شهید محمدرضا چنگانی

شهید محمدرضا چنگانی

شهرت :

چنگانی
تاریخ وفات :
1363/12/21
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

 

 

فرزند هاشم سوم فروردین1342ش در خانواده ای مذهبی در شهر خوراسگان در اصفهان به دنیا آمد.

 دوره دبستان را در خوراسگان طی نمود ولی به دلیل وضعیت بد مالی تحصیل را رها كرده و به كار پرداخت.

محمدرضا در شغل صافكاری اتومبیل استادكار بود و در سال 1357ش كارش بهبود یافت اما به دلیل شركت در تظاهرات و راهپیمایی های خیابانی علیه رژیم پهلوی مغازه اش را بست و به مردم پیوست.

با پیروزی انقلاب اسلامی در فعالیت های محلی شركت كرد و به عنوان مرد پُرتحرك و شاخص شناخته شد.

    با فرمان امام خمینی مبنی بر تشكیل بسیج بیست میلیونی، وارد بسیج شد و به عنوان یكی از پایه گذاران تشكیل بسیج خوراسگان در كنار شهید احمد ربانی فعالیت می کرد. بعداً به اتفاق چند تن از دوستانش دوره مربیگری آموزش نظامی را طی كرد و جزو مربیان بسیج خوراسگان به كار خود ادامه داد. او جهت اعزام نیرو به جبهه  و آموزش نظامی آنها به روستاهای برآن شمالی و جنوبی و دیگر روستاها رفت، چندین بار قصد رفتن به جبهه را داشت كه با مخالفت شهید ربانی كه مسؤول بسیج خوراسگان بود روبرو شد.

وی به مدت دو سال روزها به كار مغازه می پرداخت و شب ها به كارهای بسیج می پرداخت تا اینكه در سال 1360ش در عملیات طریق القدس (بستان) شركت كرد و سپس در عملیات فتح المبین و همچنین فرماندهی گروهان را در عملیات محرم بر عهده داشت. محمدرضا مدتی نیز از سوی تدارکات لشکر امام حسین، مسؤولیت نگهداری و حفظ تجهیزات نظامی و مهمات لشکر را بر عهده داشت. او رزمنده ای شجاع و دلاور و عاشق شهادت بود. پس از مدتی با اصرار زیاد به گردان پیاده بازگشت و معاون گردان گردید و سپس از سوی حاج حسین خرازی فرماندهی گردان امام حسن مجتبی (علیه السلام) بر عهده اش گذاشته شد و در عملیات والفجر 2 و 4 شرکت کرد و همچنین در عملیات خیبر شرکت نمود. وی همچنین در عملیات بدر شرکت داشت و در حالی كه نیروهای گردانش را هدایت می كرد در 21 اسفند 1363 در منطقه هورالهویزه به درجه شهادت رسید و پیکر پاکش در گلستان شهدای اصفهان، قطعة بدر، ردیف6، شماره 3 به خاك سپرده شد.

   

سیره شخصی:

فردی شجاع و در مقابل ناملایمات بسیار صبور بود و در پی حل مشكلات اطرافیان بود تا جایی كه حتی وقتی هم از طریق نامه از وی كمك می خواستند، او مشكلشان را حل می كرد. همچنین در عملیات ها وقتی كه خط عراقی ها شكسته می شد به دنبال تانك های عراقی می رفت و نارنجك داخل آن ها می انداخت و گاه آرپی جی به دست می گرفت و به خط دشمن می زد. دلاوری ها و شجاعت های او فراموش نشدنی است.

    فرازی از وصیت نامه شهید؛

به همّت سینه چاكان عاشق، عاشقان عابد، عابدان شب های تار، شیران دلاور روز، عاشقان الله، یاوران روح الله كه حزب الله همین هایند. قسم به این عاشقان خونین كه كسانی كه در افكار غلط غوطه ورند كه زندگی جاوید در دنیا را به دست خواهند آورد سخت در اشتباهند... پس ای حریصان دنیا، ای دلدادگان در كنار زیورهای مادی، خویش را دریابید كه این سعادت نیست كه شقاوت است، انسانیت نیست حیوانیت است.

  چه والامقام است عاشقی كه خود، معشوق و دنیا را شناخت و پرده ها را دید، سینه را خونین كرد و سوی معشوق پرواز كرد و من هم براساس همین امور به سویش شتافتم و از وقتی كه خویش را یافتم بهترین راه را همین دیدم كه باید آن قدر جهاد كرد تا به پیشگاهش نایل شوم و آگاهانه رفتم، عاشقانه راه را شناختم و رفتم و شما را نیز به این امر توصیه می كنم.     


