شهید رضا آقاباباگلی

شهید رضا آقاباباگلی

شهرت :

آقاباباگلی
تاریخ وفات :
1365/11/01
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

 

      رضا، فرزند محمد آقا باباگلی، به تاریخ23مرداد 1340ش در خانواده ای مذهبی در محله چهارسوق اصفهان متولد شد. پدرش آهنگری داشت، ولی به مسایل اجتماعی و سیاسی جامعه نیز علاقه مند بود. در ابتدای شكل گیری انقلاب اسلامی بارها به تهران و قم سفر كرد و در حادثه دلخراش مدرسه فیضیه در سال  1342ش حضور داشت. رضا تحت مراقبتهای چنین پدری تربیت یافت.

    وی دوران دبستان و راهنمایی را در مدرسة حمزه اصفهانی و مدرس طی كرد و به دلیل فعالیتهای زیادی كه انجام می داد، به عنوان فردی مبارز شناخته شده بود. بعد از آن وارد هنرستان شد و در رشته مكانیك (ماشین افزار) به تحصیل پرداخت.

همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی در راهپیمایی ها و جلسات مخفی و کارهای نظامی و حساس حضوری چشمگیر یافت. رضا و دوستانش را با رژیم استكبار آشنا و آنها را هدایت می كرد. وی شخصاً به تكثیر اعلامیه های امام می پرداخت و خانواده اش را هم به این امر تشویق می كرد و از امكانات و همت عالی پدر در این راه استفاده می نمود. 

    پس از پیروزی انقلاب به دلیل صاف بودن كف پا از خدمت سربازی معاف شد و از این بابت خوشحال بود كه می تواند هركجا كه بیشتر نیاز است، برود. به همین علت، به عضویت جهاد سازندگی در آمد تا از این طریق خدمتی به مستضعفان و مناطق محروم كرده باشد.

وی پس از دیدن دوره آموزش عمومی پاسداری، با گروهی كه از طرف مسجد شیش اصفهان به كردستان می رفتند، به همراه شهیدان خرازی و روح الامین به آن منطقه اعزام شد. حضور او در كردستان دو سال به طول انجامید كه در این مدت واحد آموزش را راه اندازی كرد. سپس به اصفهان آمد و به دلیل داشتن استعداد بالا، با اصرار زیاد مسؤولان در پادگان غدیر ماندگار شد. او با پذیرفتن مسؤولیت واحد تحقیقات نظامی عازم مناطق عملیاتی شد و در سال 1362ش  به عنوان مسؤول « واحد آموزش تخصصی در قرارگاه كربلا» انتخاب شد.

در كنار این مسؤولیتها به خدمت در یگانهای دیگر هم می پرداخت و چندین لشكر را زیر نظر داشت و به آنها رسیدگی می كرد و در عملیـات و مأموریـتهای متعـددی هم حضـور داشت؛ از جمله، عملیات نامنظم فتح(1) كه در این عملیات او و همرزمانش با مقادیر زیادی اسلحه و مهمات تحت فرماندهی شهید آقابابایی تا عمق 150 كیلومتری منطقه  كركوك عراق نفوذ و تأسیسات پالایشگاه كركوك را منهدم كردند و با وجود حضور نیروهای گشتی عراقی به سلامت به ایران بازگشتند.

    رضا در سال 1365ش عازم منطقه غرب شد و مسؤولیت سازمان رزم و واحد آموزش نظامی قرارگاه رمضان را برعهده گرفت.

    وی گاهی مسؤولیت محور عملیات و نیز فرماندهی گروهـان رزمـی را در حمـلات به عهده می گرفت. همیشـه روی  كمـی و كاستـیهای جبهـه حساسیت  ویژه ای داشت. لذا در هر موردی نقصی می دید، بسرعت دست به ابداع و ابتكار می زد و برای رسیدن به اهداف گاهی به اتاق شنود می رفت تا خود متوجه نقص ها باشد و بتواند اقدامی انجام دهد. در یكی از این جلسات متوجه شد كه تك تیر انداز اهمیت زیادی دارد. بنابراین، تصمیم گرفت كه تعدادی نیروی تك تیرانداز به صورت تخصصی تربیت كند  و چند نفر را مأمور كرد كه جزوه ای تدوین کنند و در اختیار دوره آموزشی قرار دهند. از آن زمان، این دوره های آموزشی شروع به كار كرد و تك تیراندازها با دقت زیادی كار خود را شروع كردند؛ تا جایی كه گاهی نیروهای دشمن از ترس تك تیراندازها از فرماندهان خود سرپیچی می كردند.

