شیخ محمّدرضا حسام الواعظین

شیخ محمّدرضا حسام الواعظین

شهرت :

شیخ محمّدرضا حسام الواعظین
تاریخ وفات (قمری/شمسی) :
1340/06/03
مزار :
سیدالعراقین :
زمینه فعالیت :
خطیب و واعظ :

از وعاظ معروف اصفهان در قرن چهاردهم هجری است. در سال 1300ق/1261ش در محلّه پاقلعه اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش حاج میرزا محمّدعلى علاقه‏بند فرزند ملاّ اسماعیل بن على بن جعفر بن حسن اصفهانى از محترمان اهل منبر اصفهان بود و سال‏ها در این شهر به وعظ و ارشاد و هدایت مردم مشغول بود. پدران وى نیز همه اهل علم و منبر بوده و در این شهر مى‏زیسته‏اند.
میرزا محمد على از ابتداى جوانى صاحب قریحه و استعدادى سرشار در وعظ و خطابه بود. مقدّمات علوم اسلامى و زبان عربى را در سطوح مختلف در نزد مدرسان عصر خود فرا گرفت. سپس در درس خارج فقه و اصول سیّد محمّد مدرس نجف آبادى سال‏ها حضور می یافت تا به مقام اجتهاد رسید چنانکه و بسیارى از مسائل اختلافى را به اجتهاد خود عمل مى‏کرد.
حاج محمّد على در سال 1325ق در سنّ پنجاه و هفت سالگى درگذشت و در قبرستان مقابل تکیه آباده‏اى مدفون شد. وی یازده فرزند (پنج پسر و شش دختر) از خود باقى گذاشت.
از میان اولاد ذکور او، شیخ محمّدرضا حسام الواعظین، دومین فرزند، و شیخ مهدى واعظ، چهارمین فرزند، و آقا میرزا علینقى، هفتمین فرزند او، هر کدام افرادی شاخص بودند و خط خوش داشتند.
« برادر کهتر، آقا میرزا علینقى در عین جوانى در بیست و چند سالگى درگذشت. در حالى که در خطّ نستعلیق مهارت بسیار داشت، تا آنجا که با توجه به همین دو سه نمونه خطّ باقى مانده از او می توان ادّعا کرد که اگر از عمرى طبیعى برخوردار می شد، خطّ او تا حد خطّ میر عماد بزرگ پیش مى‏رفت».
حسام الواعظین تحصیلات خود را از مکتب خانة میرزا عبدالغفّار پاقلعه‏اى آغاز کرد و با مقدّمات صرف و نحو آشنا شد و سپس ادبیات عرب را نزد اساتیدى از جمله سیّد محمود کلیشادى، استاد معروف «مغنى اللبیب» آموخت.
از اساتید درس فقه و اصول او نیز افراد ذیلند: آخوند ملاّ حسین کرمانى؛ شیخ محمّد تقى آقا نجفى اصفهانى؛ سیّد محمّد مدرس نجف آبادى و سیّد محمّد باقر درچه‏اى. وى طبّ قدیم (قانونچه، شرح اسباب و شرح نفیسى) را نیز به همراه جمعى از فضلاء از جمله میرزا محمّد طبیب زاده در نزد میرزا ابوالقاسم گوگردى (ناصر حکمت) فراگرفت. او در این زمینه از سیّد مصطفى مؤیدالاطباء نیز استفاده مى‏کرد.
حسام الواعظین به علت قریحة ذاتى و موروثى خود ضمن ادامة تحصیل، از خطابه و منبر هم غفلت نداشت و اندک زمانى نگذشت که مهارت وى در این فن مورد توجه خاصّ و عام قرار گرفت و پس از ازدواج، در اصفهان در مجالس مهم به منبر و خطابه پرداخت. شهرت وى در خطابه به طورى بالا گرفت که از تهران از وى دعوت به عمل می آمد و او چند سالى در آنجا در مجالس تعزیه به منبر رفت و پس از حدود پنج سال به اصفهان بازگشت.
« سال‏ها در تهران ساکن و به وسیله شمس العرفاء در سلسلة فقر وارد شده و به تصفیة نفس پرداخته است». ولى داماد ایشان آقاى سید حسین مدرس این مطلب را تکذیب نمود و دامان ایشان را از لوث تصوف پاک مى‏دانند.
