جلال الدین همایی

جلال الدین همایی

شهرت :

استاد همایی
تاریخ وفات (قمری/شمسی) :
1359/04/28
مزار :
شهدا :
زمینه فعالیت :
مورخ و ادیب,شاعر,نویسنده,محقق :


تولد و خاندان؛جلال الدین همایی، فرزند میرزا ابوالقاسم محمّدنصیر طرب بن رضاقلی (محمّدرضا) همای شیرازی، حوالی سحرگاه شب چهارشنبه غرة رمضان 1317ق/13 دی 1278ش در محلة پاقلعه (محلة باغات)، از محلات جنوب شرقی اصفهان، دیده به جهان گشود؛ چهار پنج ساله بود که نزد پدر و مادر به درس و مشق نشست. درسی را که پدر به او می داد، مادر تکرار می کرد و در انجام تکالیفی که پدر بر عهدة او می نهاد، مشوق و یاریگر پسرش بود. به این ترتیب، مادر جلال الدین در خواندن قرآن و ادعیة مأثوره و گلستان و غزلیات حافظ، استاد او محسوب می شد. در کنار تعلیماتی که از پدر و مادر می گرفت، زنی صالح و عابد و خداپرست، مشهور به «ملاباجی»، به او اصول و فروع دین و آداب وضو و نماز و روزه و کتاب عمّ جزء می آموخت. جلال الدین از آن زمان خاطراتی تلخ و شیرین و شنیدنی داشته که در منابع احوالش نگاشته شده است.
در سن شش هفت سالگی، به همراه برادر بزرگترش به مکتب میرزا عبدالغفار پاقلعه ای، متخلص به سحاب(متوفی1336ق و مدفون در تکیة سیدالعراقین)، می رفت. این میرزا عبدالغفار، که اولین نسخة دیوان هما به خط او بوده است و در خوشنویسی از شاگردان همای شیرازی و اتفاقاً معلم طرب، پدر همایی بود. در یکی از کوچه های خیابان ملک در بالاخانه ای مکتبخانه داشت و عده ای از کودکان نجیب زادة محل را به شاگردی می پذیرفت. وی در آن زمان که جلال الدین در مکتب او حاضر می شد، پیری سالخورده بوده است.
جلال الدین در سال 1326، با برادرش، به مدرسة حقایق در خیابان مشیر رفت که سیّد محمّد حقایق شیرازی مدیر و مؤسس آن بود. عصرهای جمعه در این مدرسه انجمنی از شعرا دایر می شد؛ «انجمن حقایق»، که طرب و سها به آنجا می رفتند و گاه جلال را نیز با خود می بردند
در سال 1327 به همراه برادر بزرگترش به مدرسة قدسیه در محلة درب امام فرستاده شد که مؤسس و مدیر آن میرزا عبدالحسین قدسی بود و این مدرسه غیر از خود آقایان قدسی معلم دیگری نداشت. به تدریج با گسترش مدرسه و افزایش شاگردان به ناچار به تعداد معلمان افزوده شد. میرزا عبدالجواد خطیب، خط نستعلیق تعلیم می داد و میرزا عباس نحوی، صرف و نحو عربی. میرزا حسن قدسی در مدرسة قدسیه، مقدمات عربی را تدریس می کرد و مردی پاکدامن و خیرخواه بود که بسیار به همایی توجه داشت و خط نسخ را نیز به او آموخت. جلال-الدین، حساب و سیاق و ترسل را در مدرسة قدسیه تکمیل کرد و دقایق تجوید را نزد میرزا حسن قدسی فراگرفت. در این مدرسه، منشأت قائم مقام و منشأت فرهادمیرزا و منشآت امیر نظام و تاریخ معجم را به عنوان متون فارسی می خواندند، اما جلال الدین، جز این، شاهنامه و کلیات سعدی و منتخب قاآنی و غزلیات محمّدخان دشتی را نیز نزد پدر می خواند در هفت هشت سالگی پدرش به او نامة خسروان می-آموخت، کتابی تألیف جلال الدین میرزا که خلاصة داستان های شاهنامه به نثر فارسی است و به قطع کوچک و خط نستعلیق و تصویرهای خوب آراسته بود
پیش از رفتن به مدرسة قدسیه قسمت معظم جامع المقدمات را از صرف و نحو و منطق پیش پدر و شیخ ابوالقاسم عراقی از دوستان پدرش خوانده بود و در مدرسة قدسیه، ابتدا عوامل ملا محسن و سپس صمدیه و سیوطی و حاشیة ملا عبدالله را در خدمت میرزا حسن قدسی خواند و اشعار الفیه را از بر کرد. میرزا حسن سطح درسی را که به جلال الدین می داد، بالا گرفته بود و شرح میر سیّد علیخان بر صمدیه را می آورد و بسیاری از دقایق آن را برایش می گفت
مدتی از تحصیل وی در مدرسة قدسیه گذشته بود که جاذبة مجتهد بزرگ، سیّد محمّدباقر درچه ای و امثال او، از مقیمان مدرسة نیماورد، او را نسبت به اساتید و درس آن مدرسه علاقه مند کرد. دوستی او با فرزندان سیّد محمّدباقر و تشویق و تحسینی که از سیّد محمّدجواد دستگردی برای تمرین تدریس سیوطی دیده بود، همه دست به دست هم داد و آتش شوق او را برای انتقال به مدرسة نیماورد تیز کرد
در اواخر سال 1328ق، روزی پدر، او و برادر بزرگترش را با خود به مدرسة نیماورد برد تا برایشان حجره بگیرد. از آنجا که تمام حجره ها پر بودند در حجره ای تنگ و خفه که به حجرة تابوتی معروف بود، ساکن شد تا آنکه پس از مدت ها حجرة بهتری به او دادند. از همان تاریخ تا سال 1348، به مدت بیست سال، در مدرسة نیماورد، به تحصیل مشغول بود. تا پدرش زنده بود، شب ها را در مدرسه نمی ماند؛ به خانه می-رفت و نزد پدر ادبیات می خواند. اما از سال 1331، از خانه و محلة پاقلعه، پا کشید و یکجا حجره نشین مدرسة نیماورد شد. در همین ایام بود که از مدرسة قدسیه خواستند او را به معلمی بگیرند، اما با وجود احتیاج مادی که داشت، نپذیرفت و درس طلبگی را بر آن ترجیح داد
در مدرسة نیماورد، ده دوازده سال متوالی، یعنی از سال ورود به مدرسه تا سال وفات سیّد محمّدباقر درچه ای، ملازم خدمت او بود و چندان به او نزدیک بود که از اهل بیت وی به شمار می آمد. از آن بزرگوار خاطراتی نقل کرده که در جای خود بسیار خواندنی و عبرت آموز است. روی هم رفته، بیست سال متوالی در مدرسة نیماورد اصفهان مسکن گزید و به تکمیل ادبیات و تحصیل علوم نقلی و عقلی پرداخت تا در فقه و اصول به مرتبة اجتهاد و استنباط و رد فروع بر اصل رسید و از مراجع بزرگ تقلید، چند فقره اجازات روایتی و اجتهادی گرفت و در فلسفه و ریاضیات و هیئت و نجوم و فن استخراج و عمل اصطرلاب به مرتبة استادی رسید.
اساتید؛ 1- شیخ علی مدرس یزدی2- سیّد محمّدکاظم کرونی اصفهانی3- شیخ محمّد حکیم خراسانی 4-شیخ اسدالله حکیم قمشه ای5- میر محمّدصادق خاتون آبادی6-ملا عبدالکریم گزی 7-میرزا احمد اصفهانی 8-حاج ملا جواد آدینه ای 9- حاج میرزا سیّد علی جناب 10- سیّدمحمّدباقر درچه ای 11- سیّد محمّدمهدی درچه ای 12- میرزا ابوالقاسم طبیب ناصر حکمت13- حاج آقا رحیم ارباب14- حاج میرزا علی آقا واعظ شیرازی15- آخوند ملا محمّد کاشانی
همایی و هنر؛ همایی به موسیقی درست، سنگین و متین علاقه مند بود. او خوانندگانی مانند تاج اصفهانی و ادیب خوانساری را که حاملان موسیقی اصیل بودند، بسیار ارج می نهاد و آنان را خادم ادبیات و شعر فارسی می دانست.
