شهید صالح شریعتی

شهید صالح شریعتی

شهرت :

شریعتی
تاریخ وفات :
1361/02/16
مزار :
تکیه شهدا
زمینه فعالیت :
دفاع مقدس

فرزند مهدی به سال 1338ش در خانواده ای مذهبی در شهر كربلا به دنیا آمد. از آنجا كه علاقه زیادی به فراگیری قرآن و دروس دینی داشت، وارد مدرسه دینی قرآن الكریم گردید و مدت 2 سال به فراگیری آموزش قرآن و اصول دینی همت گماشت.

پس از آن در یك مدرسه ایرانی واقع در كربلا به تحصیل پرداخت و چون روابط دولت بعثی عراق بالا گرفت و دولت پهلوی با احمدحسن البكر به نزاع پرداخت، همراه سایر ایرانیان مقیم عراق از آنجا رانده شد. او به همراه خانواده اش 3 ماه را در اردوگاه نصرآباد قصر شیرین، 6 ماه را در اردوگاه جیرفت گذراند و با همه مشكلاتی كه وجود داشت، به تحصیل خود ادامه داد و توانست مدرك چهارم ابتدائی را بگیرد.

 با تلاش های عموی صالح مبنی بر تشخیص هویت ایرانی بودن آن ها، از اردوگاه رهایی یافته و به كمال آباد جرقویه زادگاه پدر برگشت و به تحصیل خود ادامه داد. بعد از یك سال به دلیل مشكلات اقتصادی پدر به روستای اندلان، 30 كیلومتری شرق اصفهان آمد و در آنجا مشغول كشاورزی شد. وی به همراه برادر خود نزد پدر رفت و در كار كشاورزی او را یاری رساند. بعد از مدتی برای ادامه تحصیل وارد مدرسه راهنمایی روستای زیار شد. صبح ها درس و بعد از ظهر كار در كنار پدر او را فردی خودساخته و تلاشگر كرده بود.

علیرغم فقر مادی و كمی امكانات در مركز آموزش شبانه روزی كبوترآباد در رشته كشاورزی مشغول تحصیل شد و بعد از چهار سال دیپلم گرفت و در همین دوران بود كه وارد صحنه های سیاسی و حمایت شدید از انقلاب اسلامی شد.

به همراه چند تن از دوستانش نشریات و پیام های امام را از شهر اصفهان تهیه و به صورت مخفیانه در خوابگاه پخش می كرد. صالح به قدری محتاط و احتیاط كار بود كه حتی اسرار و اطلاعاتش را از برادر خود مخفی نگه می داشت. در هنگام حكومت نظامی به شهر می رفت و بر روی دیوارها شعار می نوشت.

پس از انقلاب اسلامی تحصیل را ادامه داد و در سال 1359ش فارغ التحصیل شد و این امر مقارن با جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه ایران بود لذا عازم جبهه های جنگ شد و در بازگشت از جبهه نیز علیه بنی صدر و خط فكری او فعالیت می نمود؛ تا هم دشمنان خارجی و هم عوامل داخلی استكبار فرصت توطئه نداشته باشند. وی به عنوان یك بسیجی در جبهه و جنگ های نامنظم شهید چمران مشغول فعالیت شد و بعد از یک سال جزو کادر رسمی سپاه شد.

در فروردین ماه 1360ش که عراقی ها به سمت اهواز پیشروی کردند با رشادت های دکتر چمران و دیگران و آب انداختن پشت سیل بندها، نیروهای دشمن را سرکوب کردند که صالح نیز در این عملیات خدمت زیادی انجام داد. او به همراه چند نفر در منطقه، واحدی به نام دفتر فنی سپاه پاسداران در ساختمان گلف تشكیل دادند و مسؤولیت و فرماندهی آن بر عهده شهید آقا خورده بود و معاونت دفتر به صالح شریعتی سپرده شد.

این واحد كارش را با امكانات بسیار كم آغاز كرد كه كارش احداث خاكریز در برابر دشمن بود. اولین خاكریز جنگ را از سوسنگرد به سمت تپه های الله اكبر و دشت آزادگان احداث كرد. محدوده فعالیت آن ها از منطقه مَشَطت شوش تا جزیره مینو در آبادان بود. این واحد شب ها كار می كرد. صالح علاقه زیادی به ایجاد خاكریز برای جلوگیری از تلفات نیروها داشت. آن ها فعالیت خود را بیشتر كردند تا اینكه در آذرماه 1360ش عملیات بزرگ طریق القدس شروع شد. در این عملیات فعالیت چشمگیری داشت و منطقه دهلاویه در سمت پل سابله و تنگه چزابه را از نظر احداث خاكریز پوشش می داد. پس از این عملیات دفتر فنی با نیروهای شهید چمران ادغام شد و به نام دفتر فنی مهندسی منطقه 8 خوزستان شروع به فعالیت كرد. قرارگاه كربلا در منطقه احداث شد و تمامی نیروها، واحدها و نهادهای رزمنده اعم از بسیج، سپاه، جهاد و ارتش حاضر در جنگ تحت امر قرارگاه كربلا در منطقه درآمدند.