به نوشته سیّد حسین مدرّس نجف آبادى، داماد او: «مرحوم حسام الواعظین علاوه بر تسلّط در علوم فقه و اصول، در سه رشتة دیگر سرآمد بود. نخست: در مسأله ولایت و تمسّک به عترت طاهره نهایت اهتمام را داشت و نظر به شرایط زمان و تسلّط طاغوت و تبلیغات ضدّ دینى آنان، به نظر مى‏رسد که آن مرحوم رسالت داشت که مودّت اهل بیت و ولایت ائمة طاهرین را که تا حدّى در قلوب شیعیان کم رنگ شده بود، احیا نماید و با همین هدف بود که اکثر مطالب منبرهاى او حول و حوش ولایت و مودّت اهل بیت (علیهم السلام) دور مى‏زد؛ دوّم: علم تاریخ که علاوه بر تاریخ صدر اسلام و احوالات ائمة طاهرین و خلفاى معاصر آنان، در زمینة تاریخ دوران صفویه و قاجار نیز تسلّط کامل داشت و در منبر از وقایعى سخن مى‏گفت که در کتاب‏هاى مدوّن تاریخ، ذکرى از آنها نیست و او با کنجکاوى آنها را از لابه لاى کتب دیگر به دست آورده بود؛ سوّم: آگاهى از علم انساب که در آن به طرز شگفت آورى مهارت داشت و خاندان هاى دو شهر اصفهان و تهران را با تمام ویژگى‏هاى هر یک مى‏شناخت و گاهى از خصوصیات برخى از فامیل‏ها خبر مى‏داد که حتى بزرگان و سران آن خانواده از آن بى خبر بودند و موجب شگفتى آنان مى‏شد».
محمّد حقوقى نیز در این باره مى‏نویسد: « اغلب در مجالس ترحیم مشاهیر و سادات بود که فرزندان با نام پدران خود آشنا مى شدند. مجالسى که جز این که بسیارى از طالبان وعظ و جوانانى را که قصد داشتند، در آینده اهل منبر شوند، جلب مى‏کرد و به تندنویسى وا می داشت، دیگر مستمعان را نیز به شگفتى مى‏انداخت وگاه صاحب مجلس ختم را هم. از جمله در مجلسى که بر اثر درگذشت پدر شادروان دکتر مسیح جلوه ( از متخصصان معروف قلب در اصفهان) برگزار شده بود، دکتر جلوه خود به زبان آورد که براى نخستین بار است که با شجره نامه خویش آشنا مى‏شود و سخت شادمان از این که پدر او از نوادگان حکیم و طبیب متأله، مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه، از مشاهیر علماى حکیم عهد ناصرى و از سادات طباطبائى است که شاخه‏هاى شجره نامه او به ریشه حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى (علیه السلام) مى‏رسید».
امّا این مجالس ختم تنها یکى از انواع منبرهاى حسام بود. واعظى که سى سال آخر عمرش از 1310 تا 1340ش جامع ترین خطیب شهر اصفهان محسوب مى‏شد و جذاب ترین منبرها را داشت، به طورى که نه تنها عامة مردم که خواص را نیز به شرکت در مجالس وعظ خود مشتاق مى‏کرد، به خصوص که همیشه به مقتضى و مقام مجلس سخن مى‏گفت و به عنوان یک رجالیِ تاریخ دان و یک خطیب ادیب، از درآمد کلام تا پایان، همراه با حُسن ختام جز بر خطّ اصلى موضوع منبر خود به پیش نمى رفت و منبر را به پایان نمى رساند.
منبرهاى او از لحاظ موضوع به چهار نوع مهم و متناسب منحصر مى‏شد: 1. منابر مجالس ختم؛ 2. منبرهاى دهة اول ماه محرم و دهة آخر ماه صفر که لاجرم همة منبرهاى ایشان به وقایع آن دو ماه به خصوص عزادارى سیّد الشهداء (ع) و بیان سرنوشت دردناک اولاد و اصحاب او اختصاص داشت؛ 3. منبرهاى ویژة ماه رمضان، که یک دورة تاریخ صدر اسلام و خاصه تاریخ زندگى حضرت على(ع) را از آغاز تا پایان، از ولادت در خانة کعبه تا شرح غزوات و جنگ‏ها و اتفاق غدیر و تأکید پیامبر(ص) بر ولایت او و چهار سال خلافت و بعد امامت آن حضرت از جهات مختلف و با توجه به صفات و ابعاد گوناگون وجود او به عنوان یک انسان کامل باز مى‏گفت. آن هم هر روز با سه منبر یک ساعت و نیمه، از بعد ظهر تا ساعت دو در مسجد شاه و از ساعت دو و نیم تا چهار در مسجد حکیم، و از ساعت چهار و نیم تا شش در مدرسة چهار باغ، منبرهایى که در بیست سال آخر حیات ایشان همواره در همین سه مسجد برقرار بود، ولى با توجه به جنبه‏ها و نکته هاى تازه و شیوه‏هاى بیانى نو، هیچ وقت نیز حالت حرف‏هاى مکرّر به خود نمى-گرفت؛ 4. منبرهاى دیگر که با آن نوع منبر فرق داشت و در مواقع مختلف غیر از ایّام عاشورا و ماه رمضان و مجالس ختم، هر بار به مناسبتى خاص، خاصّه در دو ماه رجب و شعبان( ماه‏هاى اعیاد اسلامى) برگزار مى‏شد و بویژه در این مجالس بود که با یک نگاه در جمعیت حاضر، حدّ منبر خود را در مى‏یافت، مطابق ذوق و فهم و تخصص هر قشر سخن مى‏گفت. چون مردى جامع و سازگار بود، برخى از اقشار خواص، محضر و مجلس وى را خوش مى‏داشتند و صحبت با او را مغتنم مى‏شمردند و به صورت دوره‏هاى هفتگى یا دو هفته یکبار یا ماهانه با او مجالست مدام داشتند.