در این باره منوچهر قدسی نوشته است که «بهترین ارمغانی که می توانستی از اصفهان برای او ببری، کار تازه ای از حسن کسایی بود». در میان اشعارش قطعة بسیار لطیفی به نام «راز نی» هست که تفسیری است از ابیات آغازین مثنوی؛ این شعر به هنگام شنیدن قطعه ای از نی پر سوز و گداز کسایی، به وی الهام شده بود.در هنر خوشنویسی استاد بود. خط نسخ را دوست داشت و این خط را از دیگر خطوط بهتر می نوشت. برای تعلیم خط و خوش نویسی ، پدر او را به نوشتن خط نسخ واداشت. علاوه بر حسن قدسی که در مدرسة قدسیه به او تعلیم می داد، نزد ملامحمّدتقی کاتب، به یادگیری و تمرین خط می پرداخت. خود در این باره می گوید: «چندان در این فن پیش رفتم که جزء خوشنویسان نسخ و ثلث به حساب می آمدم، ولی دنبالة آن هنر را نگرفتم و دروس علمی مرا مجال تعقیب آن هنر ارزنده نداد».
در زمینة هنر نقاشی نیز، اگرچه خود قلم نمی زد، اصطلاحات این علم را می دانست و علاقة بسیار به این هنر داشت و با نقاشان بزرگ زمان خود، از جمله حسین بهزاد، اسماعیل آشتیانی(شعله)، حاج مصور الملکی و حاج میرزا آقا امامی، پیوند دوستی صمیمانه داشت.
همایی و شعر؛ شاعری را نخست در محضر پدر و سپس در ملازمت سها تمرین کرد. اگرچه در آن دوران در انجمن شعرای اصفهان، از صدرنشینان به شمار می آمد، در این پایه متوقف نشد و حدود سی سال عاشقانه به تحصیل روی آورد. همایی دلبستة شعر بود و در تمام عمر هیچگاه از شعر و شاعری دور نشد، با وجود این به عنوان یک محققِ شاعر، شناخته شده است، نه به عنوان شاعرِ محقق.
جلال الدین همایی در شعر «سنا» تخلص می کرد. همایی ایمان و اعتقاد و ارادتی کامل به ائمة معصومین(ع) داشت و اشعاری که در مدح معصومین سروده، گواه بر این مسأله است. نمونة بارز این مضمون در اشعار او، مثنوی جانسوزی است در ذکر واقعة کربلا، خطاب به آفتاب، که بسیار خواندنی است.
خدمات علمی و فرهنگی؛ باستانی پاریزی دربارة شخصیت علمی همایی گفته است: «اگر کسی بخواهد دربارة شخصیت علمی جلال الدین همایی سخن بگوید، حق این است که حداقل در بسیاری از رشته های علمی و معارف اسلامی ذی فن باشد و این امر در چنین روزگاری امکان پذیر نیست. چه می توان گفت و که می تواند اظهار نظر کند در باب کسی که در عالم ادب فارسی از اوتاد قوایم به شمار می رود و در متون عربیت کم نظیر است و در عین حال تاریخ اسلام و فرهنگ اسلامی در پیش چشم او چون خورشید، تابناک می نماید» حوزة درس او چند سال متوالی برقرار بود و تا سال 1348ق. ادامه داشت و پیوسته هفتاد هشتاد طلبة محصل درسخوان از دور و نزدیک در حوزة درس او حاضر می شدند
در حوالی سال 1300ش برای تهیة کمک معاش، در مدرسة صارمیه، که نخستین مدرسة متوسطة کامل اصفهان بود، عربی و فقه و منطق و فلسفه درس می داد. برای این که کلاس هایش با دروس طلبگی اش مداخله نداشته باشد، تنها در بعد از ظهر چهارشنبه و روز پنج شنبه که دروس طلبگی تعطیل می شد، تدریس می کرد. اما این کار به وضع معاش او کمکی نکرد، چرا که بودجة مدرسه مرتب و کافی نبود و چند ماه به چند ماه حقوق او عقب می افتاد. در آخر کار هم که از مدرسة صارمیه رفت، چند ماه طلبکار بود که آن هم وصول نشد.
در سال 1307-1308ش، با لباس روحانی وارد خدمت رسمی معارف شد، در حالی که ماهی هشتاد تومان حقوق می گرفت. در سال نخست، به عنوان تأسیس کلاس ادبی در مدرسة متوسطة تبریز، او را به تبریز فرستادند. حجره اش را در مدرسه به یکی از شاگردانش سپرد و به تبریز رفت و در تعطیلات تابستان بازگشت و در مدرسه به تدریس ادامه داد. همایی در بیان این که این مهاجرت چگونه اتفاق افتاد، در مقدمة کتاب «مقابر اصفهان» چنین نوشته است: «... نیت من مسافرت تفرجی بیست سی روزه بود، اندیشة مهاجرت از اصفهان و دخول به خدمت معارف[...] به هیچ وجه در مخیلة من راه نداشت. حجرة طلبگی خود را در مدرسة نیماورد کماکان داشته و کلید آن را موقتاً به یکی از تلامیذ خود سپرده بودم. در ضمیر خود من مقصودی جز بازگشت به حجرة مدرسه و و ادامة درس و بحث اسفار و قانون و خارج و فقه و اصول، و در شاگردانم انتظاری غیر از شروع بقیة درس مطول و مغنی و شرح شمسیه وجود نداشت، غافل از این که برای ما از قلم قضا بر لوح تقدیر سرنوشت دیگری ثبت شده است[...] این شغل را هم پیش خود دائمی فرض نمی کردم، می گفتم هشت نه ماه بیشتر طول نمی کشد و در ضمن تفنن و تنوع زندگانی، مبلغی از حقوق خود را برای مخارج مادر و برادران کوچکترم می فرستم، و چیزی هم برای بازگشت به وضع سابق اصفهان پس انداز می کنم[...] از خوانندگان پوشیده نمی دارم که ضرورت معاش خود و مادر و برادرانم، در قبول خدمت دولتی عاملی مؤثر بود که روح استغنای عرفانی را با همه سرکشی ها، در مقابل اصرار و مصلحت بینی دوستان و تأکید و الزام وزیر و رئیس تعلیمات فرهنگ، عاقبت مطیع و رام ساخت» .
در شهریور 1308ش/ 1348ق بر اثر قانون تغییر لباس و عوامل دیگر، حوزه های طلبگی به هم خورد و مدرسه ها خالی شد و ادارة فرهنگ و اوقاف اصفهان حجره های بعضی از مدارس مهم را برای انبار کالا به کسبة بازار اجاره داد. استاد نیز به ناچار حجره را خالی کرد. دربارة جریان تغییر لباس خود چنین می گوید: «من مطابق قانون رسمی آن زمان به سبب داشتن جواز مدرسی و اجازة اجتهاد، معاف بودم و کسی هم انصافاً متعرض من نمی شد. ولیکن اوضاع را در تهران و آذربایجان طوری دیدم که خود به اختیار، تغییر لباس دادم».