مشروح زندگی نامه

 

 

فرزند هاشم سوم فروردین1342ش در خانواده ای مذهبی در شهر خوراسگان در اصفهان به دنیا آمد.

 دوره دبستان را در خوراسگان طی نمود ولی به دلیل وضعیت بد مالی تحصیل را رها كرده و به كار پرداخت.

محمدرضا در شغل صافكاری اتومبیل استادكار بود و در سال 1357ش كارش بهبود یافت اما به دلیل شركت در تظاهرات و راهپیمایی های خیابانی علیه رژیم پهلوی مغازه اش را بست و به مردم پیوست.

با پیروزی انقلاب اسلامی در فعالیت های محلی شركت كرد و به عنوان مرد پُرتحرك و شاخص شناخته شد.

    با فرمان امام خمینی مبنی بر تشكیل بسیج بیست میلیونی، وارد بسیج شد و به عنوان یكی از پایه گذاران تشكیل بسیج خوراسگان در كنار شهید احمد ربانی فعالیت می کرد. بعداً به اتفاق چند تن از دوستانش دوره مربیگری آموزش نظامی را طی كرد و جزو مربیان بسیج خوراسگان به كار خود ادامه داد. او جهت اعزام نیرو به جبهه  و آموزش نظامی آنها به روستاهای برآن شمالی و جنوبی و دیگر روستاها رفت، چندین بار قصد رفتن به جبهه را داشت كه با مخالفت شهید ربانی كه مسؤول بسیج خوراسگان بود روبرو شد.

وی به مدت دو سال روزها به كار مغازه می پرداخت و شب ها به كارهای بسیج می پرداخت تا اینكه در سال 1360ش در عملیات طریق القدس (بستان) شركت كرد و سپس در عملیات فتح المبین و همچنین فرماندهی گروهان را در عملیات محرم بر عهده داشت. محمدرضا مدتی نیز از سوی تدارکات لشکر امام حسین، مسؤولیت نگهداری و حفظ تجهیزات نظامی و مهمات لشکر را بر عهده داشت. او رزمنده ای شجاع و دلاور و عاشق شهادت بود. پس از مدتی با اصرار زیاد به گردان پیاده بازگشت و معاون گردان گردید و سپس از سوی حاج حسین خرازی فرماندهی گردان امام حسن مجتبی (علیه السلام) بر عهده اش گذاشته شد و در عملیات والفجر 2 و 4 شرکت کرد و همچنین در عملیات خیبر شرکت نمود. وی همچنین در عملیات بدر شرکت داشت و در حالی كه نیروهای گردانش را هدایت می كرد در 21 اسفند 1363 در منطقه هورالهویزه به درجه شهادت رسید و پیکر پاکش در گلستان شهدای اصفهان، قطعة بدر، ردیف6، شماره 3 به خاك سپرده شد.

   

سیره شخصی:

فردی شجاع و در مقابل ناملایمات بسیار صبور بود و در پی حل مشكلات اطرافیان بود تا جایی كه حتی وقتی هم از طریق نامه از وی كمك می خواستند، او مشكلشان را حل می كرد. همچنین در عملیات ها وقتی كه خط عراقی ها شكسته می شد به دنبال تانك های عراقی می رفت و نارنجك داخل آن ها می انداخت و گاه آرپی جی به دست می گرفت و به خط دشمن می زد. دلاوری ها و شجاعت های او فراموش نشدنی است.

    فرازی از وصیت نامه شهید؛

به همّت سینه چاكان عاشق، عاشقان عابد، عابدان شب های تار، شیران دلاور روز، عاشقان الله، یاوران روح الله كه حزب الله همین هایند. قسم به این عاشقان خونین كه كسانی كه در افكار غلط غوطه ورند كه زندگی جاوید در دنیا را به دست خواهند آورد سخت در اشتباهند... پس ای حریصان دنیا، ای دلدادگان در كنار زیورهای مادی، خویش را دریابید كه این سعادت نیست كه شقاوت است، انسانیت نیست حیوانیت است.

  چه والامقام است عاشقی كه خود، معشوق و دنیا را شناخت و پرده ها را دید، سینه را خونین كرد و سوی معشوق پرواز كرد و من هم براساس همین امور به سویش شتافتم و از وقتی كه خویش را یافتم بهترین راه را همین دیدم كه باید آن قدر جهاد كرد تا به پیشگاهش نایل شوم و آگاهانه رفتم، عاشقانه راه را شناختم و رفتم و شما را نیز به این امر توصیه می كنم.