حسام از محبّان و شیعیان واقعى اهل بیت عصمت و طهارت و داراى ملکات نفسانى بسیار ارزشمندى بود. در جود و سخا و انفاق و دستگیرى از مستمندان و صلة ارحام و تفقّد از حال آنان کم نظیر و نمونه بود. وی توکّلى عجیب به پروردگار عالم داشت و افتخار خدمت به آستان مقدس حسینى (س) را بزرگ ترین افتخار براى خود مى‏دانست.
آقاى محمّد حقوقى مى‏نویسد: « او در جواب پیشنهاد تدریس در یکى از مدارس عالى توسط یکى از اساتید مشهور، با همان نگاه و لبخند همیشگى‏اش گفت: آقا! از حضرت عالى بعید است، شما خود بهتر از هر کس مى‏دانید که من جز خدمت ارباب خود (سید الشهداء) به کارى دیگر موظّف نیستم. و این خود آیتى از توکّل به آفریدگار و توسّل به بهترین آفریدگان او بود که تا پایان عمر به شدّت در او وجود داشت و نه تنها در او، که در برادر او آقا شیخ مهدى نیز. دو برادر راستین مصداق کامل یک روح در دو بدن بود که معمولاً در سه ماه رمضان، محرم و صفر از صبح تا شب در مساجد و تکایا و نیز خانه هایى که خاصّه در ایام عاشورا مراسم سوگوارى و عزادارى پا مى‏کردند؛ به موعظه کردن و روضه خواندن اشتغال داشتند و لاجرم در رفاه مادى به سر مى‏بردند، بى این که تا محرم دیگر که نه ماه طول مى‏کشید و باز ایّام کار آنها آغاز مى‏گشت، هیچ دغدغه‏اى به خود راه دهند و در برابر اهل خانه که جمعاً همراه با خدمتکار و همسر و سه فرزند او به بیش از بیست نفر رسیدند به کمترین اضطراب دچار شوند. و لذا با توکّل و توسّل و با فراغ بال و آسایش خیال، روزگار مى‏گذراندند و عجبا که در مواقعى که مطلقاً انتظار نداشتند با واسطه‏هاى آشنا و ناآشنا از توجه «ارباب » برخوردار مى‏شدند و این توجّه و توکّل آنها به خدا، به صور مختلف خود را نشان مى‏داد. حسام ارادتى زاید الوصف نسبت به سادات و فرزندان حضرت زهرا (س) داشت و نهایت احترام را نسبت به آنان مبذول مى‏داشت».
سیّد مصلح الدین مهدوى مى‏گوید: « من خود شاهد بودم که سیدى فقیر در پاى منبر ایشان نشست و روضه خواند. مرحوم حسام از منبر پایین آمد و در پهلویش نشست و از او تفقد و دلجویى نمود و مردم را به کمک کردن و اعانت او تشویق نموده و گفت: آقا! من از حضرت زهرا (س) شرم دارم که بالاى منبر نشسته باشم و اولادش پایین تر از من نشسته باشد».
سید محمدعلی روضاتی می گوید: « او بخصوص در بیست سال آخر عمرش منبری طراز اول اصفهان بود و در فن خطابه و روضه و ذکر مصائب ید بیضا می کرد، و هم خطی بسیار خوش و چشم نواز داشت و شعر نیکو می سرود».
حسام الواعظین هنر خوشنویسى را نزد آقا محمّد شمس الکتّاب(م: دوم رجب1367ق) از خوشنویسان معروف نسخ و ثلث و رقاع فرا گرفت. چنانکه گفته شد هر سه فرزند میرزا محمّد على در هنر خوشنویسى استادى ماهر و فرزانه بودند.« حسام الواعظین هرچند در خطّ نستعلیق تبحّر آن دو برادر را نداشت، لیکن در خطوط نسخ و ثلث و رقاع از جمله استادان مسلّم به شمار مى‏رفت و این حقیقتى‏ است که تنها با دیدن نمونه‏هاى خطّ او بر سنگ‏هاى قبر برخى از بزرگان اصفهان در تخت فولاد از جمله در بقعه تکیة سیّدالعراقین مى‏توان دید».
سنگ نوشتة مزار آیت اللّه سیّد عبدالحسین سیدالعراقین و سیّد مرتضى خاتون آبادی در مقبرة آقا میرزا عباس پاقلعه‏اى به خطّ حسام است.