در سال 1310 از تبریز به تهران منتقل شد و در مدرسة دارالفنون به تدریس پرداخت. چندی نیز در مدرسة شرف مظفری و دبیرستان نظام و دانشکدة افسری تدریس کرد. در دبیرستان، متون فارسی و تاریخ ادبیات و صناعات ادبی و عروض و مصطلحات علوم را تدریس می کرد. مدتی هم تدریس جزوه ای از فلسفه و کلام را که دربارة اثبات صانع و نبوت عامه و خاصه و معاد بود، به عهده داشت. در زمانی که ساعات کاری مدرسه روزی شش ساعت بود، یعنی از ابتدای خدمت معارف تا وقتی که به دانشکده منتقل شد، در هفته چهل ساعت تدریس می کرد؛ به عبارتی، علاوه بر 36 ساعت مرسوم در هفته، چند ساعت هم فوق العاده تدریس داشت. به طوری که از درس که فارغ می شد، دیگر قوت حرف زدن نداشت
در سال 1319ش علاوه بر دبیرستان، درس کلاس مخصوص ادبی دانشسرای عالی نیز به او محول شد. چندی نیز در دانشگاه معلم کلاس روزنامه نگاری بود. در دانشکدة حقوق چند سال بی هیچ حقوقی و تنها برای خدمت به علم و دین، فقه سال سوم قضایی را تدریس می کرد. و خود از این بابت که توانسته بود استاد و دانشجو را نسبت به جایگاه فقه اسلامی در حقوق، آگاه سازد، اظهار خشنودی می کرد(همان، همانجا). در دانشکدة ادبیات نیز در دورة دکتری و لیسانس صناعات ادبی تدریس می کرد. بعدها درس دانشکدة حقوق را در اثر خستگی و رنجوری مزاج به دیگری واگذار کرد و تدریسش به دانشکدة ادبی منحصر شد.
در سال 1345 با تقاضای خودش بازنشسته شد اما باز هم به تدریس ادامه داد و دو سال برای دانشجویان داخلی و خارجی، تاریخ علوم و معارف اسلامی را تدریس می کرد. پس از آن زمان به علت کسالت و کهولت سن، بیشتر در خانه به کار تصنیف و تألیف اشتغال داشت
شاگردان؛ شیخ مرتضی اردکانی، شیخ عباسعلی ادیب حبیب آبادی، میر سیّد حسن مدرس هاشمی، سیّد ابوالحسن شمس آبادی، حاج شیخ محمود شریعت ریزی، سیّد حسن میربد قمشه ای، سیّد کمال الدین نوربخش، جعفر آل ابراهیم، پروفسور محمّدتقی خان فاطمی، محمّد نصیری و کمال الدین،محمّد معین، ذبیح الله صفا، ناصرالدین شاه حسینی، مهدی محقق، محمّد خوانساری، جمال رضایی، خسرو فرشیدورد، امیرحسین یزدگردی، محمّدرضا شفیعی کدکنی و فیروز حریرچی، احمد میرفندرسکی، سیّد نصرالله درچه ای، شیخ نورالدین اشنی، شیخ عبدالجواد جبل عاملی، آقا محمّدتقی غروی، شیخ محمّدباقر بن محمّدحسین فشارکی، سیّد جمال الدین صهری، محمّدحسین فریدی و محمد صمصامی را می توان اشاره کرد.
فعالیت های علمی و فرهنگی؛ جلال الدین همایی، فعالیت های علمی و ادبی خود را با عضویت در انجمن های ادبی، از دوران نوجوانی آغاز کرد. یکی از این انجمن ها، «انجمن حقایق» بود که عصرهای جمعه در مدرسة حقایق دایر می شد و جلال الدین گاه به همراه طرب و سها به آنجا می رفت. پس از انجمن حقایق، تا سال 1334ق دیگر در اصفهان انجمن شعرا تشکیل نشد. در این سال میرزا عباس شیدا، مدیر مجلة دانشکدة اصفهان به دستور و با راهنمایی سها، انجمنی دایر کرد که عصرهای جمعه در خانة شخصی شیدا برقرار بود و جلال الدین تقریباً در همة جلسات این انجمن حاضر می شد. پس از تعطیلی این انجمن نیز انجمنی دیگر در منزل میرزا عبدالحسین ادیب فرهمند برگزار شد که همایی در آن نیز حضور می یافت. جز آن در هر محفل علمی و ادبی که شرکت می کرد، به ایراد سخنرانی می پرداخت. «سخنرانی هایی که وی در کنگرة ابن سینا و مولوی و ابوریحان ایراد نمود، بسیار پربار است. همچنین سخنرانی های او در دانشکدة ادبیات با عناوین «حکمت عملی از نظر خواجه نصیرالدین طوسی» و «اخلاق از نظر غزالی»، نشانگر غنای فکری آن بزرگوار است».
در مهرماه 1313، در کنگرة فردوسی شرکت کرد و در سال های 1319-1320 ، در تدوین لغت نامه و تهیة مطالب و تراجم احوال و تنظیم و تألیف قسمتی از حرف «الف» به دهخدا کمک کرد(نصری، 1367، ص62). در سال 1321 به عضویت فرهنگستان ایران، که به منظور نگهبانی و اصلاح و تکمیل زبان فارسی در سال 1314 به ریاست ذکاءالملک فروغی تشکیل شده بود، درآمد. یکی دیگر از فعالیت های فرهنگی او، عضویت در نخستین کنگرة نویسندگان ایرانی بود که در تیرماه 1325، به همت انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی، تشکیل شد. در این کنگره، همایی «چکامة اجتماعی» با مطلع زیر را خواند و در آن به انتقاد از اوضاع و احوال زمانه پرداخت.
وضع ایران دیگر و رای وزیران دیگر است/ آنچه در فکر وزیران نیست هرگز، کشور است
شرکت در کنگرة ابن سینا که به مناسبت هزارمین سال تولد این عالم و فیلسوف ایرانی در اردیبهشت سال 1333برگزار شده بود،. در این همایش، همایی سخنرانی تحقیقی خود را با عنوان «رابطة ابن سینا با اصفهان» در پنجم اردیبهشت 1333 ایراد نمود.
در 26 اردیبهشت 1334، برای تأسیس کرسی ادبیات فارسی در دانشگاه بیروت، به همراه بدیع الزمان فروزانفر به آنجا سفر کرد.. یک بار هم برای تأسیس کرسی ادبیات فارسی در دانشگاه لاهور به همراه منوچهر اقبال و آقایان دکتر فرهاد، بدیع الزمان فروزانفر، نصرت الله کاسمی، مهندس عبدالله ریاضی و دکتر صورتگر، به پاکستان سفر کردند.
در آبان 1334، در تالار اجتماعات دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران، مراسم یادبودی برای احمد بهمنیار برگزار شد که همایی در آن مراسم دربارة شرح احوال و آثار احمد بهمنیار سخنرانی کرد و ماده تاریخی را که در رثای او سروده بود خواند. در خلال این سخنرانی به روابط خود با استاد بهمنیار نیز اشاره کرد.
در 8 آبان 1336 به مناسبت هفتصدمین سال درگذشت مولانا جلال الدین، از جانب کمیسیون ملی یونسکو در ایران و با همکاری وزارت فرهنگ، در تالار دانشکدة حقوق مراسمی برگزار شد که همایی در آن مراسم سخنرانی خود را دربارة افکار و عقاید مولوی بیان کرد و مطالب مهمی را در زمینة اتحاد مولوی با شمس، رجعت و تناسخ در گفته های مولوی، مقایسة مثنوی با دیگر کتب عرفانی، محتوای مثنوی، وحی و الهام از نظر مولوی، مقایسة مولوی با سنایی و عطار، وسعت و عمق افکار مولوی، طریقه و مسلک مولوی، اشعار ساختگی منتسب به مولوی، تصوف مولوی و وحدت وجود از نظر مولوی، مطرح کرد. متن این سخنرانی در یادنامة مولوی که در خرداد 1337، به اهتمام علی اکبر مشیر سلیمی منتشرشد، درج شده است.
سلسله سخنرانی های او در برنامة رادیویی «مرزهای دانش» نیز بسیار مفید و ارزنده بود. این برنامه در مرداد 1337، در رادیو ایران، افتتاح شد و همایی بارها در این برنامه شرکت کرد. جلوه های عرفان در ادب فارسی، گلستان سعدی، شیخ عطار نیشابوری، بعثت رسول اکرم(ص) و مقام حافظ، عناوین برخی از سخنرانی های او در این برنامه بود.
