شهید علیرضا رضایی علی آبادی

شهید علیرضا رضایی علی آبادی

شهرت :

رضایی علی آبادی
تاریخ وفات :
1359/07/21
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند محمد قاسم در سال 1324ش در اصفهان به دنیا آمد. وی پس از پایان دوره ابتدایی وارد كارخانه ریسندگی و بافندگی سیمین شد و به صورت نیمه وقت مشغول به فعالیت گردید. روزها كار می كرد و شبها درس می خواند. وی پس از اینکه دوره تحصیلات راهنمایی را به پایان رساند، به استخدام ارتش درآمد و در دهلران خدمت خود را آغاز کرد. وی در جنگ حسن البکر شرکت داشت. با به پایان رساندن تحصیلات در مقطع دبیرستان، در دانشكده افسری تهران، مشغول به تحصیل شد و پس از گرفتن مدرک لیسانس به اصفهان منتقل شد. زمانی كه تظاهرات مردم علیه رژیم پهلوی رنگ تازه ای به خود گرفته بود، فرماندهی یك گروهان از سربازان امنیتی را بر عهده داشت. با اینكه به او دستور صریح مبنی بر سركوب قیام داده شده بود، به سربازان دستور داد که پشت به مردم بایستند تا هم بد رفتاری با مردم نكنند و هم در بازپرسی بگویند ما مردم را ندیدیم.

   علیرضا نیمه های شب از امام جمعه اصفهان، آیت الله طاهری دستورات لازم و اعلامیه های ضد رژیم را دریافت می نمود و اجرا می كرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به درجه سروانی رسید و با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، به جبهه غرب رفت و پس از چند ماه كه به مرخصی آمد، 14 تن از افسران ضد انقلاب را شناسایی و به فرماندهی گزارش داد. لذا دشمنی سختی بین او و افسران آغاز شد. وی در اردویی که در سر پل ذهاب بر پا بود، در یک سخنرانی توجیهی که برای سربازان داشت، به آنها گفت: « من می دانم امروز عصر را نمی بینم و تا قبل از عصر شهید می شوم». در همان روز، در حالی که به همراه معاونش میرحاج و 8 نفر از سربازان ساعت یک بعدازظهر بر سر سفره غذا بودند، افسران ضد انقلاب، محل اقامتشان را به دشمن گزارش داده و با شلیك گلوله خمپاره دشمن در 21 مهرماه1359ش به شهادت رسید. به دلیل نداشتن پلاک و شناسایی نشدن به تهران منتقل شد و سپس توسط گروه عقیدتی – سیاسی گروه44 توپخانه، شناسایی و پس از انجام تشریفات، به اصفهان منتقل گردید و در گلستان شهدای اصفهان، قطعه حمزه سیدالشهدا، ردیف5، شماره8  به خاك سپرده شد.

ویژگیهای شهید:

وی اوقات فراغت خود را به خواندن کتاب بویژه کتاب هایی در زمینه علوم اسلامی اختصاص می داد. همیشه در مقابل ضد انقلاب بسیار سخت گیر و جدی بود و همیشه با آنها درگیری داشت. در کلیه عملیات شرکت داشت و چندین بار هم مجروح شد و غالباً هر وقت به مرخصی می رفت، زخمی بود. ولی آستانه دردش بسیار بالا بود و جراحت و درد خود را بروز نمی داد

 


مشروح زندگی نامه

فرزند محمد قاسم در سال 1324ش در اصفهان به دنیا آمد. وی پس از پایان دوره ابتدایی وارد كارخانه ریسندگی و بافندگی سیمین شد و به صورت نیمه وقت مشغول به فعالیت گردید. روزها كار می كرد و شبها درس می خواند. وی پس از اینکه دوره تحصیلات راهنمایی را به پایان رساند، به استخدام ارتش درآمد و در دهلران خدمت خود را آغاز کرد. وی در جنگ حسن البکر شرکت داشت. با به پایان رساندن تحصیلات در مقطع دبیرستان، در دانشكده افسری تهران، مشغول به تحصیل شد و پس از گرفتن مدرک لیسانس به اصفهان منتقل شد. زمانی كه تظاهرات مردم علیه رژیم پهلوی رنگ تازه ای به خود گرفته بود، فرماندهی یك گروهان از سربازان امنیتی را بر عهده داشت. با اینكه به او دستور صریح مبنی بر سركوب قیام داده شده بود، به سربازان دستور داد که پشت به مردم بایستند تا هم بد رفتاری با مردم نكنند و هم در بازپرسی بگویند ما مردم را ندیدیم.

   علیرضا نیمه های شب از امام جمعه اصفهان، آیت الله طاهری دستورات لازم و اعلامیه های ضد رژیم را دریافت می نمود و اجرا می كرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به درجه سروانی رسید و با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، به جبهه غرب رفت و پس از چند ماه كه به مرخصی آمد، 14 تن از افسران ضد انقلاب را شناسایی و به فرماندهی گزارش داد. لذا دشمنی سختی بین او و افسران آغاز شد. وی در اردویی که در سر پل ذهاب بر پا بود، در یک سخنرانی توجیهی که برای سربازان داشت، به آنها گفت: « من می دانم امروز عصر را نمی بینم و تا قبل از عصر شهید می شوم». در همان روز، در حالی که به همراه معاونش میرحاج و 8 نفر از سربازان ساعت یک بعدازظهر بر سر سفره غذا بودند، افسران ضد انقلاب، محل اقامتشان را به دشمن گزارش داده و با شلیك گلوله خمپاره دشمن در 21 مهرماه1359ش به شهادت رسید. به دلیل نداشتن پلاک و شناسایی نشدن به تهران منتقل شد و سپس توسط گروه عقیدتی – سیاسی گروه44 توپخانه، شناسایی و پس از انجام تشریفات، به اصفهان منتقل گردید و در گلستان شهدای اصفهان، قطعه حمزه سیدالشهدا، ردیف5، شماره8  به خاك سپرده شد.

ویژگیهای شهید:

وی اوقات فراغت خود را به خواندن کتاب بویژه کتاب هایی در زمینه علوم اسلامی اختصاص می داد. همیشه در مقابل ضد انقلاب بسیار سخت گیر و جدی بود و همیشه با آنها درگیری داشت. در کلیه عملیات شرکت داشت و چندین بار هم مجروح شد و غالباً هر وقت به مرخصی می رفت، زخمی بود. ولی آستانه دردش بسیار بالا بود و جراحت و درد خود را بروز نمی داد