حسام الواعظین جز در هنر خوشنویسى، در نقاشى و ردیف‏هاى آوازى موسیقى، و بویژه از استعداد سرایش شعر (به فارسى و عربى) و بالاخص ماده تاریخ سازى بسیار برخوردار بود. معمولاً مصراع‏هاى ماده تاریخ‏ها را خود مى‏سرود و بقیه قطعه را به دیگران مى‏سپرد
از جمله سروده‏هاى او نمونه‏هاى ذیل در دست است:
1. مادّه تاریخ وفات پدر فرزانه اش، میرزا محمّد على علاقه‏بند:
"محمّد على در ره دوست مرد"
2. مصراع مادّه تاریخ سنگ قبر برادرش آقا شیخ مهدى حقوقى:
"مهدى اندر بهشت منزل کرد"
که آن را خود ساخته، امّا دیگر ابیات قطعه را داماد او سیّد مجتبى کیوان سروده است.
3. مرثیه‏ و ماده تاریخ وفات عالم جلیل میرزا اسداللّه خاتون آبادى که بر سنگ مزارش واقع در تکیة علّامه میر محمّد اسماعیل خاتون آبادى بدین شرح آمده است:
بهر تاریخ وفاتش ز وفا گفت «حسام»:/«شد بهشتى اسد اللّه ز اعطاى على»
حسام الواعظین پس از عمرى خدمت به خلق و تلاش در راه ارشاد و هدایت آنان در شب جمعه 13ربیع الاول1381ق/3 شهریور 1340ش دار فانى را وداع گفت و با تشییعى شایسته به تخت فولاد منتقل شد و در تکیة سیّدالعراقین به خاک سپرده شد.
عبدالمجید اوحدی یکتا چنین می نویسد: وی گذشته از مراتب علمی یکی از مردان خیّر و نیک نفس به شمار می رفت و عمری حدود هشتاد سال به ارشاد مردم از راه وعظ و منبر همت گماشت و با عزت نفس امرار معاش می نمود تا عاقبت پس از یک کسالت نسبتاً ممتد دار فانی را وداع فرمود و جهان دانش و فضیلت را داغدار ساخت.
در وفات حسام الواعظین مراثی گفته شده که از آن جمله است:
مرثیه شکیب اصفهانى که ماده تاریخ آن چنین است:
از پى تاریخ او گفت به شمسى شکیب:
کرد حسام از وفا جاى بخلد برین
به گفتة محمّد حقوقى: متن سنگ نوشته از استاد جلال الدین همایى و خطّ آن از استاد شیخ حبیب اللّه فضائلى و مادّه تاریخ آن از سیّد مجتبى کیوان است.
از حسام دو دختر باقى ماند که یکى همسر سید حسین مدرّس نجف آبادى است و دیگرى همسر سیّد مجتبى کیوان شاعر بود.

 


مشروح زندگی نامه

از وعاظ معروف اصفهان در قرن چهاردهم هجری است. در سال 1300ق/1261ش در محلّه پاقلعه اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش حاج میرزا محمّدعلى علاقه‏بند فرزند ملاّ اسماعیل بن على بن جعفر بن حسن اصفهانى از محترمان اهل منبر اصفهان بود و سال‏ها در این شهر به وعظ و ارشاد و هدایت مردم مشغول بود. پدران وى نیز همه اهل علم و منبر بوده و در این شهر مى‏زیسته‏اند.
میرزا محمد على از ابتداى جوانى صاحب قریحه و استعدادى سرشار در وعظ و خطابه بود. مقدّمات علوم اسلامى و زبان عربى را در سطوح مختلف در نزد مدرسان عصر خود فرا گرفت. سپس در درس خارج فقه و اصول سیّد محمّد مدرس نجف آبادى سال‏ها حضور می یافت تا به مقام اجتهاد رسید چنانکه و بسیارى از مسائل اختلافى را به اجتهاد خود عمل مى‏کرد.
حاج محمّد على در سال 1325ق در سنّ پنجاه و هفت سالگى درگذشت و در قبرستان مقابل تکیه آباده‏اى مدفون شد. وی یازده فرزند (پنج پسر و شش دختر) از خود باقى گذاشت.
از میان اولاد ذکور او، شیخ محمّدرضا حسام الواعظین، دومین فرزند، و شیخ مهدى واعظ، چهارمین فرزند، و آقا میرزا علینقى، هفتمین فرزند او، هر کدام افرادی شاخص بودند و خط خوش داشتند.
« برادر کهتر، آقا میرزا علینقى در عین جوانى در بیست و چند سالگى درگذشت. در حالى که در خطّ نستعلیق مهارت بسیار داشت، تا آنجا که با توجه به همین دو سه نمونه خطّ باقى مانده از او می توان ادّعا کرد که اگر از عمرى طبیعى برخوردار می شد، خطّ او تا حد خطّ میر عماد بزرگ پیش مى‏رفت».