در دی 1337 به مناسبت هزار و صدمین سال ولادت رودکی، مجلس بزرگداشتی در تالار فردوسی دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران برپا شد و همایی در این همایش نیز دربارة رودکی و اختراع رباعی سخن گفت. متن سخنرانی او در مجلة دانشکدة ادبیات، شماره های 3 و 4 سال ششم درج شده است.
در 8بهمن 1338، مجلس یادبودی به مناسبت درگذشت ابوالحسن فروغی، در تالار فردوسی دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران، برگزار شد که همایی در این نشست نیز به معرفی خاندان فروغی و خدمات فرهنگی آن ها از عهد صفوی به بعد پرداختند.
در سال 1341 برای ایجاد همکاری بین دانشمندان و محققانی که در زمینة ادبیات و زبان های ایرانی کار می کنند، و نیز برای توسعة دامنة مطالعات در رشته های مختلف ادبی، مؤسسه ای به نام «انجمن تحقیق در ادبیات و زبان های خارجی» در دانشکدة ادبیات تأسیس شد. این انجمن، پنج کمیسیون داشت و همایی عضویت در کمیسیون دستور زبان فارسی و کمیسیون کتاب شناسی این انجمن را پذیرفته بود .
در اردیبهشت 1349، در مجلس یادبودی که به مناسبت درگذشت بدیع الزمان فروزانفر در تالار فردوسی دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران برگزار شد، شرکت و سخنرانی کرد. در این سخنرانی از دوستیِ چهل سالة خود با فروزانفر، خاطراتی نقل کرد و به تجلیل از مقام علمی وی پرداخت؛ از حضور ذهن و پژوهش های ارزندة او به نیکی یاد کرد و در پایان، ماده تاریخ وفات او را در قالب ابیاتی بیان کرد. در تیر 1350 نیز، در مجلس یادبودی که به مناسبت درگذشت دکتر محمّد معین برگزار شده بود شرکت کرد و در سخنرانی خود به بیان خاطراتی از دوران استادی دکتر معین و همکاری با او پرداخت.
در شهریور1352، کنگره ای به مناسبت هزارمین سال تولد ابوریحان بیرونی و برای تجلیل از خدمات علمی آن مرد بزرگ تشکیل شد. همایی در این مراسم سخنرانی پر محتوا و ارزشمندی دربارة افکار و نوآوری های علمی ابوریحان ایراد کرد.
در اسفند 1352، کنگره ای به مناسبت هفتصدمین سال وفات مولوی در تالار رودکی تهران تشکیل شد. سخنرانی همایی در این مراسم، تحت عنوان «مولوی چه می گوید؟» سخنرانی جذاب و پرمحتوایی کرد.
دانشگاه ملی ایران، در سال 1355، به پاس خدمات علمی و فرهنگی همایی، به وی درجة دکترای افتخاری اهدا کرد. در همین سال، برخی از شاگردان و ارادتمندان استاد همایی، زیر نظر مهدی محقق مجموعه ای با نام «همایی نامه» فراهم آوردند و در 21 خرداد 1356 طی مراسمی باشکوه، در تالار فردوسی دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، از طرف انجمن استادان زبان و ادب فارسی که اکنون به نام انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران خوانده می شود، به ایشان تقدیم کردند
آثار همایی؛ -آسمان و زمین 2-ابن سینا و اصفهان از استاد همایی 3-ابوریحان نامه 4- احوال مولوی که بخشی از آن در یادنامة مولوی و قسمتی در مقدمة دیوان شمس 5-اخلاق ناصری 6- اصفهان پاسدار گنجینة علم7-افکار و عقاید مولوی با بحث مبسوط و مفصل در کلیة آراء و عقاید مکتب خاص طریقة مولانا 8- بدیع 9 -تاریخ ادبیات ایران 10-تاریخ ادوار فقه اسلامی11-تاریخ اصفهان 1. مجلد هنر و هنرمندان، 2.مجلد ابنیه و عمارات، فصل تکایا و مقابر، 3. مجلد ابنیه و عمارات و آثار باستانی، 4.تتمة مجلد ابنیه و عمارات، 5. مجلد سلسلة سادات و مشجرات و مسطحات، انساب و نسب امامزاده های اصفهان، 12-تاریخ دستور فارسی 13-تاریخ مختصر ادبیات ایران 14-تحقیق احوال خواندمیر مؤلف «حبیب السیر» و میرخواند صاحب «روضه الصفا» 15-تصوف در اسلام16-تفسیر مثنوی مولوی17-خاندان همای شیرازی18- خیامی نامه19-«دارو و درمان»20-«دبیران نامه» 21-دستور زبان فارسی 22-دستور زبان فارسی برای سال های پنجم و ششم ابتدایی 23- دستور زبان فارسی و مقایسة آن با صرف و نحو عربی. 24-دستور پنج نفری که با مشارکت اساتید دیگر نوشته شد25-دیوان اشعار 26-«شرح امثله» 27-شرح حال خواجه نصیرالدین طوسی در سال 1319 نوشته است28-شرح احوال سروش اصفهانی29-شرح احوال شعرای اصفهان در دو قرن سیزده و چهارده 30-شرح احوال ملک الشعرای بهار31-شرح مشکلات ابیات مثنوی32- شرح معلقات عشر به فارسی33-شعوبیه34-صناعات ادبی شامل بدیع و عروض و قافیه 35- صناعات ادبی36-طبلة عطار و نسیم گلستان37-طریق محاسبات نجومی 38-عربی برای دورة اول متوسطه که با همکاری دیگر اساتید نوشته شده است39-غزالی نامه 40-فارسی دبیرستان در دو دوره که با شرکت استادان دیگر نگاشته شد41-«فرائدالحسابیّه» 42-فنون بلاغت و صناعات ادبی43-قرائت و صرف و نحو عربی(3 جلد) 44- قرائت و صرف و نحو عربی(3 جلد) 45- قرائت فارسی برای دبیرستانها 46-قواعد فقه، اصطلاحات و تاریخ فقه و قضا در اسلام47-قواعد فلسفه به عربی با ترجمه و شرح فارسی 48-کتاب درسی فارسی و دستور و تاریخ ادبیات ایران مطابق برنامة وزارت فرهنگ 1336-1337، 49-مبعث حضرت ختمی مرتبت(ص) 50-مجلة همای 51-مختاری نامه 52-مشکلات قرآن 53-معانی و بیان فارسی در دو مجلد 54-دورة مفصل معانی و بیان و عروض و قافیه 55-مقام حافظ 56-«مولوی نامه» یا «مولوی چه می گوید 57-میراث 58-رساله در وقایع عاشورا؛ 59-یک دوره فلسفة قدیم 60-برگزیدة دیوان سه شاعر اصفهان عنقا، سها و طرب61- رسالة فارسی در چگونگی ساعت آفتابی (مزوله) و عمل کردن به آن در آفاق مختلف 62- رسالة فارسی در کیفیت ساختن کره آسمانی و عمل کردن با آن
وفات؛ استاد از بیماری برونشیت مزمن بسیار رنج می برد و کارش به جایی رسیده بود که دیگر دارو بر آن اثر نمی کرد. در روز شنبه 28 تیر 1359 در حالی که از همیشه سالم تر و شادتر به نظر می رسید و لباس های پاکیزه پوشیده بود، روز را شروع کرد، اما ساعت 8 شب حالش دگرگون شد و در ساعت نه و نیم، چشم از جهان فرو بست.