با شروع عملیات فتح المبین و مجروح شدن آقاخورده، تمام مسئولیت های واحد مهندسی بر عهده صالح شریعتی گذاشته شد و او همچون كوهی استوار در برابر تمامی مشكلات  ایستاد و پس از این عملیات بود كه ستاد فرماندهی دستور آماده  سازی معبرها و باز كردن محورها و راه  سازی جهت انجام عملیات بیت  المقدس و آزادسازی خرمشهر را داد.

 نیروهای این واحد بی  وقفه تلاش كردند و در دو مرحله كار آماده سازی راه ها و محورها را انجام دادند تا جایی كه گاهی فرصت استراحت و غذا خوردن نداشتند. صالح به علّت تسلط كامل به زبان عربی، توانست در عملیات فتح المبین با كمال خونسردی یك كامیون پر از اسلحه و مهمات را به تنهایی غنیمت بگیرد و راننده آن را نیز اسیر كند. وی همچنین چندین بار در تیم های شناسایی نیروهای اطلاعاتی به طرف خاكریزهای دشمن  رفت و وارد منطقه آنها  شد و در باز كردن معابر شركت فعال داشت.

سرانجام در عملیات بیت المقدس در جاده اهواز خرمشهر در16 اردیبهشت 1361ش به شهادت رسید. پیکر پاک او در گلستان شهدای اصفهان، قطعه بیت المقدس، ردیف21 ،شماره13 به خاک سپرده شد.

وی مردی بسیار مهربان بود و چنان رفتار می كرد كه موجب رنجش كسی نشود، برای جوانان الگو و نمونه بود. پولی را كه از سپاه می گرفت به كسانی كه بی بضاعت بودند، می داد و از كمك به فقرا فرو گذار نمی كرد و كمتر به خود می رسید. در تمام اوقات شبانه روز مشغول کار و تلاش بود.

فرازی از وصیت نامه شهید؛

 پدر و مادر عزیز: یاسر و عمار را می شناسید؟ اگر توانستید یاسروار و سمیه وار زندگی كنید و از خدا بخواهید كه فرزندانتان عماروار زندگی كنند، كلثوم وار زندگی كنند. برادران عزیز، می دانید چرا حسین بزرگ در این راه شهید شد؟ بكوشید حسین وار زندگی كنید و تو خواهرم، نور دیدگانم می دانی، زینب چگونه پیام حسین را، آن خط سرخ شهادت را نگهداری  كرد و به گوش جهانیان رسانید بكوش آن گونه باشی.


مشروح زندگی نامه

فرزند مهدی به سال 1338ش در خانواده ای مذهبی در شهر كربلا به دنیا آمد. از آنجا كه علاقه زیادی به فراگیری قرآن و دروس دینی داشت، وارد مدرسه دینی قرآن الكریم گردید و مدت 2 سال به فراگیری آموزش قرآن و اصول دینی همت گماشت.

پس از آن در یك مدرسه ایرانی واقع در كربلا به تحصیل پرداخت و چون روابط دولت بعثی عراق بالا گرفت و دولت پهلوی با احمدحسن البكر به نزاع پرداخت، همراه سایر ایرانیان مقیم عراق از آنجا رانده شد. او به همراه خانواده اش 3 ماه را در اردوگاه نصرآباد قصر شیرین، 6 ماه را در اردوگاه جیرفت گذراند و با همه مشكلاتی كه وجود داشت، به تحصیل خود ادامه داد و توانست مدرك چهارم ابتدائی را بگیرد.

 با تلاش های عموی صالح مبنی بر تشخیص هویت ایرانی بودن آن ها، از اردوگاه رهایی یافته و به كمال آباد جرقویه زادگاه پدر برگشت و به تحصیل خود ادامه داد. بعد از یك سال به دلیل مشكلات اقتصادی پدر به روستای اندلان، 30 كیلومتری شرق اصفهان آمد و در آنجا مشغول كشاورزی شد. وی به همراه برادر خود نزد پدر رفت و در كار كشاورزی او را یاری رساند. بعد از مدتی برای ادامه تحصیل وارد مدرسه راهنمایی روستای زیار شد. صبح ها درس و بعد از ظهر كار در كنار پدر او را فردی خودساخته و تلاشگر كرده بود.

علیرغم فقر مادی و كمی امكانات در مركز آموزش شبانه روزی كبوترآباد در رشته كشاورزی مشغول تحصیل شد و بعد از چهار سال دیپلم گرفت و در همین دوران بود كه وارد صحنه های سیاسی و حمایت شدید از انقلاب اسلامی شد.

به همراه چند تن از دوستانش نشریات و پیام های امام را از شهر اصفهان تهیه و به صورت مخفیانه در خوابگاه پخش می كرد. صالح به قدری محتاط و احتیاط كار بود كه حتی اسرار و اطلاعاتش را از برادر خود مخفی نگه می داشت. در هنگام حكومت نظامی به شهر می رفت و بر روی دیوارها شعار می نوشت.