حسام الواعظین تحصیلات خود را از مکتب خانة میرزا عبدالغفّار پاقلعه‏اى آغاز کرد و با مقدّمات صرف و نحو آشنا شد و سپس ادبیات عرب را نزد اساتیدى از جمله سیّد محمود کلیشادى، استاد معروف «مغنى اللبیب» آموخت.
از اساتید درس فقه و اصول او نیز افراد ذیلند: آخوند ملاّ حسین کرمانى؛ شیخ محمّد تقى آقا نجفى اصفهانى؛ سیّد محمّد مدرس نجف آبادى و سیّد محمّد باقر درچه‏اى. وى طبّ قدیم (قانونچه، شرح اسباب و شرح نفیسى) را نیز به همراه جمعى از فضلاء از جمله میرزا محمّد طبیب زاده در نزد میرزا ابوالقاسم گوگردى (ناصر حکمت) فراگرفت. او در این زمینه از سیّد مصطفى مؤیدالاطباء نیز استفاده مى‏کرد.
حسام الواعظین به علت قریحة ذاتى و موروثى خود ضمن ادامة تحصیل، از خطابه و منبر هم غفلت نداشت و اندک زمانى نگذشت که مهارت وى در این فن مورد توجه خاصّ و عام قرار گرفت و پس از ازدواج، در اصفهان در مجالس مهم به منبر و خطابه پرداخت. شهرت وى در خطابه به طورى بالا گرفت که از تهران از وى دعوت به عمل می آمد و او چند سالى در آنجا در مجالس تعزیه به منبر رفت و پس از حدود پنج سال به اصفهان بازگشت.
« سال‏ها در تهران ساکن و به وسیله شمس العرفاء در سلسلة فقر وارد شده و به تصفیة نفس پرداخته است». ولى داماد ایشان آقاى سید حسین مدرس این مطلب را تکذیب نمود و دامان ایشان را از لوث تصوف پاک مى‏دانند.
به نوشته سیّد حسین مدرّس نجف آبادى، داماد او: «مرحوم حسام الواعظین علاوه بر تسلّط در علوم فقه و اصول، در سه رشتة دیگر سرآمد بود. نخست: در مسأله ولایت و تمسّک به عترت طاهره نهایت اهتمام را داشت و نظر به شرایط زمان و تسلّط طاغوت و تبلیغات ضدّ دینى آنان، به نظر مى‏رسد که آن مرحوم رسالت داشت که مودّت اهل بیت و ولایت ائمة طاهرین را که تا حدّى در قلوب شیعیان کم رنگ شده بود، احیا نماید و با همین هدف بود که اکثر مطالب منبرهاى او حول و حوش ولایت و مودّت اهل بیت (علیهم السلام) دور مى‏زد؛ دوّم: علم تاریخ که علاوه بر تاریخ صدر اسلام و احوالات ائمة طاهرین و خلفاى معاصر آنان، در زمینة تاریخ دوران صفویه و قاجار نیز تسلّط کامل داشت و در منبر از وقایعى سخن مى‏گفت که در کتاب‏هاى مدوّن تاریخ، ذکرى از آنها نیست و او با کنجکاوى آنها را از لابه لاى کتب دیگر به دست آورده بود؛ سوّم: آگاهى از علم انساب که در آن به طرز شگفت آورى مهارت داشت و خاندان هاى دو شهر اصفهان و تهران را با تمام ویژگى‏هاى هر یک مى‏شناخت و گاهى از خصوصیات برخى از فامیل‏ها خبر مى‏داد که حتى بزرگان و سران آن خانواده از آن بى خبر بودند و موجب شگفتى آنان مى‏شد».
محمّد حقوقى نیز در این باره مى‏نویسد: « اغلب در مجالس ترحیم مشاهیر و سادات بود که فرزندان با نام پدران خود آشنا مى شدند. مجالسى که جز این که بسیارى از طالبان وعظ و جوانانى را که قصد داشتند، در آینده اهل منبر شوند، جلب مى‏کرد و به تندنویسى وا می داشت، دیگر مستمعان را نیز به شگفتى مى‏انداخت وگاه صاحب مجلس ختم را هم. از جمله در مجلسى که بر اثر درگذشت پدر شادروان دکتر مسیح جلوه ( از متخصصان معروف قلب در اصفهان) برگزار شده بود، دکتر جلوه خود به زبان آورد که براى نخستین بار است که با شجره نامه خویش آشنا مى‏شود و سخت شادمان از این که پدر او از نوادگان حکیم و طبیب متأله، مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه، از مشاهیر علماى حکیم عهد ناصرى و از سادات طباطبائى است که شاخه‏هاى شجره نامه او به ریشه حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى (علیه السلام) مى‏رسید».