 


مشروح زندگی نامه


تولد و خاندان؛جلال الدین همایی، فرزند میرزا ابوالقاسم محمّدنصیر طرب بن رضاقلی (محمّدرضا) همای شیرازی، حوالی سحرگاه شب چهارشنبه غرة رمضان 1317ق/13 دی 1278ش در محلة پاقلعه (محلة باغات)، از محلات جنوب شرقی اصفهان، دیده به جهان گشود؛ چهار پنج ساله بود که نزد پدر و مادر به درس و مشق نشست. درسی را که پدر به او می داد، مادر تکرار می کرد و در انجام تکالیفی که پدر بر عهدة او می نهاد، مشوق و یاریگر پسرش بود. به این ترتیب، مادر جلال الدین در خواندن قرآن و ادعیة مأثوره و گلستان و غزلیات حافظ، استاد او محسوب می شد. در کنار تعلیماتی که از پدر و مادر می گرفت، زنی صالح و عابد و خداپرست، مشهور به «ملاباجی»، به او اصول و فروع دین و آداب وضو و نماز و روزه و کتاب عمّ جزء می آموخت. جلال الدین از آن زمان خاطراتی تلخ و شیرین و شنیدنی داشته که در منابع احوالش نگاشته شده است.
در سن شش هفت سالگی، به همراه برادر بزرگترش به مکتب میرزا عبدالغفار پاقلعه ای، متخلص به سحاب(متوفی1336ق و مدفون در تکیة سیدالعراقین)، می رفت. این میرزا عبدالغفار، که اولین نسخة دیوان هما به خط او بوده است و در خوشنویسی از شاگردان همای شیرازی و اتفاقاً معلم طرب، پدر همایی بود. در یکی از کوچه های خیابان ملک در بالاخانه ای مکتبخانه داشت و عده ای از کودکان نجیب زادة محل را به شاگردی می پذیرفت. وی در آن زمان که جلال الدین در مکتب او حاضر می شد، پیری سالخورده بوده است.
جلال الدین در سال 1326، با برادرش، به مدرسة حقایق در خیابان مشیر رفت که سیّد محمّد حقایق شیرازی مدیر و مؤسس آن بود. عصرهای جمعه در این مدرسه انجمنی از شعرا دایر می شد؛ «انجمن حقایق»، که طرب و سها به آنجا می رفتند و گاه جلال را نیز با خود می بردند
در سال 1327 به همراه برادر بزرگترش به مدرسة قدسیه در محلة درب امام فرستاده شد که مؤسس و مدیر آن میرزا عبدالحسین قدسی بود و این مدرسه غیر از خود آقایان قدسی معلم دیگری نداشت. به تدریج با گسترش مدرسه و افزایش شاگردان به ناچار به تعداد معلمان افزوده شد. میرزا عبدالجواد خطیب، خط نستعلیق تعلیم می داد و میرزا عباس نحوی، صرف و نحو عربی. میرزا حسن قدسی در مدرسة قدسیه، مقدمات عربی را تدریس می کرد و مردی پاکدامن و خیرخواه بود که بسیار به همایی توجه داشت و خط نسخ را نیز به او آموخت. جلال-الدین، حساب و سیاق و ترسل را در مدرسة قدسیه تکمیل کرد و دقایق تجوید را نزد میرزا حسن قدسی فراگرفت. در این مدرسه، منشأت قائم مقام و منشأت فرهادمیرزا و منشآت امیر نظام و تاریخ معجم را به عنوان متون فارسی می خواندند، اما جلال الدین، جز این، شاهنامه و کلیات سعدی و منتخب قاآنی و غزلیات محمّدخان دشتی را نیز نزد پدر می خواند در هفت هشت سالگی پدرش به او نامة خسروان می-آموخت، کتابی تألیف جلال الدین میرزا که خلاصة داستان های شاهنامه به نثر فارسی است و به قطع کوچک و خط نستعلیق و تصویرهای خوب آراسته بود
پیش از رفتن به مدرسة قدسیه قسمت معظم جامع المقدمات را از صرف و نحو و منطق پیش پدر و شیخ ابوالقاسم عراقی از دوستان پدرش خوانده بود و در مدرسة قدسیه، ابتدا عوامل ملا محسن و سپس صمدیه و سیوطی و حاشیة ملا عبدالله را در خدمت میرزا حسن قدسی خواند و اشعار الفیه را از بر کرد. میرزا حسن سطح درسی را که به جلال الدین می داد، بالا گرفته بود و شرح میر سیّد علیخان بر صمدیه را می آورد و بسیاری از دقایق آن را برایش می گفت
مدتی از تحصیل وی در مدرسة قدسیه گذشته بود که جاذبة مجتهد بزرگ، سیّد محمّدباقر درچه ای و امثال او، از مقیمان مدرسة نیماورد، او را نسبت به اساتید و درس آن مدرسه علاقه مند کرد. دوستی او با فرزندان سیّد محمّدباقر و تشویق و تحسینی که از سیّد محمّدجواد دستگردی برای تمرین تدریس سیوطی دیده بود، همه دست به دست هم داد و آتش شوق او را برای انتقال به مدرسة نیماورد تیز کرد
در اواخر سال 1328ق، روزی پدر، او و برادر بزرگترش را با خود به مدرسة نیماورد برد تا برایشان حجره بگیرد. از آنجا که تمام حجره ها پر بودند در حجره ای تنگ و خفه که به حجرة تابوتی معروف بود، ساکن شد تا آنکه پس از مدت ها حجرة بهتری به او دادند. از همان تاریخ تا سال 1348، به مدت بیست سال، در مدرسة نیماورد، به تحصیل مشغول بود. تا پدرش زنده بود، شب ها را در مدرسه نمی ماند؛ به خانه می-رفت و نزد پدر ادبیات می خواند. اما از سال 1331، از خانه و محلة پاقلعه، پا کشید و یکجا حجره نشین مدرسة نیماورد شد. در همین ایام بود که از مدرسة قدسیه خواستند او را به معلمی بگیرند، اما با وجود احتیاج مادی که داشت، نپذیرفت و درس طلبگی را بر آن ترجیح داد
در مدرسة نیماورد، ده دوازده سال متوالی، یعنی از سال ورود به مدرسه تا سال وفات سیّد محمّدباقر درچه ای، ملازم خدمت او بود و چندان به او نزدیک بود که از اهل بیت وی به شمار می آمد. از آن بزرگوار خاطراتی نقل کرده که در جای خود بسیار خواندنی و عبرت آموز است. روی هم رفته، بیست سال متوالی در مدرسة نیماورد اصفهان مسکن گزید و به تکمیل ادبیات و تحصیل علوم نقلی و عقلی پرداخت تا در فقه و اصول به مرتبة اجتهاد و استنباط و رد فروع بر اصل رسید و از مراجع بزرگ تقلید، چند فقره اجازات روایتی و اجتهادی گرفت و در فلسفه و ریاضیات و هیئت و نجوم و فن استخراج و عمل اصطرلاب به مرتبة استادی رسید.
اساتید؛ 1- شیخ علی مدرس یزدی2- سیّد محمّدکاظم کرونی اصفهانی3- شیخ محمّد حکیم خراسانی 4-شیخ اسدالله حکیم قمشه ای5- میر محمّدصادق خاتون آبادی6-ملا عبدالکریم گزی 7-میرزا احمد اصفهانی 8-حاج ملا جواد آدینه ای 9- حاج میرزا سیّد علی جناب 10- سیّدمحمّدباقر درچه ای 11- سیّد محمّدمهدی درچه ای 12- میرزا ابوالقاسم طبیب ناصر حکمت13- حاج آقا رحیم ارباب14- حاج میرزا علی آقا واعظ شیرازی15- آخوند ملا محمّد کاشانی
همایی و هنر؛ همایی به موسیقی درست، سنگین و متین علاقه مند بود. او خوانندگانی مانند تاج اصفهانی و ادیب خوانساری را که حاملان موسیقی اصیل بودند، بسیار ارج می نهاد و آنان را خادم ادبیات و شعر فارسی می دانست.