   مسأله دیگر، آموزش آر پی جی هفت بود كه همیشه فرماندهان از بازدهی كم این سلاح گله داشتند، چون برای منهدم كردن یك یا چند دستگاه تانك حدود صد تا گلوله آر پی  جی شلیك می شد. وقتی این مسأله مطرح شد، او به دنبال راه حل رفت و پس از تحقیق و بررسی، به این نتیجه رسید كه باید یك دوره تخصصی برای آموزش این سلاح راه اندازی كنند و جزوه ای نیز تدوین شود. قرار شد كه دوره آموزشی درسی جلسه برگزار شود كه این خود مشكلاتی را ایجاد كرد. در ابتدا مربیان زیر بار نمی رفتند كه برای تربیت نیروها حاضر شوند و فرماندهان بیان می كردند مگر یك سلاح آر پی جی چقدر آموزش نیاز دارد كه ما نیروهایمان را برای مدتی در اختیار شما بگذاریم. وی برای اینكه آنها را راضی به انجام این كار كند، تلاش بسیاری كرد تا دوره آغاز شود. هنگامی كه نیروهای متخصص وارد صحنه شدند، همه انگشت به دهان ماندند و به اهمیت بیشتر كار پی بردند.

    مسأله دیگر دستگاه مین كوب بود. اوایل جنگ در مناطق آزاد شده، خبر رسید كه چند نفر از بچه ها روی مین های كشف نشده رفته و شهید شده اند. در آن زمان رضا در واحد تحقیقات نظامی پادگان غدیر در سمت جانشین واحد بود. لذا جلسه ای برگزار كرد تا با بقیه همفكری كنند و راه  حلی پیدا شود. در همان جلسه با راهنمایی های رضا به این نتیجه رسیدند كه باید چیزی شبیه به غلتك درست شود كه مقاوم و سنگین باشد تا مینهای ضد تانك را منفجر كند.

رضا كه خود در زمینه تراشكاری تجربه داشت، با چند نفر دیگر به سراغ ریخته گر های زبده اصفهانی رفتند و طرح خود را دادند. چند روز طول كشید تا نقشه طراحی و یكی دو ماه هم صرف ساختن و آزمایش كردنش شد. این دستگاه تحویل منطقه شد و در از بین بردن مینها مورد استفاده قرار گرفت و الگویی برای دیگر یگان ها شد. آخرین مسؤولیت او معاونت آموزشی قرارگاه رمضان بود.

   شهادت:

رضا باباگلی در عملیات كربلای پنج در منطقه شلمچه روز یكم بهمن ماه 1365ش در سن  25 سالگی بر اثر اصابت گلوله به پشت سر به شهادت رسید. پیکر آن شهید در قطعه بیت المقدس1، ردیف21، شماره1 در گلستان شهدای اصفهان به خاك سپرده شد.

  ویژگیهای اخلاقی:

 وی فردی خوش اخلاق، خوش زبان و شوخ طبع، مصمم و با اراده، تیزهوش، ساده پوش، بخشنده بود و از خود گذشتگی خاصی داشت و مسؤولیتها را به دیگران هم واگذار می كرد تا آنها هم رشد كنند.

رضا همیشه می گفت: آن گمشده ای كه در انقلاب و تظاهرات دنبالش می گشتم و نصیبم نشد، در جنگ جستجو می كنم و جنگ را رها نمی كنم تا خداوند شهادت را نصیبم سازد. حتی اگر در جنگ هم نشد، در جبهه های لبنان و فلسطین آن را دنبال می كنم. امیدوارم حضرت حق زیباترین هدایا را - كه شهادت است- به ما ارزانی بدارد.

    از ویژگیهای بارز شهید ایجاد انگیزه در افراد بود. وی هیچ گاه از طریق دستور كسی را وادار به انجـام كاری نمی كرد.  هنگامی  كـه وی مسؤولیت آموزشهای تخصصی قرارگاه كربلا را داشت، یكی از كارهایش هماهنگ كردن آموزش بین واحدهای مستقر در جبهه و پشت آن بود. وی همیشه می گفت: نیرو باید با انگیزه و عشق بیاید جبهه تا كار خوب صورت بگیرد. به همین دلیل همیشه موفق بود.