امّا این مجالس ختم تنها یکى از انواع منبرهاى حسام بود. واعظى که سى سال آخر عمرش از 1310 تا 1340ش جامع ترین خطیب شهر اصفهان محسوب مى‏شد و جذاب ترین منبرها را داشت، به طورى که نه تنها عامة مردم که خواص را نیز به شرکت در مجالس وعظ خود مشتاق مى‏کرد، به خصوص که همیشه به مقتضى و مقام مجلس سخن مى‏گفت و به عنوان یک رجالیِ تاریخ دان و یک خطیب ادیب، از درآمد کلام تا پایان، همراه با حُسن ختام جز بر خطّ اصلى موضوع منبر خود به پیش نمى رفت و منبر را به پایان نمى رساند.
منبرهاى او از لحاظ موضوع به چهار نوع مهم و متناسب منحصر مى‏شد: 1. منابر مجالس ختم؛ 2. منبرهاى دهة اول ماه محرم و دهة آخر ماه صفر که لاجرم همة منبرهاى ایشان به وقایع آن دو ماه به خصوص عزادارى سیّد الشهداء (ع) و بیان سرنوشت دردناک اولاد و اصحاب او اختصاص داشت؛ 3. منبرهاى ویژة ماه رمضان، که یک دورة تاریخ صدر اسلام و خاصه تاریخ زندگى حضرت على(ع) را از آغاز تا پایان، از ولادت در خانة کعبه تا شرح غزوات و جنگ‏ها و اتفاق غدیر و تأکید پیامبر(ص) بر ولایت او و چهار سال خلافت و بعد امامت آن حضرت از جهات مختلف و با توجه به صفات و ابعاد گوناگون وجود او به عنوان یک انسان کامل باز مى‏گفت. آن هم هر روز با سه منبر یک ساعت و نیمه، از بعد ظهر تا ساعت دو در مسجد شاه و از ساعت دو و نیم تا چهار در مسجد حکیم، و از ساعت چهار و نیم تا شش در مدرسة چهار باغ، منبرهایى که در بیست سال آخر حیات ایشان همواره در همین سه مسجد برقرار بود، ولى با توجه به جنبه‏ها و نکته هاى تازه و شیوه‏هاى بیانى نو، هیچ وقت نیز حالت حرف‏هاى مکرّر به خود نمى-گرفت؛ 4. منبرهاى دیگر که با آن نوع منبر فرق داشت و در مواقع مختلف غیر از ایّام عاشورا و ماه رمضان و مجالس ختم، هر بار به مناسبتى خاص، خاصّه در دو ماه رجب و شعبان( ماه‏هاى اعیاد اسلامى) برگزار مى‏شد و بویژه در این مجالس بود که با یک نگاه در جمعیت حاضر، حدّ منبر خود را در مى‏یافت، مطابق ذوق و فهم و تخصص هر قشر سخن مى‏گفت. چون مردى جامع و سازگار بود، برخى از اقشار خواص، محضر و مجلس وى را خوش مى‏داشتند و صحبت با او را مغتنم مى‏شمردند و به صورت دوره‏هاى هفتگى یا دو هفته یکبار یا ماهانه با او مجالست مدام داشتند.
حسام از محبّان و شیعیان واقعى اهل بیت عصمت و طهارت و داراى ملکات نفسانى بسیار ارزشمندى بود. در جود و سخا و انفاق و دستگیرى از مستمندان و صلة ارحام و تفقّد از حال آنان کم نظیر و نمونه بود. وی توکّلى عجیب به پروردگار عالم داشت و افتخار خدمت به آستان مقدس حسینى (س) را بزرگ ترین افتخار براى خود مى‏دانست.
آقاى محمّد حقوقى مى‏نویسد: « او در جواب پیشنهاد تدریس در یکى از مدارس عالى توسط یکى از اساتید مشهور، با همان نگاه و لبخند همیشگى‏اش گفت: آقا! از حضرت عالى بعید است، شما خود بهتر از هر کس مى‏دانید که من جز خدمت ارباب خود (سید الشهداء) به کارى دیگر موظّف نیستم. و این خود آیتى از توکّل به آفریدگار و توسّل به بهترین آفریدگان او بود که تا پایان عمر به شدّت در او وجود داشت و نه تنها در او، که در برادر او آقا شیخ مهدى نیز. دو برادر راستین مصداق کامل یک روح در دو بدن بود که معمولاً در سه ماه رمضان، محرم و صفر از صبح تا شب در مساجد و تکایا و نیز خانه هایى که خاصّه در ایام عاشورا مراسم سوگوارى و عزادارى پا مى‏کردند؛ به موعظه کردن و روضه خواندن اشتغال داشتند و لاجرم در رفاه مادى به سر مى‏بردند، بى این که تا محرم دیگر که نه ماه طول مى‏کشید و باز ایّام کار آنها آغاز مى‏گشت، هیچ دغدغه‏اى به خود راه دهند و در برابر اهل خانه که جمعاً همراه با خدمتکار و همسر و سه فرزند او به بیش از بیست نفر رسیدند به کمترین اضطراب دچار شوند. و لذا با توکّل و توسّل و با فراغ بال و آسایش خیال، روزگار مى‏گذراندند و عجبا که در مواقعى که مطلقاً انتظار نداشتند با واسطه‏هاى آشنا و ناآشنا از توجه «ارباب » برخوردار مى‏شدند و این توجّه و توکّل آنها به خدا، به صور مختلف خود را نشان مى‏داد. حسام ارادتى زاید الوصف نسبت به سادات و فرزندان حضرت زهرا (س) داشت و نهایت احترام را نسبت به آنان مبذول مى‏داشت».