در این باره منوچهر قدسی نوشته است که «بهترین ارمغانی که می توانستی از اصفهان برای او ببری، کار تازه ای از حسن کسایی بود». در میان اشعارش قطعة بسیار لطیفی به نام «راز نی» هست که تفسیری است از ابیات آغازین مثنوی؛ این شعر به هنگام شنیدن قطعه ای از نی پر سوز و گداز کسایی، به وی الهام شده بود.در هنر خوشنویسی استاد بود. خط نسخ را دوست داشت و این خط را از دیگر خطوط بهتر می نوشت. برای تعلیم خط و خوش نویسی ، پدر او را به نوشتن خط نسخ واداشت. علاوه بر حسن قدسی که در مدرسة قدسیه به او تعلیم می داد، نزد ملامحمّدتقی کاتب، به یادگیری و تمرین خط می پرداخت. خود در این باره می گوید: «چندان در این فن پیش رفتم که جزء خوشنویسان نسخ و ثلث به حساب می آمدم، ولی دنبالة آن هنر را نگرفتم و دروس علمی مرا مجال تعقیب آن هنر ارزنده نداد».
در زمینة هنر نقاشی نیز، اگرچه خود قلم نمی زد، اصطلاحات این علم را می دانست و علاقة بسیار به این هنر داشت و با نقاشان بزرگ زمان خود، از جمله حسین بهزاد، اسماعیل آشتیانی(شعله)، حاج مصور الملکی و حاج میرزا آقا امامی، پیوند دوستی صمیمانه داشت.
همایی و شعر؛ شاعری را نخست در محضر پدر و سپس در ملازمت سها تمرین کرد. اگرچه در آن دوران در انجمن شعرای اصفهان، از صدرنشینان به شمار می آمد، در این پایه متوقف نشد و حدود سی سال عاشقانه به تحصیل روی آورد. همایی دلبستة شعر بود و در تمام عمر هیچگاه از شعر و شاعری دور نشد، با وجود این به عنوان یک محققِ شاعر، شناخته شده است، نه به عنوان شاعرِ محقق.
جلال الدین همایی در شعر «سنا» تخلص می کرد. همایی ایمان و اعتقاد و ارادتی کامل به ائمة معصومین(ع) داشت و اشعاری که در مدح معصومین سروده، گواه بر این مسأله است. نمونة بارز این مضمون در اشعار او، مثنوی جانسوزی است در ذکر واقعة کربلا، خطاب به آفتاب، که بسیار خواندنی است.
خدمات علمی و فرهنگی؛ باستانی پاریزی دربارة شخصیت علمی همایی گفته است: «اگر کسی بخواهد دربارة شخصیت علمی جلال الدین همایی سخن بگوید، حق این است که حداقل در بسیاری از رشته های علمی و معارف اسلامی ذی فن باشد و این امر در چنین روزگاری امکان پذیر نیست. چه می توان گفت و که می تواند اظهار نظر کند در باب کسی که در عالم ادب فارسی از اوتاد قوایم به شمار می رود و در متون عربیت کم نظیر است و در عین حال تاریخ اسلام و فرهنگ اسلامی در پیش چشم او چون خورشید، تابناک می نماید» حوزة درس او چند سال متوالی برقرار بود و تا سال 1348ق. ادامه داشت و پیوسته هفتاد هشتاد طلبة محصل درسخوان از دور و نزدیک در حوزة درس او حاضر می شدند
در حوالی سال 1300ش برای تهیة کمک معاش، در مدرسة صارمیه، که نخستین مدرسة متوسطة کامل اصفهان بود، عربی و فقه و منطق و فلسفه درس می داد. برای این که کلاس هایش با دروس طلبگی اش مداخله نداشته باشد، تنها در بعد از ظهر چهارشنبه و روز پنج شنبه که دروس طلبگی تعطیل می شد، تدریس می کرد. اما این کار به وضع معاش او کمکی نکرد، چرا که بودجة مدرسه مرتب و کافی نبود و چند ماه به چند ماه حقوق او عقب می افتاد. در آخر کار هم که از مدرسة صارمیه رفت، چند ماه طلبکار بود که آن هم وصول نشد.
در سال 1307-1308ش، با لباس روحانی وارد خدمت رسمی معارف شد، در حالی که ماهی هشتاد تومان حقوق می گرفت. در سال نخست، به عنوان تأسیس کلاس ادبی در مدرسة متوسطة تبریز، او را به تبریز فرستادند. حجره اش را در مدرسه به یکی از شاگردانش سپرد و به تبریز رفت و در تعطیلات تابستان بازگشت و در مدرسه به تدریس ادامه داد. همایی در بیان این که این مهاجرت چگونه اتفاق افتاد، در مقدمة کتاب «مقابر اصفهان» چنین نوشته است: «... نیت من مسافرت تفرجی بیست سی روزه بود، اندیشة مهاجرت از اصفهان و دخول به خدمت معارف[...] به هیچ وجه در مخیلة من راه نداشت. حجرة طلبگی خود را در مدرسة نیماورد کماکان داشته و کلید آن را موقتاً به یکی از تلامیذ خود سپرده بودم. در ضمیر خود من مقصودی جز بازگشت به حجرة مدرسه و و ادامة درس و بحث اسفار و قانون و خارج و فقه و اصول، و در شاگردانم انتظاری غیر از شروع بقیة درس مطول و مغنی و شرح شمسیه وجود نداشت، غافل از این که برای ما از قلم قضا بر لوح تقدیر سرنوشت دیگری ثبت شده است[...] این شغل را هم پیش خود دائمی فرض نمی کردم، می گفتم هشت نه ماه بیشتر طول نمی کشد و در ضمن تفنن و تنوع زندگانی، مبلغی از حقوق خود را برای مخارج مادر و برادران کوچکترم می فرستم، و چیزی هم برای بازگشت به وضع سابق اصفهان پس انداز می کنم[...] از خوانندگان پوشیده نمی دارم که ضرورت معاش خود و مادر و برادرانم، در قبول خدمت دولتی عاملی مؤثر بود که روح استغنای عرفانی را با همه سرکشی ها، در مقابل اصرار و مصلحت بینی دوستان و تأکید و الزام وزیر و رئیس تعلیمات فرهنگ، عاقبت مطیع و رام ساخت» .
در شهریور 1308ش/ 1348ق بر اثر قانون تغییر لباس و عوامل دیگر، حوزه های طلبگی به هم خورد و مدرسه ها خالی شد و ادارة فرهنگ و اوقاف اصفهان حجره های بعضی از مدارس مهم را برای انبار کالا به کسبة بازار اجاره داد. استاد نیز به ناچار حجره را خالی کرد. دربارة جریان تغییر لباس خود چنین می گوید: «من مطابق قانون رسمی آن زمان به سبب داشتن جواز مدرسی و اجازة اجتهاد، معاف بودم و کسی هم انصافاً متعرض من نمی شد. ولیکن اوضاع را در تهران و آذربایجان طوری دیدم که خود به اختیار، تغییر لباس دادم».
در سال 1310 از تبریز به تهران منتقل شد و در مدرسة دارالفنون به تدریس پرداخت. چندی نیز در مدرسة شرف مظفری و دبیرستان نظام و دانشکدة افسری تدریس کرد. در دبیرستان، متون فارسی و تاریخ ادبیات و صناعات ادبی و عروض و مصطلحات علوم را تدریس می کرد. مدتی هم تدریس جزوه ای از فلسفه و کلام را که دربارة اثبات صانع و نبوت عامه و خاصه و معاد بود، به عهده داشت. در زمانی که ساعات کاری مدرسه روزی شش ساعت بود، یعنی از ابتدای خدمت معارف تا وقتی که به دانشکده منتقل شد، در هفته چهل ساعت تدریس می کرد؛ به عبارتی، علاوه بر 36 ساعت مرسوم در هفته، چند ساعت هم فوق العاده تدریس داشت. به طوری که از درس که فارغ می شد، دیگر قوت حرف زدن نداشت
در سال 1319ش علاوه بر دبیرستان، درس کلاس مخصوص ادبی دانشسرای عالی نیز به او محول شد. چندی نیز در دانشگاه معلم کلاس روزنامه نگاری بود. در دانشکدة حقوق چند سال بی هیچ حقوقی و تنها برای خدمت به علم و دین، فقه سال سوم قضایی را تدریس می کرد. و خود از این بابت که توانسته بود استاد و دانشجو را نسبت به جایگاه فقه اسلامی در حقوق، آگاه سازد، اظهار خشنودی می کرد(همان، همانجا). در دانشکدة ادبیات نیز در دورة دکتری و لیسانس صناعات ادبی تدریس می کرد. بعدها درس دانشکدة حقوق را در اثر خستگی و رنجوری مزاج به دیگری واگذار کرد و تدریسش به دانشکدة ادبی منحصر شد.