 او همیشه راه های مناسب را برای جذب نیرو پیش می-گرفت. در دوران نوجوانی نیز این خصلت را داشت. وی در كنار مسؤولیتهای آموزشی تصمیم گرفت كه در مقر لشكر امام حسین(ع) در شهرك دارخوین مسجدی بسازد و خود نیز مشغول شد و با جدیت ساخت مسجد را با همكاری فرماندهان لشكر دنبال كرد. وی می گفت: یكی از علت های ساختن این مسجد تكمیل آموزش عقیدتی است.

     او در هرجایی كه احساس می كرد كاری هست كه می تواند انجام دهد، فرصت را از دست نمی داد. به عنوان نمونه، زمانی برای تیپ  قمر بنی هاشم (ع) مشكلات زیادی پیش آمد كه رضا وقت زیادی را صرف نمود و كمك های فراوانی به فرماندهی آن تیپ كرد و هنگامی كه او به شهادت رسید، بسیاری او را از خودشان می دانستند. وقتی در سال1362ش در دانشگاه شیراز قبول شد، بی آنکه لحظه ای تردید داشته باشد، دانشگاه را رها نمود و حضور در جبهه را برگزید و از دانشگاه عشق و ایثار فارغ التحصیل گردید.

  فرازی از وصیت نامه شهید:

     سخن خود را به كسانی می گویم كه خود را امت امام و مقلد امام می دانند و خود را نسبت به فرامین و رهنمودهای او مسؤول می دانند. به آنها می گویم كه حرفها و شعارها زده و گفته شده است، راه از بیراهه مشخص گردیده، راه نور از ظلمت تمیز داده شده و دیگر جای هیچ بهانه ای نیست و در یك كلام، حجت بر همگان مشخص و تمام گردیده است. امروز روز عمل است و وارد شدن در میدان بدون شك و شبهه ... حرفها زیاد است؛ فقط یك كلمه و آن اینكه سعی كنیم از این امتحان الهی كه پیش روی ماست، سربلند و پیروز بیرون بیاییم.      

   

 

     

 


مشروح زندگی نامه

رضا، فرزند محمد آقا باباگلی، به تاریخ23مرداد 1340ش در خانواده ای مذهبی در محله چهارسوق اصفهان متولد شد. پدرش آهنگری داشت، ولی به مسایل اجتماعی و سیاسی جامعه نیز علاقه مند بود. در ابتدای شكل گیری انقلاب اسلامی بارها به تهران و قم سفر كرد و در حادثه دلخراش مدرسه فیضیه در سال  1342ش حضور داشت. رضا تحت مراقبتهای چنین پدری تربیت یافت.

    وی دوران دبستان و راهنمایی را در مدرسة حمزه اصفهانی و مدرس طی كرد و به دلیل فعالیتهای زیادی كه انجام می داد، به عنوان فردی مبارز شناخته شده بود. بعد از آن وارد هنرستان شد و در رشته مكانیك (ماشین افزار) به تحصیل پرداخت.

همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی در راهپیمایی ها و جلسات مخفی و کارهای نظامی و حساس حضوری چشمگیر یافت. رضا و دوستانش را با رژیم استكبار آشنا و آنها را هدایت می كرد. وی شخصاً به تكثیر اعلامیه های امام می پرداخت و خانواده اش را هم به این امر تشویق می كرد و از امكانات و همت عالی پدر در این راه استفاده می نمود. 

    پس از پیروزی انقلاب به دلیل صاف بودن كف پا از خدمت سربازی معاف شد و از این بابت خوشحال بود كه می تواند هركجا كه بیشتر نیاز است، برود. به همین علت، به عضویت جهاد سازندگی در آمد تا از این طریق خدمتی به مستضعفان و مناطق محروم كرده باشد.

وی پس از دیدن دوره آموزش عمومی پاسداری، با گروهی كه از طرف مسجد شیش اصفهان به كردستان می رفتند، به همراه شهیدان خرازی و روح الامین به آن منطقه اعزام شد. حضور او در كردستان دو سال به طول انجامید كه در این مدت واحد آموزش را راه اندازی كرد. سپس به اصفهان آمد و به دلیل داشتن استعداد بالا، با اصرار زیاد مسؤولان در پادگان غدیر ماندگار شد. او با پذیرفتن مسؤولیت واحد تحقیقات نظامی عازم مناطق عملیاتی شد و در سال 1362ش  به عنوان مسؤول « واحد آموزش تخصصی در قرارگاه كربلا» انتخاب شد.