سیّد مصلح الدین مهدوى مى‏گوید: « من خود شاهد بودم که سیدى فقیر در پاى منبر ایشان نشست و روضه خواند. مرحوم حسام از منبر پایین آمد و در پهلویش نشست و از او تفقد و دلجویى نمود و مردم را به کمک کردن و اعانت او تشویق نموده و گفت: آقا! من از حضرت زهرا (س) شرم دارم که بالاى منبر نشسته باشم و اولادش پایین تر از من نشسته باشد».
سید محمدعلی روضاتی می گوید: « او بخصوص در بیست سال آخر عمرش منبری طراز اول اصفهان بود و در فن خطابه و روضه و ذکر مصائب ید بیضا می کرد، و هم خطی بسیار خوش و چشم نواز داشت و شعر نیکو می سرود».
حسام الواعظین هنر خوشنویسى را نزد آقا محمّد شمس الکتّاب(م: دوم رجب1367ق) از خوشنویسان معروف نسخ و ثلث و رقاع فرا گرفت. چنانکه گفته شد هر سه فرزند میرزا محمّد على در هنر خوشنویسى استادى ماهر و فرزانه بودند.« حسام الواعظین هرچند در خطّ نستعلیق تبحّر آن دو برادر را نداشت، لیکن در خطوط نسخ و ثلث و رقاع از جمله استادان مسلّم به شمار مى‏رفت و این حقیقتى‏ است که تنها با دیدن نمونه‏هاى خطّ او بر سنگ‏هاى قبر برخى از بزرگان اصفهان در تخت فولاد از جمله در بقعه تکیة سیّدالعراقین مى‏توان دید».
سنگ نوشتة مزار آیت اللّه سیّد عبدالحسین سیدالعراقین و سیّد مرتضى خاتون آبادی در مقبرة آقا میرزا عباس پاقلعه‏اى به خطّ حسام است.
حسام الواعظین جز در هنر خوشنویسى، در نقاشى و ردیف‏هاى آوازى موسیقى، و بویژه از استعداد سرایش شعر (به فارسى و عربى) و بالاخص ماده تاریخ سازى بسیار برخوردار بود. معمولاً مصراع‏هاى ماده تاریخ‏ها را خود مى‏سرود و بقیه قطعه را به دیگران مى‏سپرد
از جمله سروده‏هاى او نمونه‏هاى ذیل در دست است:
1. مادّه تاریخ وفات پدر فرزانه اش، میرزا محمّد على علاقه‏بند:
"محمّد على در ره دوست مرد"
2. مصراع مادّه تاریخ سنگ قبر برادرش آقا شیخ مهدى حقوقى:
"مهدى اندر بهشت منزل کرد"
که آن را خود ساخته، امّا دیگر ابیات قطعه را داماد او سیّد مجتبى کیوان سروده است.
3. مرثیه‏ و ماده تاریخ وفات عالم جلیل میرزا اسداللّه خاتون آبادى که بر سنگ مزارش واقع در تکیة علّامه میر محمّد اسماعیل خاتون آبادى بدین شرح آمده است:
بهر تاریخ وفاتش ز وفا گفت «حسام»:/«شد بهشتى اسد اللّه ز اعطاى على»
حسام الواعظین پس از عمرى خدمت به خلق و تلاش در راه ارشاد و هدایت آنان در شب جمعه 13ربیع الاول1381ق/3 شهریور 1340ش دار فانى را وداع گفت و با تشییعى شایسته به تخت فولاد منتقل شد و در تکیة سیّدالعراقین به خاک سپرده شد.
عبدالمجید اوحدی یکتا چنین می نویسد: وی گذشته از مراتب علمی یکی از مردان خیّر و نیک نفس به شمار می رفت و عمری حدود هشتاد سال به ارشاد مردم از راه وعظ و منبر همت گماشت و با عزت نفس امرار معاش می نمود تا عاقبت پس از یک کسالت نسبتاً ممتد دار فانی را وداع فرمود و جهان دانش و فضیلت را داغدار ساخت.