در سال 1345 با تقاضای خودش بازنشسته شد اما باز هم به تدریس ادامه داد و دو سال برای دانشجویان داخلی و خارجی، تاریخ علوم و معارف اسلامی را تدریس می کرد. پس از آن زمان به علت کسالت و کهولت سن، بیشتر در خانه به کار تصنیف و تألیف اشتغال داشت
شاگردان؛ شیخ مرتضی اردکانی، شیخ عباسعلی ادیب حبیب آبادی، میر سیّد حسن مدرس هاشمی، سیّد ابوالحسن شمس آبادی، حاج شیخ محمود شریعت ریزی، سیّد حسن میربد قمشه ای، سیّد کمال الدین نوربخش، جعفر آل ابراهیم، پروفسور محمّدتقی خان فاطمی، محمّد نصیری و کمال الدین،محمّد معین، ذبیح الله صفا، ناصرالدین شاه حسینی، مهدی محقق، محمّد خوانساری، جمال رضایی، خسرو فرشیدورد، امیرحسین یزدگردی، محمّدرضا شفیعی کدکنی و فیروز حریرچی، احمد میرفندرسکی، سیّد نصرالله درچه ای، شیخ نورالدین اشنی، شیخ عبدالجواد جبل عاملی، آقا محمّدتقی غروی، شیخ محمّدباقر بن محمّدحسین فشارکی، سیّد جمال الدین صهری، محمّدحسین فریدی و محمد صمصامی را می توان اشاره کرد.
فعالیت های علمی و فرهنگی؛ جلال الدین همایی، فعالیت های علمی و ادبی خود را با عضویت در انجمن های ادبی، از دوران نوجوانی آغاز کرد. یکی از این انجمن ها، «انجمن حقایق» بود که عصرهای جمعه در مدرسة حقایق دایر می شد و جلال الدین گاه به همراه طرب و سها به آنجا می رفت. پس از انجمن حقایق، تا سال 1334ق دیگر در اصفهان انجمن شعرا تشکیل نشد. در این سال میرزا عباس شیدا، مدیر مجلة دانشکدة اصفهان به دستور و با راهنمایی سها، انجمنی دایر کرد که عصرهای جمعه در خانة شخصی شیدا برقرار بود و جلال الدین تقریباً در همة جلسات این انجمن حاضر می شد. پس از تعطیلی این انجمن نیز انجمنی دیگر در منزل میرزا عبدالحسین ادیب فرهمند برگزار شد که همایی در آن نیز حضور می یافت. جز آن در هر محفل علمی و ادبی که شرکت می کرد، به ایراد سخنرانی می پرداخت. «سخنرانی هایی که وی در کنگرة ابن سینا و مولوی و ابوریحان ایراد نمود، بسیار پربار است. همچنین سخنرانی های او در دانشکدة ادبیات با عناوین «حکمت عملی از نظر خواجه نصیرالدین طوسی» و «اخلاق از نظر غزالی»، نشانگر غنای فکری آن بزرگوار است».
در مهرماه 1313، در کنگرة فردوسی شرکت کرد و در سال های 1319-1320 ، در تدوین لغت نامه و تهیة مطالب و تراجم احوال و تنظیم و تألیف قسمتی از حرف «الف» به دهخدا کمک کرد(نصری، 1367، ص62). در سال 1321 به عضویت فرهنگستان ایران، که به منظور نگهبانی و اصلاح و تکمیل زبان فارسی در سال 1314 به ریاست ذکاءالملک فروغی تشکیل شده بود، درآمد. یکی دیگر از فعالیت های فرهنگی او، عضویت در نخستین کنگرة نویسندگان ایرانی بود که در تیرماه 1325، به همت انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی، تشکیل شد. در این کنگره، همایی «چکامة اجتماعی» با مطلع زیر را خواند و در آن به انتقاد از اوضاع و احوال زمانه پرداخت.
وضع ایران دیگر و رای وزیران دیگر است/ آنچه در فکر وزیران نیست هرگز، کشور است
شرکت در کنگرة ابن سینا که به مناسبت هزارمین سال تولد این عالم و فیلسوف ایرانی در اردیبهشت سال 1333برگزار شده بود،. در این همایش، همایی سخنرانی تحقیقی خود را با عنوان «رابطة ابن سینا با اصفهان» در پنجم اردیبهشت 1333 ایراد نمود.
در 26 اردیبهشت 1334، برای تأسیس کرسی ادبیات فارسی در دانشگاه بیروت، به همراه بدیع الزمان فروزانفر به آنجا سفر کرد.. یک بار هم برای تأسیس کرسی ادبیات فارسی در دانشگاه لاهور به همراه منوچهر اقبال و آقایان دکتر فرهاد، بدیع الزمان فروزانفر، نصرت الله کاسمی، مهندس عبدالله ریاضی و دکتر صورتگر، به پاکستان سفر کردند.
در آبان 1334، در تالار اجتماعات دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران، مراسم یادبودی برای احمد بهمنیار برگزار شد که همایی در آن مراسم دربارة شرح احوال و آثار احمد بهمنیار سخنرانی کرد و ماده تاریخی را که در رثای او سروده بود خواند. در خلال این سخنرانی به روابط خود با استاد بهمنیار نیز اشاره کرد.
در 8 آبان 1336 به مناسبت هفتصدمین سال درگذشت مولانا جلال الدین، از جانب کمیسیون ملی یونسکو در ایران و با همکاری وزارت فرهنگ، در تالار دانشکدة حقوق مراسمی برگزار شد که همایی در آن مراسم سخنرانی خود را دربارة افکار و عقاید مولوی بیان کرد و مطالب مهمی را در زمینة اتحاد مولوی با شمس، رجعت و تناسخ در گفته های مولوی، مقایسة مثنوی با دیگر کتب عرفانی، محتوای مثنوی، وحی و الهام از نظر مولوی، مقایسة مولوی با سنایی و عطار، وسعت و عمق افکار مولوی، طریقه و مسلک مولوی، اشعار ساختگی منتسب به مولوی، تصوف مولوی و وحدت وجود از نظر مولوی، مطرح کرد. متن این سخنرانی در یادنامة مولوی که در خرداد 1337، به اهتمام علی اکبر مشیر سلیمی منتشرشد، درج شده است.
سلسله سخنرانی های او در برنامة رادیویی «مرزهای دانش» نیز بسیار مفید و ارزنده بود. این برنامه در مرداد 1337، در رادیو ایران، افتتاح شد و همایی بارها در این برنامه شرکت کرد. جلوه های عرفان در ادب فارسی، گلستان سعدی، شیخ عطار نیشابوری، بعثت رسول اکرم(ص) و مقام حافظ، عناوین برخی از سخنرانی های او در این برنامه بود.
در دی 1337 به مناسبت هزار و صدمین سال ولادت رودکی، مجلس بزرگداشتی در تالار فردوسی دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران برپا شد و همایی در این همایش نیز دربارة رودکی و اختراع رباعی سخن گفت. متن سخنرانی او در مجلة دانشکدة ادبیات، شماره های 3 و 4 سال ششم درج شده است.