در كنار این مسؤولیتها به خدمت در یگانهای دیگر هم می پرداخت و چندین لشكر را زیر نظر داشت و به آنها رسیدگی می كرد و در عملیـات و مأموریـتهای متعـددی هم حضـور داشت؛ از جمله، عملیات نامنظم فتح(1) كه در این عملیات او و همرزمانش با مقادیر زیادی اسلحه و مهمات تحت فرماندهی شهید آقابابایی تا عمق 150 كیلومتری منطقه  كركوك عراق نفوذ و تأسیسات پالایشگاه كركوك را منهدم كردند و با وجود حضور نیروهای گشتی عراقی به سلامت به ایران بازگشتند.

    رضا در سال 1365ش عازم منطقه غرب شد و مسؤولیت سازمان رزم و واحد آموزش نظامی قرارگاه رمضان را برعهده گرفت.

    وی گاهی مسؤولیت محور عملیات و نیز فرماندهی گروهـان رزمـی را در حمـلات به عهده می گرفت. همیشـه روی  كمـی و كاستـیهای جبهـه حساسیت  ویژه ای داشت. لذا در هر موردی نقصی می دید، بسرعت دست به ابداع و ابتكار می زد و برای رسیدن به اهداف گاهی به اتاق شنود می رفت تا خود متوجه نقص ها باشد و بتواند اقدامی انجام دهد. در یكی از این جلسات متوجه شد كه تك تیر انداز اهمیت زیادی دارد. بنابراین، تصمیم گرفت كه تعدادی نیروی تك تیرانداز به صورت تخصصی تربیت كند  و چند نفر را مأمور كرد كه جزوه ای تدوین کنند و در اختیار دوره آموزشی قرار دهند. از آن زمان، این دوره های آموزشی شروع به كار كرد و تك تیراندازها با دقت زیادی كار خود را شروع كردند؛ تا جایی كه گاهی نیروهای دشمن از ترس تك تیراندازها از فرماندهان خود سرپیچی می كردند.

   مسأله دیگر، آموزش آر پی جی هفت بود كه همیشه فرماندهان از بازدهی كم این سلاح گله داشتند، چون برای منهدم كردن یك یا چند دستگاه تانك حدود صد تا گلوله آر پی  جی شلیك می شد. وقتی این مسأله مطرح شد، او به دنبال راه حل رفت و پس از تحقیق و بررسی، به این نتیجه رسید كه باید یك دوره تخصصی برای آموزش این سلاح راه اندازی كنند و جزوه ای نیز تدوین شود. قرار شد كه دوره آموزشی درسی جلسه برگزار شود كه این خود مشكلاتی را ایجاد كرد. در ابتدا مربیان زیر بار نمی رفتند كه برای تربیت نیروها حاضر شوند و فرماندهان بیان می كردند مگر یك سلاح آر پی جی چقدر آموزش نیاز دارد كه ما نیروهایمان را برای مدتی در اختیار شما بگذاریم. وی برای اینكه آنها را راضی به انجام این كار كند، تلاش بسیاری كرد تا دوره آغاز شود. هنگامی كه نیروهای متخصص وارد صحنه شدند، همه انگشت به دهان ماندند و به اهمیت بیشتر كار پی بردند.

    مسأله دیگر دستگاه مین كوب بود. اوایل جنگ در مناطق آزاد شده، خبر رسید كه چند نفر از بچه ها روی مین های كشف نشده رفته و شهید شده اند. در آن زمان رضا در واحد تحقیقات نظامی پادگان غدیر در سمت جانشین واحد بود. لذا جلسه ای برگزار كرد تا با بقیه همفكری كنند و راه  حلی پیدا شود. در همان جلسه با راهنمایی های رضا به این نتیجه رسیدند كه باید چیزی شبیه به غلتك درست شود كه مقاوم و سنگین باشد تا مینهای ضد تانك را منفجر كند.

رضا كه خود در زمینه تراشكاری تجربه داشت، با چند نفر دیگر به سراغ ریخته گر های زبده اصفهانی رفتند و طرح خود را دادند. چند روز طول كشید تا نقشه طراحی و یكی دو ماه هم صرف ساختن و آزمایش كردنش شد. این دستگاه تحویل منطقه شد و در از بین بردن مینها مورد استفاده قرار گرفت و الگویی برای دیگر یگان ها شد. آخرین مسؤولیت او معاونت آموزشی قرارگاه رمضان بود.

   شهادت:

رضا باباگلی در عملیات كربلای پنج در منطقه شلمچه روز یكم بهمن ماه 1365ش در سن  25 سالگی بر اثر اصابت گلوله به پشت سر به شهادت رسید. پیکر آن شهید در قطعه بیت المقدس1، ردیف21، شماره1 در گلستان شهدای اصفهان به خاك سپرده شد.