پس از انقلاب اسلامی تحصیل را ادامه داد و در سال 1359ش فارغ التحصیل شد و این امر مقارن با جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه ایران بود لذا عازم جبهه های جنگ شد و در بازگشت از جبهه نیز علیه بنی صدر و خط فكری او فعالیت می نمود؛ تا هم دشمنان خارجی و هم عوامل داخلی استكبار فرصت توطئه نداشته باشند. وی به عنوان یك بسیجی در جبهه و جنگ های نامنظم شهید چمران مشغول فعالیت شد و بعد از یک سال جزو کادر رسمی سپاه شد.

در فروردین ماه 1360ش که عراقی ها به سمت اهواز پیشروی کردند با رشادت های دکتر چمران و دیگران و آب انداختن پشت سیل بندها، نیروهای دشمن را سرکوب کردند که صالح نیز در این عملیات خدمت زیادی انجام داد. او به همراه چند نفر در منطقه، واحدی به نام دفتر فنی سپاه پاسداران در ساختمان گلف تشكیل دادند و مسؤولیت و فرماندهی آن بر عهده شهید آقا خورده بود و معاونت دفتر به صالح شریعتی سپرده شد.

این واحد كارش را با امكانات بسیار كم آغاز كرد كه كارش احداث خاكریز در برابر دشمن بود. اولین خاكریز جنگ را از سوسنگرد به سمت تپه های الله اكبر و دشت آزادگان احداث كرد. محدوده فعالیت آن ها از منطقه مَشَطت شوش تا جزیره مینو در آبادان بود. این واحد شب ها كار می كرد. صالح علاقه زیادی به ایجاد خاكریز برای جلوگیری از تلفات نیروها داشت. آن ها فعالیت خود را بیشتر كردند تا اینكه در آذرماه 1360ش عملیات بزرگ طریق القدس شروع شد. در این عملیات فعالیت چشمگیری داشت و منطقه دهلاویه در سمت پل سابله و تنگه چزابه را از نظر احداث خاكریز پوشش می داد. پس از این عملیات دفتر فنی با نیروهای شهید چمران ادغام شد و به نام دفتر فنی مهندسی منطقه 8 خوزستان شروع به فعالیت كرد. قرارگاه كربلا در منطقه احداث شد و تمامی نیروها، واحدها و نهادهای رزمنده اعم از بسیج، سپاه، جهاد و ارتش حاضر در جنگ تحت امر قرارگاه كربلا در منطقه درآمدند.

با شروع عملیات فتح المبین و مجروح شدن آقاخورده، تمام مسئولیت های واحد مهندسی بر عهده صالح شریعتی گذاشته شد و او همچون كوهی استوار در برابر تمامی مشكلات  ایستاد و پس از این عملیات بود كه ستاد فرماندهی دستور آماده  سازی معبرها و باز كردن محورها و راه  سازی جهت انجام عملیات بیت  المقدس و آزادسازی خرمشهر را داد.

 نیروهای این واحد بی  وقفه تلاش كردند و در دو مرحله كار آماده سازی راه ها و محورها را انجام دادند تا جایی كه گاهی فرصت استراحت و غذا خوردن نداشتند. صالح به علّت تسلط كامل به زبان عربی، توانست در عملیات فتح المبین با كمال خونسردی یك كامیون پر از اسلحه و مهمات را به تنهایی غنیمت بگیرد و راننده آن را نیز اسیر كند. وی همچنین چندین بار در تیم های شناسایی نیروهای اطلاعاتی به طرف خاكریزهای دشمن  رفت و وارد منطقه آنها  شد و در باز كردن معابر شركت فعال داشت.

سرانجام در عملیات بیت المقدس در جاده اهواز خرمشهر در16 اردیبهشت 1361ش به شهادت رسید. پیکر پاک او در گلستان شهدای اصفهان، قطعه بیت المقدس، ردیف21 ،شماره13 به خاک سپرده شد.

وی مردی بسیار مهربان بود و چنان رفتار می كرد كه موجب رنجش كسی نشود، برای جوانان الگو و نمونه بود. پولی را كه از سپاه می گرفت به كسانی كه بی بضاعت بودند، می داد و از كمك به فقرا فرو گذار نمی كرد و كمتر به خود می رسید. در تمام اوقات شبانه روز مشغول کار و تلاش بود.

فرازی از وصیت نامه شهید؛

 پدر و مادر عزیز: یاسر و عمار را می شناسید؟ اگر توانستید یاسروار و سمیه وار زندگی كنید و از خدا بخواهید كه فرزندانتان عماروار زندگی كنند، كلثوم وار زندگی كنند. برادران عزیز، می دانید چرا حسین بزرگ در این راه شهید شد؟ بكوشید حسین وار زندگی كنید و تو خواهرم، نور دیدگانم می دانی، زینب چگونه پیام حسین را، آن خط سرخ شهادت را نگهداری  كرد و به گوش جهانیان رسانید بكوش آن گونه باشی.