در وفات حسام الواعظین مراثی گفته شده که از آن جمله است:
مرثیه شکیب اصفهانى که ماده تاریخ آن چنین است:
از پى تاریخ او گفت به شمسى شکیب:
کرد حسام از وفا جاى بخلد برین
به گفتة محمّد حقوقى: متن سنگ نوشته از استاد جلال الدین همایى و خطّ آن از استاد شیخ حبیب اللّه فضائلى و مادّه تاریخ آن از سیّد مجتبى کیوان است.
از حسام دو دختر باقى ماند که یکى همسر سید حسین مدرّس نجف آبادى است و دیگرى همسر سیّد مجتبى کیوان شاعر بود.

 

احترام حسام الواعظین به آیت الله ارباب

واعظ جلیل و خطیب فاضل مرحوم شیخ محمّدرضا حسام الواعظین با هر کس و هر گروه به گونه ای رفتار می کرد که گویی خود یکی از همان هاست نه کمتر و نه بیشتر مگر در برابر یک انسان یگانه، که سالی یک بار از روی لطف به منزل او پای می-گذاشت. روزی که حسام از قبل خود را آماده کرده بود و در انتظار به سر می برد تا وقتی که خبر می دادند «آقا» دارند تشریف می آورند و او که تا آستان در به پیشواز می رفت و پس از سلام و عرض خیر مقدم، کنار ایشان اما یک گام عقب تر به راه می-افتاد تا «آقا» درست در پائین اطاق کنار در می نشست و حسام که از این بابت هر بار سخت ناراحت می شد و هر چه تمنا می-کرد بفرمایید بالا، مورد قبول واقع نمی شد. آن گاه خود در کنار ایشان دو زانو و به حالت احترام، قرار می گرفت. دیداری که شاید بیش از نیم ساعت به طول نمی انجامید. تا هنگام مراجعت که باز تا سر کوی، ایشان را بدرقه می کرد. بزرگ مردی محترم با نام حاج آقا رحیم ارباب، فقیه و حکیم متهجد و متأله، جامع علوم معقول و منقول، که همچون وحید عصر و فرید دهر میرزا جهانگیرخان قشقایی استاد خود، تا پایان عمر طولانی خویش جز با کلاه پوستی سر نکرد و هیچ گاه عمامه بر سر ننهاد. استاد یگانه و مایه افتخار و مباهات همه شاگردان و کسانی که از محضر او به نحوی از انحاء برخوردار شده بودند

حسام الواعظین و نظر حضرت زهرا (س)

داماد مکرم ایشان جناب حاج سید حسین مدرس نجف آبادی از قول ایشان چنین نقل می‌کند :
در بازارچه‌ای در خیابان هاتف جنب امامزاده اسماعیل که به بازارچه کلانتر معروف است، پیرمردی از نسل سادات مغازه عطاری داشت و همه ساله در ایام عاشورا در خانه خود که جنب بازارچه است مجلس عزا بر پا می‌داشت که من هم در آنجا منبر می‌رفتم. شبی طبق معمول پس از انجام منبرهایی که در سطح شهر داشتم برای حضور در آن جلسه و ذکر مصیبت، سواره عازم محل شدم. از اول بازارچه مزبور چند نفر که ظاهراً از آن مجلس بر می‌گشتند وقتی مرا دیدند گفتند : جناب آقای حسام! تشریف نبرید، مستعمین وقتی از آمدن شما مأیوس شدند متفرق گردیدند و اکنون کسی در جلسه نیست.
من هر قدر جلوتر رفتم این هشدارها را از عده‌ای دیگر شنیدم و ناچار به منزل خود برگشتم و در بستر خود به استراحت پرداختم. در آن حال به خواب رفتم و در خواب حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها را دیدم که با لحنی توأم با گلایه و ملامت به من خطاب فرمودند که چرا امشب در خانه آن سید ذکر مصیب نکردی؟ گفتم : بی بی جان ! مستمعی نبود. فرمودند : من که بودم ؟
من خجلت زده از خواب پریدم، ولی خوشحال بودم که آن جلسه بی ریا و ذکر مصیبت من مورد توجه خاص حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها قرار گرفته است

هدیة حضرت سید الشهدا

مرحوم سید مصلح الدین مهدوی از قول عالم ربانی حاج شیخ محمود سالک کاشانی نقل کرده‌اند که آقای سید علی اکبر هاشمی یک روز صبح به منزل من آمدند و وقتی می‌خواستند بروند گفتند : دیشب خواب دیدم که از مسیر خیابان خواجو جنازه آقای حسام الواعظین را می‌بردند و مرحوم حسام از وسط تابوت برخاسته و جبه فاخری که به تن داشت را به مردم نشان می‌داد و می‌گفت: این جبه‌ای است که حضرت سید الشهداء علیه السلام به من هدیه کرده است.
مرحوم سالک گفتند که به اتفاق آقای سید علی اکبر از منزل بیرون آمدیم، وارد خیابان که شدیم دیدیم که جنازه‌ای را تشییع می‌کنند، پرسیدم، جنازه کیست؟ گفتند: آقای حسام الواعظین.