شهید محمد شاهسنایی

شهید محمد شاهسنایی

شهرت :

شهید محمد شاهسنایی
تاریخ وفات :
1362/12/02
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند حسین در تاریخ30/6/1337ش در روستای جنیران در منطقه ماربین اصفهان متولد شد و در مدرسه 21 آذر دوره ابتدایی را طی کرد.

وی در سال 1357 در خدمت نظام وظیفه سربازی بود که با صدور فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگان ها، وی نیز از پادگانش گریخت و به صفوف انقلابیون پیوست و به همراه مردم در راهپیمایی و تظاهرات شرکت  کرد.

 پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع آشوب ها در کردستان به سوی آن منطقه شتافت و در سرکوبی مزدوران و اشرار وابسته به بیگانه شرکت کرد و مدتی را در آن منطقه بود. پس از آرامش نسبی در کردستان با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به همراه عده ای از رزمندگان اسلام از کردستان به منطقه دارخوین آمد.

وی نیز به همراه دیگر رزمندگان در برنامه ریزی طرح عملیات فرماندهی کل قوا شرکت  کرد. با پیروزی در این عملیات راه برای عملیات دیگر باز شد و همزمان با برنامه ریزی برای عملیات ثامن الائمه برای شناسایی منطقه رفت و در عین حال معاونت محور فرماندهی خط دارخوین را بر عهده داشت.

او نیز با شروع عملیات ثامن الائمه و شکسته شدن حصر آبادان در عملیات شرکت  کرد و فرماندهی یکی از گروهان ها را بر عهده داشت. با شکسته شدن حصر آبادان و پیروزی عملیات غرور آفرین ثامن الائمه خود را برای عملیات بعدی و ضربه زدن به دشمن آماده ساخت. با شروع عملیات طریق القدس و فتح بستان، محمد معاونت محور دارخوین را برعهده داشت و در عملیات شرکت کرد.

محمد در حالی که معاونت محور غرب کارون در منطقه دارخوین را بر عهده داشت برای شناسائی منطقة غرب کارون به همراه چند نفر دیگر برای شناسایی مواضع دشمن در یکی از گشت های شناسایی پایش روی مین رفت و از مچ قطع  شد ولی با این حال دست از شوخی برنداشت و به همراهانش روحیه می داد. آنها او را به پشت جبهه منتقل  کردند و وی برای درمان عازم تهران  شد و پس از 15 روز به اصفهان منتقل گشت. هنوز 3روز نگذشته بود که متوجه شد عملیات فتح المبین در راه است. لذا به خانواده اش  گفت که باید برای درمان به تهران برود و از همان محل عازم جبهه گردید.

 علیرغم تأکید فرماندهان مبنی بر بازگشت تا بهبودی کامل در عملیات فتح المبین شرکت کرد و رزمندگان را در قسمتی که خود شناسایی کرده بود، راهنمایی کرد. پس از پیروزی در عملیات به دلیل عفونی شدن پایش بستری گردید ولی هنوز زخمهایش بهبود نیافته بود که متوجه شد عملیات رمضان در راه است، لذا دوباره عازم جبهه شد و در عملیات حضور یافت و رشادت های زیادی از خود نشان  داد.

پس از عملیات رمضان با تشکیل شدن تیپ قمر بنی هاشم به معاونت این تیپ انتخاب گردید. سپس با مجروح شدن فرمانده، آقای اکبر صاحبان، مدت کوتاهی به عنوان فرمانده تیپ بود تا اینکه در عملیات والفجر مقدماتی فرماندهی تیپ بر عهده سردار کریم نصر اصفهانی گذاشته شد و یکی از معاونت های تیپ بر عهده وی گذاشته شد. با شجاعتی کم نظیر در این مسئولیت کار خود را آغاز کرد و در عملیات والفجر مقدماتی حماسه های بزرگی آفرید.

 تجربیات او در زمینة اطلاعات و عملیات و فرماندهی باعث گردیده بود تا از او شخصیتی متقی و محبوبی در بین تمام همرزمان ایجاد کند. وی با عشق و علاقه تمام امور معاونت تیپ را تحت نظارت و کنترل کامل خود داشت. حتی بر غذای آنها نیز نظارت داشت و کوچکترین ناراحتی و مشکل آنها برایش غیر قابل تحمل بود؛ از این جهت همه او را دوست داشتند.

وی پس از عملیات والفجر مقدماتی به لشکر امام حسین (ع) بازگشت و در عملیات والفجر2 و والفجر4 شرکت کرد و در حالی که یک پای او قطع شده بود، دلاوریها و رشادت های بی مانندی در این عملیات به یادگار گذاشت.

سرانجام وقتی که برای شناسایی منطقه عملیاتی خیبر به همراه دو تن از دیگر رزمندگان رفته بود بر اثر انفجار خمپاره در منطقه، پاسگاه زید، به تاریخ 2/12/1362 به شهادت رسید و پیکر پاکش در گلستان شهدای اصفهان، قطعه فرمانده کل قوا، ردیف 4، شماره 27 به خاک سپرده شد.