در 8بهمن 1338، مجلس یادبودی به مناسبت درگذشت ابوالحسن فروغی، در تالار فردوسی دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران، برگزار شد که همایی در این نشست نیز به معرفی خاندان فروغی و خدمات فرهنگی آن ها از عهد صفوی به بعد پرداختند.
در سال 1341 برای ایجاد همکاری بین دانشمندان و محققانی که در زمینة ادبیات و زبان های ایرانی کار می کنند، و نیز برای توسعة دامنة مطالعات در رشته های مختلف ادبی، مؤسسه ای به نام «انجمن تحقیق در ادبیات و زبان های خارجی» در دانشکدة ادبیات تأسیس شد. این انجمن، پنج کمیسیون داشت و همایی عضویت در کمیسیون دستور زبان فارسی و کمیسیون کتاب شناسی این انجمن را پذیرفته بود .
در اردیبهشت 1349، در مجلس یادبودی که به مناسبت درگذشت بدیع الزمان فروزانفر در تالار فردوسی دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران برگزار شد، شرکت و سخنرانی کرد. در این سخنرانی از دوستیِ چهل سالة خود با فروزانفر، خاطراتی نقل کرد و به تجلیل از مقام علمی وی پرداخت؛ از حضور ذهن و پژوهش های ارزندة او به نیکی یاد کرد و در پایان، ماده تاریخ وفات او را در قالب ابیاتی بیان کرد. در تیر 1350 نیز، در مجلس یادبودی که به مناسبت درگذشت دکتر محمّد معین برگزار شده بود شرکت کرد و در سخنرانی خود به بیان خاطراتی از دوران استادی دکتر معین و همکاری با او پرداخت.
در شهریور1352، کنگره ای به مناسبت هزارمین سال تولد ابوریحان بیرونی و برای تجلیل از خدمات علمی آن مرد بزرگ تشکیل شد. همایی در این مراسم سخنرانی پر محتوا و ارزشمندی دربارة افکار و نوآوری های علمی ابوریحان ایراد کرد.
در اسفند 1352، کنگره ای به مناسبت هفتصدمین سال وفات مولوی در تالار رودکی تهران تشکیل شد. سخنرانی همایی در این مراسم، تحت عنوان «مولوی چه می گوید؟» سخنرانی جذاب و پرمحتوایی کرد.
دانشگاه ملی ایران، در سال 1355، به پاس خدمات علمی و فرهنگی همایی، به وی درجة دکترای افتخاری اهدا کرد. در همین سال، برخی از شاگردان و ارادتمندان استاد همایی، زیر نظر مهدی محقق مجموعه ای با نام «همایی نامه» فراهم آوردند و در 21 خرداد 1356 طی مراسمی باشکوه، در تالار فردوسی دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، از طرف انجمن استادان زبان و ادب فارسی که اکنون به نام انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران خوانده می شود، به ایشان تقدیم کردند
آثار همایی؛ -آسمان و زمین 2-ابن سینا و اصفهان از استاد همایی 3-ابوریحان نامه 4- احوال مولوی که بخشی از آن در یادنامة مولوی و قسمتی در مقدمة دیوان شمس 5-اخلاق ناصری 6- اصفهان پاسدار گنجینة علم7-افکار و عقاید مولوی با بحث مبسوط و مفصل در کلیة آراء و عقاید مکتب خاص طریقة مولانا 8- بدیع 9 -تاریخ ادبیات ایران 10-تاریخ ادوار فقه اسلامی11-تاریخ اصفهان 1. مجلد هنر و هنرمندان، 2.مجلد ابنیه و عمارات، فصل تکایا و مقابر، 3. مجلد ابنیه و عمارات و آثار باستانی، 4.تتمة مجلد ابنیه و عمارات، 5. مجلد سلسلة سادات و مشجرات و مسطحات، انساب و نسب امامزاده های اصفهان، 12-تاریخ دستور فارسی 13-تاریخ مختصر ادبیات ایران 14-تحقیق احوال خواندمیر مؤلف «حبیب السیر» و میرخواند صاحب «روضه الصفا» 15-تصوف در اسلام16-تفسیر مثنوی مولوی17-خاندان همای شیرازی18- خیامی نامه19-«دارو و درمان»20-«دبیران نامه» 21-دستور زبان فارسی 22-دستور زبان فارسی برای سال های پنجم و ششم ابتدایی 23- دستور زبان فارسی و مقایسة آن با صرف و نحو عربی. 24-دستور پنج نفری که با مشارکت اساتید دیگر نوشته شد25-دیوان اشعار 26-«شرح امثله» 27-شرح حال خواجه نصیرالدین طوسی در سال 1319 نوشته است28-شرح احوال سروش اصفهانی29-شرح احوال شعرای اصفهان در دو قرن سیزده و چهارده 30-شرح احوال ملک الشعرای بهار31-شرح مشکلات ابیات مثنوی32- شرح معلقات عشر به فارسی33-شعوبیه34-صناعات ادبی شامل بدیع و عروض و قافیه 35- صناعات ادبی36-طبلة عطار و نسیم گلستان37-طریق محاسبات نجومی 38-عربی برای دورة اول متوسطه که با همکاری دیگر اساتید نوشته شده است39-غزالی نامه 40-فارسی دبیرستان در دو دوره که با شرکت استادان دیگر نگاشته شد41-«فرائدالحسابیّه» 42-فنون بلاغت و صناعات ادبی43-قرائت و صرف و نحو عربی(3 جلد) 44- قرائت و صرف و نحو عربی(3 جلد) 45- قرائت فارسی برای دبیرستانها 46-قواعد فقه، اصطلاحات و تاریخ فقه و قضا در اسلام47-قواعد فلسفه به عربی با ترجمه و شرح فارسی 48-کتاب درسی فارسی و دستور و تاریخ ادبیات ایران مطابق برنامة وزارت فرهنگ 1336-1337، 49-مبعث حضرت ختمی مرتبت(ص) 50-مجلة همای 51-مختاری نامه 52-مشکلات قرآن 53-معانی و بیان فارسی در دو مجلد 54-دورة مفصل معانی و بیان و عروض و قافیه 55-مقام حافظ 56-«مولوی نامه» یا «مولوی چه می گوید 57-میراث 58-رساله در وقایع عاشورا؛ 59-یک دوره فلسفة قدیم 60-برگزیدة دیوان سه شاعر اصفهان عنقا، سها و طرب61- رسالة فارسی در چگونگی ساعت آفتابی (مزوله) و عمل کردن به آن در آفاق مختلف 62- رسالة فارسی در کیفیت ساختن کره آسمانی و عمل کردن با آن
وفات؛ استاد از بیماری برونشیت مزمن بسیار رنج می برد و کارش به جایی رسیده بود که دیگر دارو بر آن اثر نمی کرد. در روز شنبه 28 تیر 1359 در حالی که از همیشه سالم تر و شادتر به نظر می رسید و لباس های پاکیزه پوشیده بود، روز را شروع کرد، اما ساعت 8 شب حالش دگرگون شد و در ساعت نه و نیم، چشم از جهان فرو بست.

 

رمز موفقیت از نظر همایی

استاد جلال­الدین همایی می­نویسد: رمز موفقیت در سه چیز است. اول توکل و ایمان به خداوند، دوم عشق و علاقه و سوم رعایت نظم و ترتیب.

عشق و علاقه هر مشکلی را آسان و هر مانعی را برطرف می­کند. اگر خوب بخواهید، دواعی[انگیزه­ها] و موانع با یکدیگر نسبت معکوس دارند، هر قدر داعی قویتر باشد مانع ضعیف­تر می­شود و هر قدر داعی سست­تر بود مانع سخت­تر جلوه می­کند. در حدیث ماثور است که «ما ضعف بدن عما قویت علیه نیته».

سعی کنید که چراغ نشاط و امید در روح شما خاموش نشود، دویدن با امید خوشتر از نشستن با نومیدی است