشنهای اسلامی و عزاداری ها محل را چراغانی می كردند. وی اقدام به تشكیل كتابخانه برای مسجد محمدیه در محلة جاوان بالا نمود و به منظور خرید كتاب راهی قم شد. این سفر نقطه عطفی برای آشنایی بهتر وی با انقلاب گردید و مبارزاتش علیه رژیم پهلوی گسترده تر شد. حملات ساواك به مدارس علمیه شدت گرفته  بود، ولی موفق به مهار كردن مبارزات طلاب نمی شد.

   در پنجم ماه رمضان 1357ش كه مردم اصفهان در خانه آیت الله خادمی تحصن كرده بودند، توسط عُمّال رژیم مورد هجوم واقع شدند و دو نفر از آنها به شهادت رسیدند و به دنبال آن حكومت نظامی در اصفهان برقرار شد. با این حال، وی با موتور سیكلت به پخش اعلامیه می پرداخت و آسایش و آرامش را از مأموران سلب كرده بود. در اوج مبارزات انقلاب، پس از تجمع مردم برای مراسم دومین روز شهادت شهید باباشاهی در مسجد محمدیه با لباس روحانیت و استفاده از عینك دودی به منبر رفت و سخنرانی مهیج و بی نظیری علیه رژیم پهلوی ایراد كرد و پس از اتمام سخنرانی، با تعویض لباس داخل جمعیت شد و هیچ گاه ساواك نتوانست بفهمد كه سخنران چه كسی بوده است.

    در زلزله طبس كه با حكومت نظامی دولت ازهاری همزمان شده بود، به همراه تعدادی از دوستانش برای كمك به زلزله زدگان راهی طبس شد.

    پس از بازگشت از طبس با توجه به شرایط انقلاب و اوج گرفتن آن، به فكر تهیه سلاح افتاد و به این منظور به تایباد از توابع خراسان رفت. وی در یكی از مدارس ایـن شهر در جمـع دانش آموزان با سر دادن ندای آزادی از یوغ استعمار و رهایی زندانیان سیاسی، فعالیت مبارزاتی خود را گسترش داد و این حركت بسیار ارزنده و تأثیر گذار بود.

پس از پیروزی انقلاب و بازگشایی مدارس، دوباره به دبیرستان رفت و با تشكیل انجمن اسلامی عرصه را برای مبارزات تشك های منحرف سیاسی از جمله چریك های فدایی و منافقان تنگ نمود. با حمله عراق به ایران عازم جبهه های جنگ شد و به عنوان فرمانده در مناطق مریوان، سنندج، بوكان و... مشغول به خدمت شد.

 وی در سن بیست سالگی تشكیل خانواده داد و حاصل این ازدواج یك پسر و یك دختر بود. كمی بعد از ازدواج عازم حج شد كه به دلیل همراه داشتن عكس امام از سفر بازماند، ولی عكس امام را تكثیر و در كیف جاسازی نمود و به مكه عزیمت نمود. در مكه عكسها را در بین شیعیان پخش می كرد. بعد از بازگشت از حج تصمیم گرفت تحصیلاتش را ادامه دهد، ولی حال و هوای جبهه او را به كردستان كشاند.

وی در عملیات آزادسازی محور مهاباد- بوكان و تسخیر دفتر سیاسی حزب دموكرات در بوكان شركت داشت. او با فداكاری و از جان گذشتگی بسیار از انقلاب اسلامی حمایت كرد. در بیش از دویست عملیات كوچك و بزرگ علیه ضد انقلاب در كردستان شركت فعال داشت.

شهادت:

سرانجام هنگام گشت زنی در منطقه بوكان با جنازه یكی از شهدا روبه رو می شود كه زیر جسد بمب عمل نكرده ای جاسازی كرده بودند. بعد از آمدن شهید جوانی، آن بمب منفجر می شود و او بشدت زخمی شده، به یكی از بیمارستان تهران منتقل می گردد و در همـان جـا در 26 تیـرماه 1362ش به شهادت می رسد. پیکر آن شهید در گلستان شهدای اصفهان، قطعه طریق القدس، ردیف3، شماره 16، به خاك سپرده شد.