مشروح زندگی نامه

فرزند حسین در تاریخ30/6/1337ش در روستای جنیران در منطقه ماربین اصفهان متولد شد و در مدرسه 21 آذر دوره ابتدایی را طی کرد.

وی در سال 1357 در خدمت نظام وظیفه سربازی بود که با صدور فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگان ها، وی نیز از پادگانش گریخت و به صفوف انقلابیون پیوست و به همراه مردم در راهپیمایی و تظاهرات شرکت  کرد.

 پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع آشوب ها در کردستان به سوی آن منطقه شتافت و در سرکوبی مزدوران و اشرار وابسته به بیگانه شرکت کرد و مدتی را در آن منطقه بود. پس از آرامش نسبی در کردستان با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به همراه عده ای از رزمندگان اسلام از کردستان به منطقه دارخوین آمد.

وی نیز به همراه دیگر رزمندگان در برنامه ریزی طرح عملیات فرماندهی کل قوا شرکت  کرد. با پیروزی در این عملیات راه برای عملیات دیگر باز شد و همزمان با برنامه ریزی برای عملیات ثامن الائمه برای شناسایی منطقه رفت و در عین حال معاونت محور فرماندهی خط دارخوین را بر عهده داشت.

او نیز با شروع عملیات ثامن الائمه و شکسته شدن حصر آبادان در عملیات شرکت  کرد و فرماندهی یکی از گروهان ها را بر عهده داشت. با شکسته شدن حصر آبادان و پیروزی عملیات غرور آفرین ثامن الائمه خود را برای عملیات بعدی و ضربه زدن به دشمن آماده ساخت. با شروع عملیات طریق القدس و فتح بستان، محمد معاونت محور دارخوین را برعهده داشت و در عملیات شرکت کرد.

محمد در حالی که معاونت محور غرب کارون در منطقه دارخوین را بر عهده داشت برای شناسائی منطقة غرب کارون به همراه چند نفر دیگر برای شناسایی مواضع دشمن در یکی از گشت های شناسایی پایش روی مین رفت و از مچ قطع  شد ولی با این حال دست از شوخی برنداشت و به همراهانش روحیه می داد. آنها او را به پشت جبهه منتقل  کردند و وی برای درمان عازم تهران  شد و پس از 15 روز به اصفهان منتقل گشت. هنوز 3روز نگذشته بود که متوجه شد عملیات فتح المبین در راه است. لذا به خانواده اش  گفت که باید برای درمان به تهران برود و از همان محل عازم جبهه گردید.

 علیرغم تأکید فرماندهان مبنی بر بازگشت تا بهبودی کامل در عملیات فتح المبین شرکت کرد و رزمندگان را در قسمتی که خود شناسایی کرده بود، راهنمایی کرد. پس از پیروزی در عملیات به دلیل عفونی شدن پایش بستری گردید ولی هنوز زخمهایش بهبود نیافته بود که متوجه شد عملیات رمضان در راه است، لذا دوباره عازم جبهه شد و در عملیات حضور یافت و رشادت های زیادی از خود نشان  داد.

پس از عملیات رمضان با تشکیل شدن تیپ قمر بنی هاشم به معاونت این تیپ انتخاب گردید. سپس با مجروح شدن فرمانده، آقای اکبر صاحبان، مدت کوتاهی به عنوان فرمانده تیپ بود تا اینکه در عملیات والفجر مقدماتی فرماندهی تیپ بر عهده سردار کریم نصر اصفهانی گذاشته شد و یکی از معاونت های تیپ بر عهده وی گذاشته شد. با شجاعتی کم نظیر در این مسئولیت کار خود را آغاز کرد و در عملیات والفجر مقدماتی حماسه های بزرگی آفرید.

 تجربیات او در زمینة اطلاعات و عملیات و فرماندهی باعث گردیده بود تا از او شخصیتی متقی و محبوبی در بین تمام همرزمان ایجاد کند. وی با عشق و علاقه تمام امور معاونت تیپ را تحت نظارت و کنترل کامل خود داشت. حتی بر غذای آنها نیز نظارت داشت و کوچکترین ناراحتی و مشکل آنها برایش غیر قابل تحمل بود؛ از این جهت همه او را دوست داشتند.

وی پس از عملیات والفجر مقدماتی به لشکر امام حسین (ع) بازگشت و در عملیات والفجر2 و والفجر4 شرکت کرد و در حالی که یک پای او قطع شده بود، دلاوریها و رشادت های بی مانندی در این عملیات به یادگار گذاشت.

سرانجام وقتی که برای شناسایی منطقه عملیاتی خیبر به همراه دو تن از دیگر رزمندگان رفته بود بر اثر انفجار خمپاره در منطقه، پاسگاه زید، به تاریخ 2/12/1362 به شهادت رسید و پیکر پاکش در گلستان شهدای اصفهان، قطعه فرمانده کل قوا، ردیف 4، شماره 27 به خاک سپرده شد.